برادری محروم از آزادی گفتگو با مجتبی نوری برادر حمید رضا نوری اسیر در کمپ آلبانی
مادری در فراق درگذشت تسلیت به مناسبت درگذشت مادر علی ابریشمکار
به یاد مادر فرزان پورعابد مادران، منتظران بدرود یافته – قسمت سی ام
درگذشت جانسوز خانم عدیله عباسی مادر ابراهیم جدی
بدنبال هشدارهای مکرر این مرکز دایر بروخامت حال خانم عدیله عباسی (مادر گرامی ابراهیم جدی- دکتر حمید واسیر رجوی) که این وخامت حال بعد از مراجعه به کمپ لیبرتی برای اولین وآخرین ملاقاتش با این فرزند دور افتاده واسیر شده ی سه دهه ای وعدم توفیق درآن این ملاقات روز بروز بیشتر شد، سرانجام این خانم زحمتکش روز دوشنبه مورخ 29/06/1395 دار فانی را وداع نموده وحسرت تماس و دیدار با فرزندش را به دنیای دیگر برد.
چهلمین روز درگذشت مادر رنج دیده ی آقای رحیم مظلومی
بلی این مادر قربانی طی سه دهه دوری و بیخبری ازفرزند دلبندش دچار بیماری و پیری زودرس شد و درسرانجام کار نتوانست براین استرس ها و شداید دوری ازفرزندش غلبه کند و نهایتا ودرحالی که یک لحظه ازنجوای نام این فرزند اسیرش باز نماند، جان به جان آفرین تسلیم نمود. امروز چهلمین روز درگذشت این بانوی ستمدیده است وما این مصیبت دردناک را به این خانواده ی محترم تسلیت عرض کرده وخود را شریک غم آنها اعلام مینماییم.
پیام تسلیت انجمن نجات خوزستان به خانواده زارع
انجمن نجات شعبه خوزستان درگذشت این مادر رنجدیده را به آقای نادر زارع که همواره دراین سالیان برای نجات برادرش تلاش کرده، به خانواده محترمش وهمچنین به فرزند اسیرش فریدون تسلیت عرض نموده و از درگاه خداوند بزرگ شادی روح این مادر رنجدیده و صبر جمیل را برای خانواده آقای زارع خواستاریم.
نامه خانم زهرا قلیزاده به نخست وزیر آلبانی و به برادر اسیرش
علی جان عزیز دل خواهر. افسوس و صد افسوس بار دیگر خبری از تو شنیدم و آن خبر انتقال تو از زندانی به زندان دیگر. خوشحال بودم که از اشرف به لیبرتی تغییر مکان داده بودی که چرا امکان فرار برایت فراهم است مثل دیگر دوستانت مثل شعبانی –رجب زاده وغیره…اما به من می گویند باید خوشحال باشی که چرا تو یکبار دیگر یک قدم به آزادی نزدیک شده ای خوشحالم که خبر سلامتی تورا شنیدم.وبرای نخست وزیر محترم البانی نامه نوشتم وازایشان درخواست کردم تاشرایط ازادی شمارافراهم سازد.
تلنگر روح فرزندانمان ما باشیم
فرزندان ما چون این فیلها، با باور غلط قدرت فرقه رجوی سی و اندی سال عمر در حبس، هرچند حبسی به بزرگی یک شهر، یا یک کمپ یا یک آپارتمان، هرچند واقع در عراق یا آلبانی، عمر گذرانده اند، و آنان نیز نیاز به تلنگری دارند برای اینکه به فکر آزادی و رهیدن از زندان بیفتند… و این وظیفه ی ما خانواده هاست که با پیگیری مجدانه و تلاشهای مستمر، آن تلنگر بر روح آنان باشیم، تا شاید بتوانند خود را از این بند پوسیده برهانند.
