برادری محروم از آزادی گفتگو با مجتبی نوری برادر حمید رضا نوری اسیر در کمپ آلبانی
مادری در فراق درگذشت تسلیت به مناسبت درگذشت مادر علی ابریشمکار
به یاد مادر فرزان پورعابد مادران، منتظران بدرود یافته – قسمت سی ام
دلنوشته ای از مادر محمد توکلی اسیر فرقه رجوی
آمدیم که فرزندان خود را ببینیم ولی تو ای مریم رجوی ای خیانتکار، با ندای دروغین عزیزمان را از اسارت عراق به اسارت زندان اشرف بردی و حسرت این مادر را سی ساله کردی. بسیار سپاس گذاریم از پذیرایی شما از خانوادههایی که به امیدی راهی شده بودند تا نهال های زندگی خود را ببینند اما به جای دیدن روی ماه آنها سنگ را هدیه کردی به سویشان.
نامه سرگشاده خانواده ایرانپور به وزارت خارجه استرالیا
باید یادآوری کنیم که این فرقه در دهه شصت شمسی در ایران و بهخاطر نزاع بر سر قدرت، اقدامات تروریستی متعددی را در کشور ما انجام داد و دهها هزار نفر را به کام مرگ فرستاد. ما در شهرمان شیراز از نزدیک شاهد ترور و خشونت این فرقه بودهایم، فردی در محلهی ما زندگی و کار میکرد که مغازهی تابلوسازی داشت و هیچ سمتِ دولتی هم نداشت و تنها بهخاطر ظاهرش که مذهبی بود کشته شد و یا ما در شیراز شاهد به آتش کشیده شدن یک اتوبوس حمل و نقل عمومی به وسیلهی این فرقه بودیم و عدهای زن و مرد و کودک بیگناه در آن زنده زنده سوختند
پدرانی که حرف نا گفته دارند – چشم انتظار
او می گفت پسرم کمک کارم بود، رجوی خائن او را فریب داد و سالیان سال است از پسرم بی خبرم. من شغلم دامداری بود ولی دیگر نمی توانم به تنهائی از عهده آن بر آیم آرزوی من هم مثل سایر پدر و مادرهای دیگر اینکه خانواده ام در کنار هم باشند و تکیه گاهی در پیری ما باشند ولی افسوس!! که فریب رجوی را خورد.چندی پیش رجوی از پسرم خواسته بود تا با ما تماس بگیرد و دو پسر دیگرم را که به دنبال زندگی شخصی خود هستند به بهانه ی فعالیت اقتصادی و شغلی به عراق بکشانند و جذب فرقه خود کنند که ما با هوشیاری متوجه شدیم و جلوگیری کردیم
مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت دوم
درگذر ایام درملاقات تکی با آقای تقی رضائیان متوجه مریضی و وضعیت جسمی نامطلوب مادر حیدرپور شدم طوریکه یک روز بواسطه همسرگرامیشان ازمن خواستند که برای گرفتن پیغامی حضوری به ملاقاتش درمحل مسکونی اش در رودسر بروم که البته با جان ودل استقبال وانجام وظیفه کردم. همینکه وارد خانه مملوازصلح وصفا ومهربانی ودرعین غمزده اش شدم بینهایت مورد لطف ومحبت مادرجون وهمچنین همسرگرامی شان قرارگرفتم وبه قول خودشان گویی که فرزندشان را یافته اند ازسرمحبت فراوان با من رفتارکردند
تجدید عهد آقای زاداسماعیلی برای نجات فرزندش
یکبارهم داود را همین اواخرسال قبل به صحنه تلویزیون آورد و خواست فرزندم را در مقابلم قراردهد و بین پدرو پسر تخم کینه ونفاق بیفکند. من که میدانم همه وهمه از سر اجبار و دستورتشکیلاتی است آنرا به فال نیک گرفتم وبرایش نامه نوشتم که بزودی زود ازچنگال رجوی رهایش خواهم کرد وحقیقتا دست بردار این امرمهم وانسانی نخواهم بود وتا به آخرایستاده ام.
