همراهی با خانواده ها ملاقات با صبورا شعبانی خواهر محسن شعبانی در آمل
او تنها یک پیشوا نبود پیام مشترک کفایت و زهرا قلیزاده از خواهران چشم انتظار علی قلیزاده
مادران، قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و پنج
خوب می دانم که دوری از خانواده چقدر برایت سخت و طاقت فرساست؛ خوب می دانم که با خواندن این نامه اکنون تو را دلتنگ تر از قبل می کنم اما اگر نگران حال مادر پیرت هستی باید بگویم که چند وقتی است بیمارم. بیماری که علتش دوری از تو است.
مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت دوازدهم
به توصیه و وصیت مادرجون ؛ خانواده شالیکار نیکزاد خاصه خواهرانش برای رهایی اسماعیل ازاسارت رجوی آرام وقرارندارند وازهیچ تلاشی در راستای رهایی عزیزشان از مافیای تشکیلات مجاهدین دریغ نمی ورزند.
مادران، قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و چهار
مادر منصور فدایی گوهری می گوید:”فرزندم در جنگ اسیر شد و اکنون سال هاست که در اسارت فرقه تبهکار رجوی می باشد. به دفعات برای دیدار، ملاقات حضوری و رهایی منصور از تشکیلات مافیایی رجوی به عراق نا امن سفر کردیم ولیکن هر بار از ملاقات با منصور منع شدیم
نامه جمعی از مادران به رئیس کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان
احتراما به عرض می رسانیم همانطور که اطلاع دارید، سازمان مجاهدین خلق اجازه ارتباط اعضای خود با خانواده هایشان را نمی دهد و این موضوع درد و رنج طاقت فرسائی را بر دوش ما مادران تحمیل کرده است.
پیام تسلیت انجمن نجات به خانواده شرقی
انجمن نجات گیلان با تالم وتاثرفراوان ضمن همدردی با بازماندگان خانواده معصومی و شرقی ؛ این ضایعه اسفناک را به خانواده های آنان خاصه آقای حسن شرقی عضوجداشده ازفرقه بدنام رجوی تسلیت عرض نموده وبرای آن مرحومه طلب مغفرت دارد.
مادران؛ منتظران بدرود یافته – قسمت یازدهم
وقتی مهدی اسیر شد مادرم خیلی غصه خورد. میگفت انگار پدرم مرده، انگار پدرمو از دست دادم، مادرم تو هیچ مراسم عروسی و شادی شرکت نمیکرد. تا آخرین روز زندگیش گوجه سبز که می خریدیم نمیخورد چون مهدی خیلی دوست داشت. آقای پور احمد عزیزباید بگم که در هر زمینه یا در هر دور همی مهدی یه خاطره برای ما گذاشته که شیرین و دلچسبه.
مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت دهم
موقع تبادل اسرا طبعا ما نیز در انتظار بازگشت عزیزمان بودیم. همسرمرحومم خیلی بیتابی وبیقراری داشت. درآن ایام مدام ازمن میخواست که به فرودگاه رشت برویم ومحمد را تحویل بگیریم. چندین باررفت وآمد کردیم تا اینکه بواسطه آزادگان خبردارشدیم که محمد دراسارت رجوی است ومعلوم نیست کی برگردد.
دیدار نزدیک از خانواده بسیار صمیمی و چشم انتظار علی قلیزاده
پدرگرامی و رنجدیده مان طاقت نیاوردند وبا چشمانی اشکبارگفتند:” بدترازهمه زمانی بود که شنیدم فرزندم به عضویت سازمان رجوی درآمد. رجوی دیگر کدوم خری باشد. مطلق باورم نمیشد که فرزند بسیجی من بشود منافق ومردم وهمسایه با این چشم به خانواده ما نگاه کنند. ببخشید آقای پوراحمد عزیزمن هول شدم حرف آخرم را اول گفتم.
مادران، قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و سه
خانم سلطان لطفی مادر محمدعلی تنها یک بار در اواخر سال ۱۳۸۲ به همراه پسر دیگرش موفق به دیدار محمد علی در اردوگاه اشرف گردید و این دیدار آخرین دیدار مادر با فرزندش در دیار غربت بود که مادر در لحظه دیدار از شوق اشتیاق بیهوش شد. این مادر دلسوخته در مرداد ماه سال ۱۳۹۰ به رحمت ایزدی پیوست.
مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت نهم
آقای رمضان موسی پور در دیدار حضوری به اینجانب فرمودند”واقعا برادرم اونجا تو هوای داغ عراق چه کار میکند!؟ توی دستگاه رجوی درست گفتم اسمش رجوی هست؟ آنجا چه کارمیکند. ابراهیم را به ضرب و زور به سربازی فرستادیم چونکه عاشق کارکشاورزی بود و باغ مرکبات.خودش همیشه میگفت سواد که ندارم پس باید کار کشاورزی کنم تا بتونم پول و زندگی جور کنم تا کسی به من زن بدهد.”
دیدار با خانواده کیومرث و مهربان بالایی در دفترانجمن نجات گیلان
امروزآقای شادمان بالایی ضمن مراجعه به دفترانجمن با تحویل پاسپورت خود وبرادرش برای اعزام به آلبانی ودیداربرادرانش اعلام آمادگی نمود وافزود” خیلی دلتنگ برادران خود هستیم خاصه اینکه فرزند برادراسیرم مهربان که نامش یحیی (مهران) هست برای دیدارپدراسیرش خیلی بیتابی میکند ومیگوید منتظر بابایم هستم تا مراسم ازدواجم را ترتیب بدهم.”
مادران، قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و دو
آیا این بود اسلام ناب محمدی شما؟ خودتان سه بار ازدواج کردید، بچه دار شدید و بچه ها را از نعمت مادر شدن و پدر شدن محروم کردید. کجای اسلام، طلاق اجباری و مصلحتی نوشته شده حتماٌ این تنها در اسلام خود درآوردی شما هست. تو که رهبر هستی و پیشرو بودی اول باید خودت زنت را طلاق می دادی و… دلم پر است و گفتنی زیاد. خودتان رفتید در یک مملکت آزاد. راحت برای خودتان زندگی دارید و بچه ها را اینجا دم تیغ گذاشتید و هر روز دستوری می دهید: امروز اعتصاب کنید.

