جمعه, ۱۰ مهر , ۱۴۰۵
  • پیام حاج حسن مساعدی برای برادرش یونس در کمپ اشرف ۳ 08 مهر 1405

    تلاش خانواده مساعدی ادامه دارد
    پیام حاج حسن مساعدی برای برادرش یونس در کمپ اشرف ۳

    یونس مساعدی که در سال ۱۳۶۶ در منطقهٔ میمک اسیر شده بود، در سال ۱۳۶۸ توسط سران گروه رجوی فریب خورد و به کمپ اشرف منتقل گردید. از آن تاریخ تاکنون، این گروه با ایجاد ممنوعیت‌های ارتباطی، خانوادهٔ یونس را در بی‌خبری مطلق نگه داشته است. پیگیری‌های این خانواده پس از سال‌ها دوری و بی‌خبری، […]

پیام خواهری دلتنگ در پاییز غم انگیز 08 مهر 1405

نامه زهرا قلیزاده به برادرش پیام خواهری دلتنگ در پاییز غم انگیز

حضور محمدرضا فروغی در دفتر انجمن نجات اراک 08 مهر 1405

پیگیری وضعیت برادر دربند حضور محمدرضا فروغی در دفتر انجمن نجات اراک

حضورخانواده علی ابراهیمی ازاسیران دربند فرقه در دفتر انجمن خوزستان 25 شهریور 1395

حضورخانواده علی ابراهیمی ازاسیران دربند فرقه در دفتر انجمن خوزستان

به همین منظورخانم مهوش جهان بانی همسرعلی ابراهیمی که سالهاست دربند اسارت فرقه رجوی بسر می برد به همراه برادرش آقای فضل الله جهان بانی روزشنبه مورخه 20/6/95 با حضور دردفترانجمن خوزستان گفتند ما خبربسته شدن کمپ لیبرتی را شنیدم که بسیارهم خوشحال شدیم اما با توجه به اینکه اسمی ازعلی ابراهیمی دربین نفرات انتقال یافته قبلی نبوده دیروزتا حالا نگران ومضطرب هستیم که آیا اسم او دربین نفرات آخری که منتقل شدند هست یا نه؟

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت هجدهم 24 شهریور 1395

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت هجدهم

نمی گذاشتند با آن ها تنها باشیم. گفتم: احمد، مادر، من می خواهم دستشویی بروم، فوری یک خانم از مجاهدین خلق گفت: من با شما می آیم و اجازه نداد پسرم با من بیاید. بعد گفتم: احمد جان می خواهم نماز بخوانم در حالی که همه اش من و دخترم داشتیم گریه می کردیم. باز آن خانم گفت: من شما را به نماز خانه می برم و نگذاشت فرزندم با من بیاید تا با آن ها تنها باشم و کلامی با آن ها حرف بزنم و بگویم اینجا خطرناک است.

مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت سوم 23 شهریور 1395

مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت سوم

متاسفانه انجمن نجات گیلان عضوفعال ومهربانش را دردیماه سال 1390 ازدست داد واین مادر رنجدیده از ظلم وجور رجوی بی آنکه بتواند به آرزویش برسد، چشم انتظار دارفانی را وداع گفت ولیکن به فرزندانش وصیت کرد که مجید وجلال را فراموش نکنند و بر فعالیتهایشان بیفزایند تا اینکه موجب رهایی فرزندانش ازچنگال رجوی شوند ودراین صورت است که روح آن مادرمرحومه شاد خواهد شد.

مصاحبه با خانم رقیه فرازیان فرد کهن – ندایی 23 شهریور 1395

مصاحبه با خانم رقیه فرازیان فرد کهن – ندایی

خانم ندایی در ادامه می گوید:”زمانی که فریدون را به اردوگاه برده بودند به ما زنگ زد (تلفن تماس با کد هلند بود). گفت که شما نگران من نباشید، من در انگلیس هستم. صلیب سرخ در مورد فرزندم کوتاهی کرد. من به آمریکا رفتم با صلیب سرخ جهانی صحبت کردم ولی اقدامی نکردند. در طول این سال ها برای ملاقات فرزندم بارها به عراق رفته ام و در اثر سختی های سفر به شدت بیمار شدم

خانم عدیله عباسی، مادر ابراهیم جدی بیمار و چشم انتظار یک تماس از فرزندش! 21 شهریور 1395

خانم عدیله عباسی، مادر ابراهیم جدی بیمار و چشم انتظار یک تماس از فرزندش!

این مادر که قبل از رفتن به عراق تصور میکرد که فرزندش یک دکتر بوده ودارای اینهمه اختیارات، آزادی واحترام خواهد بود که بتواند ساعات ویا اقلا دقایقی با این مادر پیرش ملاقات کرده و ملهم خوبی بردردهای پر شمار او بگذارد، موقعی که برخورد خشن طلایه داران رجوی در درب لیبرتی را مشاهده نمود ودرزیر گرمای 55 درجه ی عراق سرگردان ماند ودست خالی برگشت، بردردهای ناشی از زخم هجران فرزندش افزوده گشته و چالاکی خاص خود را که زبانزد آشنایان بود ازدست داده وبه بستر بیماری درغلتید.

