همراهی با خانواده ها ملاقات با صبورا شعبانی خواهر محسن شعبانی در آمل
او تنها یک پیشوا نبود پیام مشترک کفایت و زهرا قلیزاده از خواهران چشم انتظار علی قلیزاده
نامه خانم زهرا قلیزاده به نخست وزیر آلبانی و به برادر اسیرش
علی جان عزیز دل خواهر. افسوس و صد افسوس بار دیگر خبری از تو شنیدم و آن خبر انتقال تو از زندانی به زندان دیگر. خوشحال بودم که از اشرف به لیبرتی تغییر مکان داده بودی که چرا امکان فرار برایت فراهم است مثل دیگر دوستانت مثل شعبانی –رجب زاده وغیره…اما به من می گویند باید خوشحال باشی که چرا تو یکبار دیگر یک قدم به آزادی نزدیک شده ای خوشحالم که خبر سلامتی تورا شنیدم.وبرای نخست وزیر محترم البانی نامه نوشتم وازایشان درخواست کردم تاشرایط ازادی شمارافراهم سازد.
تلنگر روح فرزندانمان ما باشیم
فرزندان ما چون این فیلها، با باور غلط قدرت فرقه رجوی سی و اندی سال عمر در حبس، هرچند حبسی به بزرگی یک شهر، یا یک کمپ یا یک آپارتمان، هرچند واقع در عراق یا آلبانی، عمر گذرانده اند، و آنان نیز نیاز به تلنگری دارند برای اینکه به فکر آزادی و رهیدن از زندان بیفتند… و این وظیفه ی ما خانواده هاست که با پیگیری مجدانه و تلاشهای مستمر، آن تلنگر بر روح آنان باشیم، تا شاید بتوانند خود را از این بند پوسیده برهانند.
حضورخانواده علی ابراهیمی ازاسیران دربند فرقه در دفتر انجمن خوزستان
به همین منظورخانم مهوش جهان بانی همسرعلی ابراهیمی که سالهاست دربند اسارت فرقه رجوی بسر می برد به همراه برادرش آقای فضل الله جهان بانی روزشنبه مورخه 20/6/95 با حضور دردفترانجمن خوزستان گفتند ما خبربسته شدن کمپ لیبرتی را شنیدم که بسیارهم خوشحال شدیم اما با توجه به اینکه اسمی ازعلی ابراهیمی دربین نفرات انتقال یافته قبلی نبوده دیروزتا حالا نگران ومضطرب هستیم که آیا اسم او دربین نفرات آخری که منتقل شدند هست یا نه؟
مادران، قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت هجدهم
نمی گذاشتند با آن ها تنها باشیم. گفتم: احمد، مادر، من می خواهم دستشویی بروم، فوری یک خانم از مجاهدین خلق گفت: من با شما می آیم و اجازه نداد پسرم با من بیاید. بعد گفتم: احمد جان می خواهم نماز بخوانم در حالی که همه اش من و دخترم داشتیم گریه می کردیم. باز آن خانم گفت: من شما را به نماز خانه می برم و نگذاشت فرزندم با من بیاید تا با آن ها تنها باشم و کلامی با آن ها حرف بزنم و بگویم اینجا خطرناک است.
مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت سوم
متاسفانه انجمن نجات گیلان عضوفعال ومهربانش را دردیماه سال 1390 ازدست داد واین مادر رنجدیده از ظلم وجور رجوی بی آنکه بتواند به آرزویش برسد، چشم انتظار دارفانی را وداع گفت ولیکن به فرزندانش وصیت کرد که مجید وجلال را فراموش نکنند و بر فعالیتهایشان بیفزایند تا اینکه موجب رهایی فرزندانش ازچنگال رجوی شوند ودراین صورت است که روح آن مادرمرحومه شاد خواهد شد.
مصاحبه با خانم رقیه فرازیان فرد کهن – ندایی
خانم ندایی در ادامه می گوید:”زمانی که فریدون را به اردوگاه برده بودند به ما زنگ زد (تلفن تماس با کد هلند بود). گفت که شما نگران من نباشید، من در انگلیس هستم. صلیب سرخ در مورد فرزندم کوتاهی کرد. من به آمریکا رفتم با صلیب سرخ جهانی صحبت کردم ولی اقدامی نکردند. در طول این سال ها برای ملاقات فرزندم بارها به عراق رفته ام و در اثر سختی های سفر به شدت بیمار شدم
خانم عدیله عباسی، مادر ابراهیم جدی بیمار و چشم انتظار یک تماس از فرزندش!
