در کنار خانواده ها تسلیت انجمن نجات به براتعلی ریگی و خانواده بزرگ ریگی
دلتنگی های یک برادر نامه برادر جهانبخش یوسفی از اسیران مجاهدین
خانواده های گلستانی و پیگیری وضعیت فرزندانشان در جلوی لیبرتی – قسمت سوم
خانواده های گلستانی با افراشته نمودن نام فرزندان خود و نیز بنرهایی که حاوی درخواست کمک از نهادهای بین المللی و کمیساریای پناهندگی برای یک ساعت ملاقات با فرزندانشان، عزم خود را جزم نموده و فعالیتهای بسیاری در جلوی درب انجام دادند و نیز به خانواده های دیگر نیز کمک میکردند و دست انها را نیز میگرفتند.
نامه خواهری به برادر اسیرش حسین رنجی
دومین نامه ام را نمی دانم از کجا و چگونه آغاز کنم، از اینجا بگویم یا از آنجا، اینجا همه منتظر حتی یک تماس تو هستند. بخصوص مادر که خیلی بی تاب تو شده همیشه این طور بوده که طفل بهانه مادر را می گیرد ولی اینجا مادر بهانه تو را می گیرد اینجا مادر با اینکه قند دارد در مردادماه امسال در حالیکه دمای عراق 50درجه بود آمد برای دیدن تو
مادران، قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت هفدهم
خانم شوکت قاسمی مادر پیمان می گفت:”سوالم از رجوی بی دین این است که کجای عالم قانون هست که حضور در مبارزه با فشار و خفقان و محروم کردن از خانواده و تمامی ارزش های انسانی پایدار است؟”
نامه سید سعید علویان به برادرش هادی اسیر در فرقه رجوی
هادی جان وقتی پدر فوت کرد برای مظلومیت او و اینکه دل شکسته ازدنیا رفت همه ما بشدت گریستیم می دانم که تو مقصر نیستی مقصر رجوی جانی ازخدا بی خبراست که با رفتارهای ظالمانه اش بعد ازسالها نگذاشت حتی پدرمان با شنیدن صدای تو آسوده ازدنیا برود. برادرجان اینها را گفتم تا شاید تو بخودت بیآیی و در خلوت به این فکر کنی که رجوی درحق تو هم ظلم کرده البته می دانم که او و مسئولین گروهش تو و بقیه را به زور و با فریبکاری نزد خود نگاه داشتند، می دانم که سالها برذهن و ضمیر شما کارکردند تا شما را فقط برای خودشان داشته باشند
مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت اول
مرحومه رقیه جعفری کرفستانی ازاعضای فعال ومرتبط با انجمن نجات تا لحظه درگذشت نابهنگام ومصیبت بارخود درتاریخ مهر1388 درراستای دستیابی به عزیزش ازهیچ کوشش وتلاشی فروگذارنمی کرد وبا حضورفعال درجلسات وهمایش انجمن نجات و نوشتن نامه برای فرزندش واستمداد ازمجامع حقوق بشری میخواست صدای مظلومیت ودادخواهی شان را به گوش وجدانهای حقوق بشری برساند شاید که بتواند فرزند اسیرش را ازچنگال دیو اهریمن صفت رجوی برهاند ودرآغوشش بگیرد.
من یک مادرم طاقت ندارم دوری جگر گوشه ام را!
الان دوماه است که فرزندم درآلبانی است ولی اجازه یک تماس با من مادرسالمند وچشم انتظاربگیرد. من از کی وکجا شکایت بکنم. چه روزگارغریب و ناجوانمردانه ای است نازنین. در عصر ارتباطات و تکنولوژی پیشرفته من نتوانم با تنها فرزند پسرم ولویک تماس تلفنی داشته باشم. خدا رجوی را لعنت کند که چنین بلای خانمان سوزی برایمان آورده وزندگی مان را ازهم پاشانده است.
