یکشنبه, ۳ آبان , ۱۴۰۵
  • دیدار اعضای انجمن نجات خوزستان با خانواده ابراهیم حدادی 03 آبان 1405

    هرگز فریب نمی‌خوریم
    دیدار اعضای انجمن نجات خوزستان با خانواده ابراهیم حدادی

    روز چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵، اعضای انجمن نجات خوزستان به همراه اعضای کمیته بانوان مرتبط با این انجمن، با حضور در شهر آبادان، در منزل آقای رزاق حدادی، برادر ابراهیم حدادی از اعضای گرفتار در کمپ اشرف ۳، با خانواده وی دیدار کردند. پس از حضور اعضای انجمن در منزل آقای رزاق حدادی، وی به […]

پیام تسلیت انجمن نجات گلستان به خانواده سراج 23 بهمن 1395

پیام تسلیت انجمن نجات گلستان به خانواده سراج

انجمن نجات استان گلستان بار دیگر این ضایعه دردناک رابه خانواده آن مرحوم تسلیت گفته و از خداوند منان برای رهایی تمامی اسیران دربند فرقه رجوی آرزوی آزادی و بازگشت به آغوش گرم خانواده را مینماید.

blank 20 بهمن 1395

در اروپا هم برادرم را رها نخواهیم کرد

هر چند برادرم اسیر این فرقه می باشد ولی ما عهد کردیم تا رهایی برادرم از چنگال رجوی گامی به عقب نگذاریم و تاکنون در این مسیر گام بر داشتیم

نامه سرگشاده و درخواست جدی خانواده های کرمانشاهی از مسئولین آلبانی 20 بهمن 1395

نامه سرگشاده و درخواست جدی خانواده های کرمانشاهی از مسئولین آلبانی

این خانواده ها همچنین از دولت آلبانی و مسئولین این کشور بلاخص وزیرخارجه آن عاجزانه خواهان اجرای قانون در مورد کمپ گروگانگیری رجوی هستند و می خواهند ترتیبی اتخاذ شود تا این خانواده ها بتوانند با فرزندان و یا بستگان اسیر خود در آنجا ملاقات کوتاهی داشته باشند.

پیام تسلیت انجمن نجات شعبه خوزستان به خانواده داغدار کنعانی 19 بهمن 1395

پیام تسلیت انجمن نجات شعبه خوزستان به خانواده داغدار کنعانی

آقای کنعانی درآن دیدارها نهایت تنفر خود را از سرکردگان فرقه رجوی و بخصوص شخص مسعود رجوی که عامل ۳۳ سال دوری وجدایی اواز فرزندش بود را ابراز کرده بودند.آقای کنعانی درروزهای آخر و در حالیکه توانایی جسمی لازم را نداشت باز هم با اشاره به عکس فرزندش اقبال و ریختن اشک برای دیدن فرزندش بی تابی میکرد.

مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت هجدهم 19 بهمن 1395

مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت هجدهم

خانم بازرگانی بی آنکه لحظه ای درنگ داشته باشد جواب داد که حاضرهستم هرروز وهرساعت به دفتر انجمن بیایم ودرعوض بتوانم دقایقی دخترم را درآغوش خود بفشارم

روزهای انتظار مادر 14 بهمن 1395

روزهای انتظار مادر

این مادر گفت تنها آرزوی من شنیدن صدای پسرم می باشد، عکسی از رضا را آورد که برای دوران جوانی او بود در حالی که می بوسید گفت او خیلی درس خوان و زرنگ بود من نمی دانم رجوی چطوری آنها را فریب داد

تسلیت به خانواده محترم اردلان و فرهنگیان 14 بهمن 1395

تسلیت به خانواده محترم اردلان و فرهنگیان

با کمال تاسف و تاثر در گذشت خانم فهیمه اردلان ساکن کشور آلمان، را به خانم فرخ فرهنگیان سر سپرده در فرقه رجوی و خانواده ایشان تسلیت عرض نموده و از خداوند منان برای آن مرحومه طلب امرزش و برای بازماندگان صبر و شکیبایی مسئلت داریم

blank 13 بهمن 1395

متاثر از در گذشت مادر فریدون پرورش عضو اسیر رجوی درآلبانی

تنها جمله آذری مادر با چشمان گریان این بود” منهم ازخدا چیزی نمیخواهم الا جگرگوشه ام” و بعد سربه زیر با گوشه چادرشان اشکهایش را پاک کرد.

پیام تسلیت انجمن نجات خراسان رضوی به خانواده محمد گلزار 13 بهمن 1395

پیام تسلیت انجمن نجات خراسان رضوی به خانواده محمد گلزار

با نهایت تاسف و تالم با خبر شدیم اسحاق گلزار پدر محمد گلزار اسیر فرقه رجوی در آلبانی در حالی دیده از جهان فروبست که متاسفانه داغ دیدن فرزند دلبندش را برای همیشه با خودش به خاک برد.

امید نافرجام یک مادر 12 بهمن 1395

امید نافرجام یک مادر

مادر آنها مثل سایر مادران انتظار می کشد تا فرزندانش با وی ارتباط برقرار نمایند و صدایشان را بشنود. البته در دنیای انسانی این حق مسلم وی می باشد ولی در فرهنگ رجوی افراد حق ارتباط ندارند.رجوی بوئی از انسانیت نبرده است.

پیام تسلیت انجمن نجات به خانواده عرب 12 بهمن 1395

پیام تسلیت انجمن نجات به خانواده عرب

مرحوم محمدعلی عرب پدر قربان عرب که به مدت 35 سال در فرقه ضدبشری و دشمن خانواده در روز گذشته فوت نمودند و این ارزوی دیرینه تمامی خانواده ها را که همانا دیدار و به آغوش کشیدن فرزندش بود را با خود به روز رستاخیز برد تا شاید در جوار باری تعالی به این ارزویش برسد.

کودکان آوارشده دیروز مجاهدین ؛ عوامل امروز رهایی نگون بختهای اسیر آلبانی 10 بهمن 1395

کودکان آوارشده دیروز مجاهدین ؛ عوامل امروز رهایی نگون بختهای اسیر آلبانی

خوشحال شدم چونکه بعد 22 سال درآغوش مهربانانه شون قرارگرفتم. ناراحت شدم چونکه رجوی آشغال دوتا بیمار رو دستم گذاشت عموجون. خیلی نحیف و لاغربودن ومهمترازهمه هنوزهم میترسیدن که با من دیدارمیکردن.

blank
blank
blank