حضورخانواده علی ابراهیمی ازاسیران دربند فرقه در دفتر انجمن خوزستان
به همین منظورخانم مهوش جهان بانی همسرعلی ابراهیمی که سالهاست دربند اسارت فرقه رجوی بسر می برد به همراه برادرش آقای فضل الله جهان بانی روزشنبه مورخه 20/6/95 با حضور دردفترانجمن خوزستان گفتند ما خبربسته شدن کمپ لیبرتی را شنیدم که بسیارهم خوشحال شدیم اما با توجه به اینکه اسمی ازعلی ابراهیمی دربین نفرات انتقال یافته قبلی نبوده دیروزتا حالا نگران ومضطرب هستیم که آیا اسم او دربین نفرات آخری که منتقل شدند هست یا نه؟
مادران، قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت هجدهم
نمی گذاشتند با آن ها تنها باشیم. گفتم: احمد، مادر، من می خواهم دستشویی بروم، فوری یک خانم از مجاهدین خلق گفت: من با شما می آیم و اجازه نداد پسرم با من بیاید. بعد گفتم: احمد جان می خواهم نماز بخوانم در حالی که همه اش من و دخترم داشتیم گریه می کردیم. باز آن خانم گفت: من شما را به نماز خانه می برم و نگذاشت فرزندم با من بیاید تا با آن ها تنها باشم و کلامی با آن ها حرف بزنم و بگویم اینجا خطرناک است.
مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت سوم
متاسفانه انجمن نجات گیلان عضوفعال ومهربانش را دردیماه سال 1390 ازدست داد واین مادر رنجدیده از ظلم وجور رجوی بی آنکه بتواند به آرزویش برسد، چشم انتظار دارفانی را وداع گفت ولیکن به فرزندانش وصیت کرد که مجید وجلال را فراموش نکنند و بر فعالیتهایشان بیفزایند تا اینکه موجب رهایی فرزندانش ازچنگال رجوی شوند ودراین صورت است که روح آن مادرمرحومه شاد خواهد شد.
مصاحبه با خانم رقیه فرازیان فرد کهن – ندایی
خانم ندایی در ادامه می گوید:”زمانی که فریدون را به اردوگاه برده بودند به ما زنگ زد (تلفن تماس با کد هلند بود). گفت که شما نگران من نباشید، من در انگلیس هستم. صلیب سرخ در مورد فرزندم کوتاهی کرد. من به آمریکا رفتم با صلیب سرخ جهانی صحبت کردم ولی اقدامی نکردند. در طول این سال ها برای ملاقات فرزندم بارها به عراق رفته ام و در اثر سختی های سفر به شدت بیمار شدم
خانم عدیله عباسی، مادر ابراهیم جدی بیمار و چشم انتظار یک تماس از فرزندش!
این مادر که قبل از رفتن به عراق تصور میکرد که فرزندش یک دکتر بوده ودارای اینهمه اختیارات، آزادی واحترام خواهد بود که بتواند ساعات ویا اقلا دقایقی با این مادر پیرش ملاقات کرده و ملهم خوبی بردردهای پر شمار او بگذارد، موقعی که برخورد خشن طلایه داران رجوی در درب لیبرتی را مشاهده نمود ودرزیر گرمای 55 درجه ی عراق سرگردان ماند ودست خالی برگشت، بردردهای ناشی از زخم هجران فرزندش افزوده گشته و چالاکی خاص خود را که زبانزد آشنایان بود ازدست داده وبه بستر بیماری درغلتید.
نامه خواهری منتظر به نخست وزیر آلبانی
طی چندین سال گذشته با شوق دیدار برادرم در کشور عراق با احتمالات خطرات جانی و مالی و… موفق به دیدار برادرم رحیم سهرابی نشدیم. در حالی که آگاهی یافتیم جگرگوشه و عزیز دلمان، رحیم سهرابی روز 5شنبه در گروه 37 نفره 14 شهریور 1395 مصادف با 2016/9/4 که از اسیران لیبرتی بوده (البته رحیم سهرابی که یکی از تجار موفق رومانی بوده را حدود 18 سال پیش به وسیله آدم ربایان رجوی با وعده ی دایر نمودن شرکت تجاری بزرگتر در فرانسه و… ربوده
تبریک به خانواده های اسرای مجاهدین
در انتقال نیروهای مجاهدین از عراق به آلبانی٬ تبریک و شادباش بیشتر را باید به مادران و پدرانی داد که طی سالیان سال با تلاشهای بسیار و اراده راسخ خودشان٬ کار را به جایی رساندند که مسئولین سازمان صدالبته تحت فشار مقامات امنیتی عراق مجبور شدند که اعضاء خود را از آن کشور خارج کنند!

