دوشنبه, ۲۲ تیر , ۱۴۰۵
  • ملاقات با برادر احمد اسماعیل پور از افراد گرفتار مجاهدین 21 تیر 1405

    ملاقات با برادر احمد اسماعیل پور از افراد گرفتار مجاهدین

    اعضای انجمن نجات مرکز مازندران با هماهنگی قبلی به شهر آمل رفتند تا ملاقاتی با آقای محمود اسماعیل پور برادر احمد اسماعیل پور داشته باشند. این ملاقات در محل کار آقای اسماعیل پور انجام گرفت. ایشان بسیار خوشحال شد و اولین سئوالش این بود که از برادرم چه خبر ؟ آیا خبری از او دارید؟ […]

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت سیزدهم 26 مرداد 1395

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت سیزدهم

چندین سال است دخترم را ندیده ام و آرزوی دیدن دخترم را دارم. من فقط دخترم را می خواهم این جُرم است، چندین سال است در رابطه با آزادی دخترم با سازمان های بین المللی نامه نگاری می کنم ولی متاسفانه جوابی به من نمی دهند باز هم از آن ها تقاضا می کنم فکری به حال ما بکنند.

نامه تکان دهنده زهرا قلیزاده به عضو اسیر رجوی درآلبانی 25 مرداد 1395

نامه تکان دهنده زهرا قلیزاده به عضو اسیر رجوی درآلبانی

آره برادرخوبم همه خواهان شما هستند شما سربازان وطن بودید که اغفال شدید. همه منتظرشما هستند. اینقدربه حرفهای دروغین این شیاطین وازخدا بی خبران گوش نده آنها فقط سنگ خودرا به سینه می زنند. داداشی عزیزم علی جان پدروخواهروبرادروفامیل وودوست وآشنا همه ازتومی پرسند همه به یاد شماهستندومنتظرند کی می آیی. منتظرندکه بیایی وچشمان همه مارا روشن کنی. دیگردوری وانتظاربس است کی میخواهد این لحظه های نفس گیر تمام شود.

جنایت دیگر در حق خانواده ها 24 مرداد 1395

جنایت دیگر در حق خانواده ها

خانواده های سالمند از جمله پدران و مادران پیر هم از پشت درب های بسته و دیوارهای بتونی با بلندگوی دستی فرزندانشان را صدا کرده و خواستار ملاقات حضوری شدند در حقیقت ملاقات کمترین حق هر پدر، مادری،همسری، فرزند، و خواهری هست اما در این فرقه این حق متاسفانه به مدت 30 سال دریغ شده است خانواده ها با چشمان گریان و با التماس برای دیدار و ملاقات جلوی درب لیبرتی در این گرمای سوزان و 50 درجه مرداد ماه در بیابان های بغداد برای نجات فرزندانشان خودشان را به آب و آتش می زنند تا این حق را محقق کنند

درد دلها و صحبت های خانواده های اسیران خوزستانی بعد از بازگشت ازعراق – قسمت دوم 24 مرداد 1395

درد دلها و صحبت های خانواده های اسیران خوزستانی بعد از بازگشت ازعراق – قسمت دوم

بنابراین بعد ازسالها بی خبری ازسرنوشت او چند سال پیش با دیگرخانواه ها جلوی کمپ اشرف جمع شدیم شاید که بتوانیم با برادرمان ملاقات کنیم که مسئولان مجاهدین درکمپ وحشیانه با ما برخورد کردند! البته آنها با رفتارغیرانسانی خود بیشترچهره دروغگوی رجوی که می گفت:”من آمدم تا خودم وسازمانم را درراه نجات خلقم فدا کنم” برای همه دنیا روشن کرد.

درد دل های خواهر یوسف خوب زمانی بعد از بازگشت از لیبرتی 23 مرداد 1395

درد دل های خواهر یوسف خوب زمانی بعد از بازگشت از لیبرتی

او درتمامی اعزام ها اعلام آمادگی میکند ومیگوید که باوجود سختی راه وبازماندن ازکار وعدم موفقیت های مکرر، بازهم امیدواراست که برادرش راببیند. این خانم این بار هم به لیبرتی رفته بود واین سخنان را در ورودی ترمینال تبریز وهنگام بازگشت به خانواده های استقبال کننده میزد.

گفتگو با پدر حسن رهنما در بازگشت از لیبرتی 23 مرداد 1395

گفتگو با پدر حسن رهنما در بازگشت از لیبرتی

آقای حاج بیاض علی رهنما میگوید که همسرش هم میخواست برود که بیمار بود ومن مانع رفتن او شدم. او میگوید که ترس من این است که پیری مرا ازپای درآورد و نتوانم حسن را ببینم. حسن 29 سال است که رفته و هرگز تماسی با من و مادر و بچه ها نداشت و ما همواره چشم انتظار او هستیم.