این مادر که قبل از رفتن به عراق تصور میکرد که فرزندش یک دکتر بوده ودارای اینهمه اختیارات، آزادی واحترام خواهد بود که بتواند ساعات ویا اقلا دقایقی با این مادر پیرش ملاقات کرده و ملهم خوبی بردردهای پر شمار او بگذارد، موقعی که برخورد خشن طلایه داران رجوی در درب لیبرتی را مشاهده نمود ودرزیر گرمای 55 درجه ی عراق سرگردان ماند ودست خالی برگشت، بردردهای ناشی از زخم هجران فرزندش افزوده گشته و چالاکی خاص خود را که زبانزد آشنایان بود ازدست داده وبه بستر بیماری درغلتید.
نامه خواهری منتظر به نخست وزیر آلبانی
طی چندین سال گذشته با شوق دیدار برادرم در کشور عراق با احتمالات خطرات جانی و مالی و… موفق به دیدار برادرم رحیم سهرابی نشدیم. در حالی که آگاهی یافتیم جگرگوشه و عزیز دلمان، رحیم سهرابی روز 5شنبه در گروه 37 نفره 14 شهریور 1395 مصادف با 2016/9/4 که از اسیران لیبرتی بوده (البته رحیم سهرابی که یکی از تجار موفق رومانی بوده را حدود 18 سال پیش به وسیله آدم ربایان رجوی با وعده ی دایر نمودن شرکت تجاری بزرگتر در فرانسه و… ربوده
تبریک به خانواده های اسرای مجاهدین
در انتقال نیروهای مجاهدین از عراق به آلبانی٬ تبریک و شادباش بیشتر را باید به مادران و پدرانی داد که طی سالیان سال با تلاشهای بسیار و اراده راسخ خودشان٬ کار را به جایی رساندند که مسئولین سازمان صدالبته تحت فشار مقامات امنیتی عراق مجبور شدند که اعضاء خود را از آن کشور خارج کنند!
دلنوشته ای از مادر محمد توکلی اسیر فرقه رجوی
آمدیم که فرزندان خود را ببینیم ولی تو ای مریم رجوی ای خیانتکار، با ندای دروغین عزیزمان را از اسارت عراق به اسارت زندان اشرف بردی و حسرت این مادر را سی ساله کردی. بسیار سپاس گذاریم از پذیرایی شما از خانوادههایی که به امیدی راهی شده بودند تا نهال های زندگی خود را ببینند اما به جای دیدن روی ماه آنها سنگ را هدیه کردی به سویشان.
نامه سرگشاده خانواده ایرانپور به وزارت خارجه استرالیا
باید یادآوری کنیم که این فرقه در دهه شصت شمسی در ایران و بهخاطر نزاع بر سر قدرت، اقدامات تروریستی متعددی را در کشور ما انجام داد و دهها هزار نفر را به کام مرگ فرستاد. ما در شهرمان شیراز از نزدیک شاهد ترور و خشونت این فرقه بودهایم، فردی در محلهی ما زندگی و کار میکرد که مغازهی تابلوسازی داشت و هیچ سمتِ دولتی هم نداشت و تنها بهخاطر ظاهرش که مذهبی بود کشته شد و یا ما در شیراز شاهد به آتش کشیده شدن یک اتوبوس حمل و نقل عمومی به وسیلهی این فرقه بودیم و عدهای زن و مرد و کودک بیگناه در آن زنده زنده سوختند
پدرانی که حرف نا گفته دارند – چشم انتظار
او می گفت پسرم کمک کارم بود، رجوی خائن او را فریب داد و سالیان سال است از پسرم بی خبرم. من شغلم دامداری بود ولی دیگر نمی توانم به تنهائی از عهده آن بر آیم آرزوی من هم مثل سایر پدر و مادرهای دیگر اینکه خانواده ام در کنار هم باشند و تکیه گاهی در پیری ما باشند ولی افسوس!! که فریب رجوی را خورد.چندی پیش رجوی از پسرم خواسته بود تا با ما تماس بگیرد و دو پسر دیگرم را که به دنبال زندگی شخصی خود هستند به بهانه ی فعالیت اقتصادی و شغلی به عراق بکشانند و جذب فرقه خود کنند که ما با هوشیاری متوجه شدیم و جلوگیری کردیم

