همراهی با خانواده ها ملاقات با صبورا شعبانی خواهر محسن شعبانی در آمل
او تنها یک پیشوا نبود پیام مشترک کفایت و زهرا قلیزاده از خواهران چشم انتظار علی قلیزاده
تماس تلفنی خانم شهربانو مرندی با مسول انجمن نجات گیلان
من با خودم تعهد نموده بودم که فرزندم را دریابم واکنون فرزندم دریک قدمی آزادی قرارگرفته است ومن حتی اگربشود خودم را به کشورآلبانی خواهم رساند تا همه جوره به فرزند دربندم کمک کنم که از شر رجوی تمام عیار کنده شده و به نزدم برگردد.
تا کی می خواهی آنجا بمانی ذبیح جان؟!
رحمت الله مداح به امید اینکه برادرش ذبیح الله از اسرای فرقه رجوی این نامه را در آلبانی ببیند و برای ادامه زندگی اش تصمیم خوبی بگیرد و از فرقه رجوی جدا شود نوشت:
حرف های تمام نشدنی خانواده ها
آقای مداح در صحبت خود گفت کسانی که باعث گرفتاری و جدائی فرزندش از خانواده شدن (مسعود رجوی و سران فرقه) را هرگز نمی بخشم. ایشان از اینکه می دید افراد جدا شده ای امثال ما و دیگر دوستانمان که بعد از جدائی زندگی خوبی داریم خرسند شد و آرزو نمود روزی پسر ایشان هم از این فرقه جدا شود و به کانون گرم خانواده بازگردد.
مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت چهاردهم
صحبت ازفراق جگرسوز یک مادرمهربان ودرعین حال چشم انتظاراست. بارها ازنزدیک با من درد ودل کرد وازوضعیت فرزندش علی قلی زاده جویا میشد.
تا رهایی کامل خواهرم هاجر از فرقه جهنمی رجوی دست از تلاش بر نمی دارم
نکته ای که در صحبت های آقای یعقوبی وجود داشت اینکه خواهرش هاجر اصلاً سیاسی نبوده و به خاطر اینکه شوهرش هوادار فرقه رجوی بوده گرفتار این فرقه شده است و هنوز فکر می کند که روستای ما همانند گذشته باقی مانده است
دیدار با خانواده ولیرضا اکبری کهنه سری در دفتر انجمن نجات گیلان
آقای مجید اکبری کهنه سری از برادران ولیرضا با حضور در دفتر انجمن نجات گیلان ضن قدردانی از زحمات مسول انجمن و اعضای آن گفتند” خانواده ما ازبابت اسارت ودوری ولیرضا خیلی عذاب کشیدند. 35 سال مدت زمان طولانی است که ما خاصه مادر مرحومم چشم انتظاری کشیدیم.
ابراز ناراحتی خانم محمدی از فراق فرزندش باقر محمدی سرواله
پدرش این چند سال اخیر که در بستر بیماری بود مدام دلتنگی فرزندش را می کرد و بارها فرقه رجوی را نفرین می کرد که چرا نمی گذارند حتی برای یک بار هم که شده فرزندم با من تماس تلفنی داشته باشد
مادران، قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و هفت
خانم سیده رویه رضایی مادر اصغر محمدی کامیاب می گوید: فرزندم اصغر در سال ۱۳۶۷ به اسارت سازمان مجاهدین خلق درآمد. طی سال های طولانی هیچ گونه خبری از وی نداشتم تا این که در سال ۱۳۸۲ سران سازمان اجازه دادند در زمان خیلی محدود و تحت نظارت و کنترل شدید، یک بار با فرزندم ملاقات کنم
مادران، قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و شش
خانم بطول سلطانی سال های طولانیست که رنج دوری از فرزندش را به دوش می کشد. اکبر بدون هیچ امکان تماس و یا ارتباط با خانواده اش تحت سلطه ی فرقه رجوی به سر می برد.
حرف دل یک خانواده خطاب به فرقه رجوی
آقای کاسبان می گفت پدرم بیمار می باشد ولی دوست دارد که بازهم بتواند پسرش احمد را ببیند. البته برایشان آرزوی سلامت کردیم. هم چنین ایشان اعلام کردند ما هیچگاه از دنبال کردن کار برادرمان دست نخواهیم کشید وبه رجوی و مریم قجر می گوئیم این آرزو را که ما از بچه هایمان دست بکشیم به گور خواهید برد.
مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت سیزدهم
بواسطه همشهری بودن به من مراجعه کرد وبا لهجه گیلکی پرسید” اینطورکه می بینم شما اسیرنشدید ومجاهد هستید. حال من که به زوراسیرشدم چرا باید مجاهد باشم واینجا درعراق دربیابان خشک وبی آّب وعلف بمانم!؟
آیا رسالت خانواده ها در امر نجات فرزندانشان به پایان رسیده است؟
خانواده های محترم ؛ به عنوان یک کاتالیزور و نخستین پل ارتباطی نیروها با دنیای خارج از سازمان می توانند نقش عمده ای داشته باشند. لذا من به عنوان یکی از قربانیان این فرقه تروریستی از خانواده های شریف و محترم، به خصوص خانواده هایی که در خارج کشور زندگی می کنند می خواهم که برای شکستن دیوار قطور ذهنی که سازمان دور نیروها کشیده است از بیرون تشکیلات با رفتن به البانی و…