حضور حسنعلی آلفته در دفتر انجمن نجات گیلان
امروز حسنعلی پیگیر و ماموررهایی برادرش از چنگال رجوی خائن شده و میگوید:” چه میشود کرد که پدرومادرم زودهنگام دراثرسالیان چشم انتظاری هادی دق مرگ شدند ونمی دانم این رجوی حرام لقمه چگونه میخواهد دردنیا وآخرت پاسخگوی اینهمه جنایاتش باشد!”
خانواده های گلستانی و پیگیری وضعیت فرزندانشان در جلوی لیبرتی – قسمت سوم
خانواده های گلستانی با افراشته نمودن نام فرزندان خود و نیز بنرهایی که حاوی درخواست کمک از نهادهای بین المللی و کمیساریای پناهندگی برای یک ساعت ملاقات با فرزندانشان، عزم خود را جزم نموده و فعالیتهای بسیاری در جلوی درب انجام دادند و نیز به خانواده های دیگر نیز کمک میکردند و دست انها را نیز میگرفتند.
نامه خواهری به برادر اسیرش حسین رنجی
دومین نامه ام را نمی دانم از کجا و چگونه آغاز کنم، از اینجا بگویم یا از آنجا، اینجا همه منتظر حتی یک تماس تو هستند. بخصوص مادر که خیلی بی تاب تو شده همیشه این طور بوده که طفل بهانه مادر را می گیرد ولی اینجا مادر بهانه تو را می گیرد اینجا مادر با اینکه قند دارد در مردادماه امسال در حالیکه دمای عراق 50درجه بود آمد برای دیدن تو
مادران، قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت هفدهم
خانم شوکت قاسمی مادر پیمان می گفت:”سوالم از رجوی بی دین این است که کجای عالم قانون هست که حضور در مبارزه با فشار و خفقان و محروم کردن از خانواده و تمامی ارزش های انسانی پایدار است؟”
نامه سید سعید علویان به برادرش هادی اسیر در فرقه رجوی
هادی جان وقتی پدر فوت کرد برای مظلومیت او و اینکه دل شکسته ازدنیا رفت همه ما بشدت گریستیم می دانم که تو مقصر نیستی مقصر رجوی جانی ازخدا بی خبراست که با رفتارهای ظالمانه اش بعد ازسالها نگذاشت حتی پدرمان با شنیدن صدای تو آسوده ازدنیا برود. برادرجان اینها را گفتم تا شاید تو بخودت بیآیی و در خلوت به این فکر کنی که رجوی درحق تو هم ظلم کرده البته می دانم که او و مسئولین گروهش تو و بقیه را به زور و با فریبکاری نزد خود نگاه داشتند، می دانم که سالها برذهن و ضمیر شما کارکردند تا شما را فقط برای خودشان داشته باشند
مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت اول
مرحومه رقیه جعفری کرفستانی ازاعضای فعال ومرتبط با انجمن نجات تا لحظه درگذشت نابهنگام ومصیبت بارخود درتاریخ مهر1388 درراستای دستیابی به عزیزش ازهیچ کوشش وتلاشی فروگذارنمی کرد وبا حضورفعال درجلسات وهمایش انجمن نجات و نوشتن نامه برای فرزندش واستمداد ازمجامع حقوق بشری میخواست صدای مظلومیت ودادخواهی شان را به گوش وجدانهای حقوق بشری برساند شاید که بتواند فرزند اسیرش را ازچنگال دیو اهریمن صفت رجوی برهاند ودرآغوشش بگیرد.
من یک مادرم طاقت ندارم دوری جگر گوشه ام را!
الان دوماه است که فرزندم درآلبانی است ولی اجازه یک تماس با من مادرسالمند وچشم انتظاربگیرد. من از کی وکجا شکایت بکنم. چه روزگارغریب و ناجوانمردانه ای است نازنین. در عصر ارتباطات و تکنولوژی پیشرفته من نتوانم با تنها فرزند پسرم ولویک تماس تلفنی داشته باشم. خدا رجوی را لعنت کند که چنین بلای خانمان سوزی برایمان آورده وزندگی مان را ازهم پاشانده است.