نامه خواهری منتظر به نخست وزیر آلبانی 21 شهریور 1395

نامه خواهری منتظر به نخست وزیر آلبانی

طی چندین سال گذشته با شوق دیدار برادرم در کشور عراق با احتمالات خطرات جانی و مالی و… موفق به دیدار برادرم رحیم سهرابی نشدیم. در حالی که آگاهی یافتیم جگرگوشه و عزیز دلمان، رحیم سهرابی روز 5شنبه در گروه 37 نفره 14 شهریور 1395 مصادف با 2016/9/4 که از اسیران لیبرتی بوده (البته رحیم سهرابی که یکی از تجار موفق رومانی بوده را حدود 18 سال پیش به وسیله آدم ربایان رجوی با وعده ی دایر نمودن شرکت تجاری بزرگتر در فرانسه و… ربوده

تبریک به خانواده های اسرای مجاهدین 20 شهریور 1395

تبریک به خانواده های اسرای مجاهدین

در انتقال نیروهای مجاهدین از عراق به آلبانی٬ تبریک و شادباش بیشتر را باید به مادران و پدرانی داد که طی سالیان سال با تلاشهای بسیار و اراده راسخ خودشان٬ کار را به جایی رساندند که مسئولین سازمان صدالبته تحت فشار مقامات امنیتی عراق مجبور شدند که اعضاء خود را از آن کشور خارج کنند!

دلنوشته ای از مادر محمد توکلی اسیر فرقه رجوی 18 شهریور 1395

دلنوشته ای از مادر محمد توکلی اسیر فرقه رجوی

آمدیم که فرزندان خود را ببینیم ولی تو ای مریم رجوی ای خیانتکار، با ندای دروغین عزیزمان را از اسارت عراق به اسارت زندان اشرف بردی و حسرت این مادر را سی ساله کردی. بسیار سپاس گذاریم از پذیرایی شما از خانواده‌هایی که به امیدی راهی شده بودند تا نهال های زندگی خود را ببینند اما به جای دیدن روی ماه آنها سنگ را هدیه کردی به سویشان.

نامه سرگشاده خانواده ایرانپور به وزارت خارجه استرالیا 18 شهریور 1395

نامه سرگشاده خانواده ایرانپور به وزارت خارجه استرالیا

باید یادآوری کنیم که این فرقه در دهه شصت شمسی در ایران و به‌خاطر نزاع بر سر قدرت، اقدامات تروریستی متعددی را در کشور ما انجام داد و ده‌ها هزار نفر را به کام مرگ فرستاد. ما در شهرمان شیراز از نزدیک شاهد ترور و خشونت این فرقه بوده‌ایم، فردی در محله‌ی ما زندگی و کار می‌کرد که مغازه‌ی تابلوسازی داشت و هیچ سمتِ دولتی هم نداشت و تنها به‌خاطر ظاهرش که مذهبی بود کشته شد و یا ما در شیراز شاهد به آتش کشیده شدن یک اتوبوس حمل و نقل عمومی به وسیله‌ی این فرقه بودیم و عده‌ای زن و مرد و کودک بی‌گناه در آن زنده زنده سوختند

پدرانی که حرف نا گفته دارند – چشم انتظار 18 شهریور 1395

پدرانی که حرف نا گفته دارند – چشم انتظار

او می گفت پسرم کمک کارم بود، رجوی خائن او را فریب داد و سالیان سال است از پسرم بی خبرم. من شغلم دامداری بود ولی دیگر نمی توانم به تنهائی از عهده آن بر آیم آرزوی من هم مثل سایر پدر و مادرهای دیگر اینکه خانواده ام در کنار هم باشند و تکیه گاهی در پیری ما باشند ولی افسوس!! که فریب رجوی را خورد.چندی پیش رجوی از پسرم خواسته بود تا با ما تماس بگیرد و دو پسر دیگرم را که به دنبال زندگی شخصی خود هستند به بهانه ی فعالیت اقتصادی و شغلی به عراق بکشانند و جذب فرقه خود کنند که ما با هوشیاری متوجه شدیم و جلوگیری کردیم

مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت دوم 18 شهریور 1395

مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت دوم

درگذر ایام درملاقات تکی با آقای تقی رضائیان متوجه مریضی و وضعیت جسمی نامطلوب مادر حیدرپور شدم طوریکه یک روز بواسطه همسرگرامیشان ازمن خواستند که برای گرفتن پیغامی حضوری به ملاقاتش درمحل مسکونی اش در رودسر بروم که البته با جان ودل استقبال وانجام وظیفه کردم. همینکه وارد خانه مملوازصلح وصفا ومهربانی ودرعین غمزده اش شدم بینهایت مورد لطف ومحبت مادرجون وهمچنین همسرگرامی شان قرارگرفتم وبه قول خودشان گویی که فرزندشان را یافته اند ازسرمحبت فراوان با من رفتارکردند

تجدید عهد آقای زاداسماعیلی برای نجات فرزندش 18 شهریور 1395

تجدید عهد آقای زاداسماعیلی برای نجات فرزندش

یکبارهم داود را همین اواخرسال قبل به صحنه تلویزیون آورد و خواست فرزندم را در مقابلم قراردهد و بین پدرو پسر تخم کینه ونفاق بیفکند. من که میدانم همه وهمه از سر اجبار و دستورتشکیلاتی است آنرا به فال نیک گرفتم وبرایش نامه نوشتم که بزودی زود ازچنگال رجوی رهایش خواهم کرد وحقیقتا دست بردار این امرمهم وانسانی نخواهم بود وتا به آخرایستاده ام.

blank
blank
blank