با اسارت برادرم خانواده ام از هم پاشید
آقای هادی نوروزی با تاثر و تاسف شدید ازدرگذشت پدرومادرشان که سالیان چشم انتظاردرآغوش کشیدن جگرگوشه اش بودند عنوان کردند” آنها چشم انتظار رفتند وحال من وسایراعضای خانواده ام خاصه خواهرم طاهره ملزم به این هستیم که هرطورشده و به هر بها و قیمتی ؛ عزیزمان مهدی را قبل ازانتقال به زندان دیگری بنام تیرانا ؛ از زندان لیبرتی نجات دهیم وبرای این منظور از هرلحاظ اعلام آمادگی میکنیم.
14 شهریور 1395شکایت خانواده رسول مهدلو ترکمانی از سران فرقه رجوی
رسول مهدلو ترکمان که با نام جعلی فرید شفایی به آلبانی منتقل شده نیز یکی از همین گرفتاران دسیسه های سران فرقه رجوی میباشد که متاسفانه اکنون بیش از سه دهه میباشد که از خانواده خود دزدیده شده و اسیر القائات سران سازمان تروریستی رجوی قرار گرفته و از این طرف نیز پدر در انتظار دیدار فرزند با چشمانی باز دار فانی را وداع نموده و مادر بر اثر گریه های زیادی که در فراق پسرش داشته چشمان خود را از دست داده و اکنون بعلت ناراحتیهای بسیاری که داشته متاسفانه بیماری آلزایمر گرفته که همه اینها تنها گوشه ایی از خیانتهای سران شیطان صفت فرقه رجوی میباشد.
نامه عارف مقدم به عموی اسیرش سلطان مقدم اسیر درفرقه رجوی
عموسلطان بعد از فوت پدرم بخاطر اینکه زحمات او بی نتیجه نماند و با اینکه شناختی از مجاهدین و نوع برخوردهای آنها با خانواده هایی که هرکدام فرزندی درمجاهدین دارند نداشتم برای اولین بارآمدم جلوی لیبرتی باورکن من آنجا همه چیز را درباره مجاهدین فهمیدم وتازه به حرف پدرم که می گفت مسئولان مجاهدین آدم های وحشی هستند رسیدم.
دیدار مسول انجمن نجات گیلان با خانواده های چشم اتنظار پورحسن و قاسمی
آقای فرزاد قاسمی نیز که برادرش اسماعیل را در اسارت رجوی دارد گفتند:” من و آقای پورحسن همشهری و از قضا هم محلی هستیم وبرادرانمان 28 سال پیش درمهران به توسط رجویها به اسارت گرفته شدند.طی سالیان گذشته هیچ خبری ازبرادرم ولو یک تماس چند دقیقه ای ازایشان نداشتم.لابد اسماعیل خبر ندارد که تنها دخترش ازدواج نموده و دارای نوه است و من میدانم که زن وفرزندش درنبود سایه بالاسر چه سختیهایی را متحمل شدند و آرزومندم که روزی برسد که تقاس اینهمه ظلم و جور را از رجویها بازپس بگیریم.
نامه محمد بهشتی به مجامع بین المللی برای دیدار برادرش در آلبانی
من محمد بهشتی برادر مصطفی بهشتی و مرتضی بهشتی از اسیران فرقه رجوی هستم و از شما تقاضای کمک برای ملاقات با برادرم مصطفی را که اخیراً به آلبانی منتقل شده است را خواستارم. مرتضی در اشرف کشته شد نمیخواهم مصطفی هم در این فرقه به سرنوشت مرتضی دچار شود
نامه مادر چشم انتظار به فرزندش حسن رهنما
تازه متوجه شدم شما را از عراق به کشور آلبانی انتقال دادند واین برای من خوشحال کننده بود اما آمدن من به آنجا کمی سخت شده است وانتظار دارم بتوانم درآخرعمر با پدرت برای دیدار به آن کشور هم بیایم واز نزدیک یک بار دیگر با شما ملاقات کنیم
