برادری محروم از آزادی گفتگو با مجتبی نوری برادر حمید رضا نوری اسیر در کمپ آلبانی
مادری در فراق درگذشت تسلیت به مناسبت درگذشت مادر علی ابریشمکار
به یاد مادر فرزان پورعابد مادران، منتظران بدرود یافته – قسمت سی ام
پای درددل های فاطمه شکوری مادر اسداله دیزجی
با وجود اینکه این فرزند دلبندم به آلبانی منتقل شده و میگویند آنجا خمپاره و… جان بچه ام را تهدید نمیکند که ازاین بابت راضی هستم، اما ازآنجا که پسرم قادر به تماس با ما نیست، اورا همچنان یک اسیر دستان رجوی ها دانسته و دراین رابطه، ناراحتی ونگرانی ام، همان اندازه است که موقع حضور پسرم درعراق بودم!
مادران، قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت پانزدهم
خانم حیدریان می گوید:”معلوم بود که او می خواهد با من از کمپ خارج شود ولی به وضوح از سران مجاهدین خلق ترس داشت. پسرم به من گفت اگر حرفی در مورد خروج از کمپ زده شود وی را زندانی و به شدت شکنجه خواهند کرد. من تقاضا کردم که یک شب در آنجا و نزد پسرم بمانم ولی آن ها به ملاقات ما خاتمه دادند و به تقاضای من ترتیب اثر ندادند و من مجبور شدم با تمام ناراحتی و حسرت دوری از فرزند به خانه باز گردم”.
خانواده های گلستانی و پیگیری وضعیت فرزندانشان در جلوی لیبرتی – قسمت اول
خانواده های گلستانی که همراه و همسفر با دیگر خانواده های داغدیده از فرقه رجوی به سوی عراق حرکت نموده و بعد از پیمودن چندین ساعت مسیر سخت و طولانی، توانستند خود را به بارگاه ملکوتی امامین در شهر مقدس کاظمین برسانند و در استراحتگاه خود آرام بگیرند تا بعد از استراحتی کوتاه رهسپار پادگان نظامی لیبرتی شوند تا شاید بتوانند فرزندانشان را ملاقات نمایند.
پیام تبریک به محمد رضا آغاسی
پسرم محمد رضا آغاسی خبر آزادیت از کمپ لیبرتی و رفتنت به آلبانی را شنیدم. بسیار خوشحال شدم که در راه رهایی از چنگالهای مخوف فرقه رجوی اولین گام را برداشته ای. باشد که هرچه زودتر به آغوش گرم خانواده بازگردی به امید آنروز دعا می کنم و چشم انتظارت هستم.
دلنوشته از یک هموطن
شما در کدام مرام و مسلکی شنیده یا دیده اید که ملاقات و دیدار با خانواده حرام باشد؟ اما من دیده ام… شما در کدام مرام و مسلکی دیده اید که به مریدانش اجازه بی احترامی به والدین را بدهد؟ اما من دیده ام… شما کدام مرام و مسلکی را سراغ دارید که به پدر و مادرهای گریان و دلتنگ، فرزند ناسزا روا دارند؟ اما من دیده ام…
یادداشت کوتاه جگرسوز یک خواهر دردمند از ظلم و جور رجوی
برادر خوب و مهربان و عزیزتر از جانم سلام. تو این سالهای دوری برای من ومادر اینقد سخت و طاقت فرسا بود وهست که مادرمون از فراقت انقد اشک ریخت و طاقت نیاورد و چشم انتظار ازاین دنیا رفت.امیرجان مادر رفت اما خواهرت مثل کوه پشتت میمونه حاضرم تمام لحظات عمرم فدای یه لحظه دیدنت بشه امیرجان داداش مهربانم نزار منم از ندیدنت ناامید از دنیا دل ببرم.
پیام تبریک یک قربانی فراموش شده به فرزندش
سلام دخترعزیزم معصومه اولادی خبر انتقالت از زندان لیبرتی به کشور آلبانی را شنیدیم بسیار خوشحال شدیم و خداوند را شاکریم که زحماتمان نتیجه داد و خلاصه فرقه رجوی مجبور به انتقال شما به کشورهای ثالث شد. دلبندم حال هر جای دنیا که باشی دوری تو مانع تلاش خانواده برای آزادیت نخواهد شد. باشد که هرچه زودتر به آغوش گرم خانواده برگردی به امید آنروز معصومه جان مادر؛ شبانه روز دعایت میکنیم و چشم انتظارت هستیم
مادران، قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت چهاردهم
خانم ابوالفتحی نیاری به نخست وزیر کشور آلبانی نامه نوشته و درخواست نموده که بعد از ۲۸ سال دوری از پسرش، شرایط ملاقات او با فرزندش برات در شهر تیرانا پایتخت کشور آلبانی فراهم شود. مادر برات بارها از سازمان ملل متحد تقاضا نموده تا بتواند با پسرش صحبت کند و به برات بگوید که هیچ مشکلی برای او در ایران نیست و پسر و عروسش چشم به راهش هستند.
نامه خانواده های دردمند و چشم انتظار شالیکار گیلک به نخست وزیر آلبانی
طی ده سال گذشته ومسافرت پرهزینه به عراق موفق به دیدار با عزیزانمان نشدیم حال ازشما عاجزانه درخواست داریم دریک امرانسانی وخداپسندانه تسهیلاتی فراهم کنید که عزیزانمان بتوانند ضمن برقراری ارتباط تلفنی باخانواده هایشان ؛ سرانجام دیداری هم با والدین و بستگان خود داشته باشند.
جوابیه ای به پیام خواهرعزیزتر از جانم صدیقه کریمی در آلبانی
همانطور که اشاره کرده ای معلوم است که مقاله هایم را می خوانی، بسیار خوشحال شدم. ای کاش به جای جواب منطقی و اصولی عقده گشایی و پرخاشگری نمی کردی. مورد دیگری که اشاره کرده ای اخراج از لیبرتی است که رجوی آن را برای خود یک پیروزی و یک نقطه عطف در تاریخ سراسر مزخرف فرقه اش می دانند. در حالی که این بزرگترین ضربه و ضعف در تاریخ فرقه کذایی رجوی است.
درد دل ها و صحبت های خانواده های خوزستانی بعد از بازگشت از عراق – قسمت پایانی
من الان باردوم است که به همراه خانواده ها به عراق واطراف لیبرتی می روم اینبارمادرم علیرغم اینکه مریض بود با اصرار خودش با من همراه شد چون وقتی برمی گشتیم ایران باور نداشت که ما غلامعلی را ندیدیم.بهرحال این دور مسئولان گروه رجوی برعکس دوره های قبل موانع متعددی ازجمله دیوارهای بلند گذاشته بودند! که واقعا همه ما تعجب کرده بودیم
نامه سرگشاده خانم ندایی به ادی راما نخست وزیر کشور آلبانی
تا کنون بارها برای دیدن او به عراق و جلوی قرارگاه اشرف و کمپ لیبرتی رفته ام. من مادر هستم و باید حق دیدار با فرزندم را داشته باشم. ولی طی چندسال گذشته سران فرقه رجوی حتی برای دقایقی اجازه ملاقات با پسرم را ندادند.