سالهاست انتظار شنیدن صدایت و دیدنت را می کشم 23 مرداد 1395

سالهاست انتظار شنیدن صدایت و دیدنت را می کشم

از فاطمه شنیدم که تو زنده ای خیلی خوشحال شدم ولی انتظار کشیدن خیلی سخته داداش خیلی سخت. نمیدونم چی بگم چون از حالت خبر ندارم از خدا خواستم نگه دارت باشه و اینکه تا زنده ام دوباره ببینمت

پیام شاد باش و تبریک انجمن نجات استان قزوین به خانواده های چشم انتظار 23 مرداد 1395

پیام شاد باش و تبریک انجمن نجات استان قزوین به خانواده های چشم انتظار

بنا بر خبرهای دریافتی در نیمه اول مرداد ماه 1395 در راستای تخلیه لیبرتی وباز اسکان فرزندانمان به کشورهای ثالث 100 و 106 عضو گرفتار در تشکیلات مافیای رجوی به آلبانی انتقال داده شدند که درمیان آنها 5 اسیر دردمند از استان قزوین مشاهده می شود

نامه سرگشاده نرگس بهشتی به ادی راما نخست وزیر کشور آلبانی 21 مرداد 1395

نامه سرگشاده نرگس بهشتی به ادی راما نخست وزیر کشور آلبانی

من نرگس بهشتی خواهر دو قربانی فرقه رجوی به نام های مرتضی و مصطفی بهشتی میباشم.درسال 2001 یعنی 15سال پیش دو برادرم یکی از طریق ترکیه و دیگری از منزل توسط این فرقه ربوده شدند.در سال 2011 برادر بزرگترم مرتضی توسط فرقه رجوی به قربانگاه فرستاده شد و برادر دیگرم به نام مصطفی چندین بار در حملات مجروح شده است و از لحاظ روحی به شدت آسیب دیده است. بنده طی این چند سال روزها پشت درب اشرف و لیبرتی به تمنای دیدار برادرم روز را شب کردم و منتظر نشستم اما سران فرقه اجازه دیداری حتی برای چند دقیقه را ندادند.

فهمیدم شخصی به نام رجوی پدرم را با وعده های دروغ جذب فرقه کرده است 21 مرداد 1395

فهمیدم شخصی به نام رجوی پدرم را با وعده های دروغ جذب فرقه کرده است

مادرم تمام آرزوهای جوانی اش را در یک قاب عکس از پدرم خلاصه کرده و آن را به دیوار زده است تا فراموش نکند روزی اوهم آرزوهایی داشته است و من که از کودکی تا بحال 36 سال دارم آرزوی بودن پدرم را در کنارم دارم و سالهاست که منتظر یک نامه و یا یک تلفن می‌باشم. من که بهترین روزهای عمرم برایم تلخ ترین خاطرات را دارد، هر دختری آرزو دارد شب عروسی پدرش در کنارش باشد ولی پدرم نبود بخاطر این موجودات پست نبود.

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت دوازدهم 21 مرداد 1395

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت دوازدهم

سی سال پیش محمدعلی ساسانی پسر خانم مهناز عکافیان را از پشت جبهه جنگ ایران و عراق دزدیدند که نهایتا سر از فرقه رجوی در آورد. خانم عکافیان چهار سال پشت درب پادگان اشرف با خانواده های دیگر به تحصن و انتظار نشست تا شاید چند دقیقه پسرش را ببیند و از احوال او با خبر گردد. در سال 1390 ناله های مادر محمدعلی ساسانی پشت درب اشرف، هر انسانی را متأثر می کرد. فرقه رجوی، سی سال جوانی و زندگانی این مادر و فرزندش را تباه نمود و در آخر خانواده ها را آماج انواع تهمت ها و توهین ها قرار داد.

خانواده های اسرای لیبرتی و دیدار با دیوار 20 مرداد 1395

خانواده های اسرای لیبرتی و دیدار با دیوار

اما خانواده ها بقدری دلتنگ عزیزانشان بودند که به محض رسیدن به لیبرتی شروع به ناله و فریاد کرده و با دیدن حصارها چشمی نبود که گریان نباشد و ناله ونفرینی بر رجوی و آل کثیفش نداشته باشد. هر کسی با هر روشی که می توانست فرزندش را صدا می زد، یکی با بلند گو و دیگری با صدای بلند، یکی به زبان فارسی ودیگری به زبان ترکی

blank
blank
blank