مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت دوازدهم

خیانت وجنایت رجوی درحق ملت ایران واعضای اغفال شده اش گستره و پهنای زیادی دارد که زبان وقلم از بیان تمام عیار آن قاصر و ناتوان است. دراین میان خانواده های اعضای گرفتاردرفرقه بدنام رجوی خاصه مادران ازقربانیان اصلی خباثت رجویها محسوب می شوند که دراین نوشتار به شرح زندگانی مادرانی پرداخته میشود که دراثرناجوانمردی و ظلم وجور رجویها بی آنکه عزیزان شان را درآغوش بکشند ؛ ناکام وچشم انتظاردارفانی را وداع گفتند وبه دیاراعلاء شتافتند و به آرامش رسیدند.
متوفی: مرحومه مغفوره طاهره یوسفی 57 ساله
مادراسماعیل نیکزاد رودسری ازاعضای گرفتاردرفرقه بدنام رجوی

اسماعیل نیکزاد رودسری متولد 1343 شماره شناسنانه 1446 فرزند محمدعلی وطاهره درهنگامه انجام خدمت سربازی مورخه 10/2/1365 درمنطقه فکه بدست نیروهای صدام به اسارت درآمد وبه اردوگاه شماره 10 صدام هدایت شد وشماره 013024 بنام اودرصلیب سرخ جهانی به ثبت رسید.
اسیرفوق الذکرازکانال صلیب سرخ مدام با خانواده اش مکاتبه داشت و از وضعیت خود برای خانواد ه اش می نوشت تا آنان را ازنگرانی درآورد و درعوض خانواده اش نیز جواب نامه های عزیزشان را میدادند تا در دوران اسارت قوت قلب داشته باشد.  
 متاسفانه ارتباط عضو اسیرصدام با خانواده چهارساله نشده بود که متعاقب شکست فرقه رجوی موسوم به مجاهدین درعملیات مرصاد ؛ طی یک معامله کثیف فی مابین صدام و رجوی ؛ اسماعیل نیکزاد اغفال شد و از چاله به چاهی عمیق در مناسبات فرقه گرایانه رجوی افتاد که امروز خانواده اش 27 سال دوری غمبار و سنگینی و پر قیمتی را سپری کرده است.
دراین وانفسا جا دارد که حال وهوای خانم طاهره یوسفی مادرچشم انتظار سرباز وظیفه اسماعیل نیکزاد را دریابیم که چگونه درآتیش درونش چونان روغن درماهیتابه داغ جلز ولز میکند.
خانم سکینه نیکزاد خواهربزرگ خانواده و از اعضای فعال و مرتبط با انجمن نجات گیلان درخصوص وضعیت وقت مادرجون اینچنین شرح میدهد " بعدازبه اسارت درآمدن اسماعیل درجنگ 8 ساله تحمیلی؛ چندسالی باهم ارتباط داشتیم ونامه ردوبدل میشد تا اینکه زمان تبادل اسرا شروع شد وما خوشحال وخندان بساط پذیرایی واستقبال جورکردیم ویک جورهایی خانواده مان بیش ازپیش دورهم جمع شدیم. سختم هست که صحبت کنم چون اسماعیل ما توجمع آزاده ها نبود و متاسفانه از زبان آزاده ها فهمیدیم که عزیزمان گرفتار رجوی وطن فروش شده است و ما مانده بودیم که چکارکنیم و چگونه به اطلاع مادرجون برسانیم. مادرمان که طاقتش را ازدست داده بود ودچارناراحتی قلبی شد وهرروزبا گریه و زاری درانتطاراسماعیل بود که بیاید. همین چشم انتظاری باعث شد مادرم درعنفوان جوانی درسن 57 سالگی ما را تنها بگذارد وازمیان ما برود."
به توصیه و وصیت مادرجون ؛ خانواده شالیکار نیکزاد خاصه خواهرانش برای رهایی اسماعیل ازاسارت رجوی آرام وقرارندارند وازهیچ تلاشی در راستای رهایی عزیزشان از مافیای تشکیلات مجاهدین دریغ نمی ورزند. همچنانکه آقای هادی رضاپوردردیداری که چندی پیشتر از این با خانواده محترم داشتم می فرمایند " بعد ازدر گذشت مادر دقیقا 10 سال بعد این خانواده دردمند پدرشان را نیز از دست دادند طوریکه عمیقا جای خالی اسماعیل را درمیان خود احساس میکردند. لذا همچنانکه خود شما مستحضرید کم کم ارتباط مان با شما وانجمن نجات برقرارشد وتو این سالیان به دفعات به اتفاق خواهران اسماعیل بمنظور دیدار با اسماعیل به عراق واسارتگاه اشرف رفتیم. من رفتارهایی ازگماشته های مجاهدین دیدم که در تصورم هم نمی گنجید. ما خانواده ها آنان را با مهرومحبت صدا می زدیم وبه سمت شان گل پرتاب میکردیم ولیکن آنان درعوض به ما فحش میدادند وسنگ پرتاب میکردند طوریکه دراثرباران سنگی که به سمت ما روان بود من ازناحیه زانوی راست بشدت آسیب دیدم وحقیقتا نسبت به آنان واکنشی نداشتم ولی با خودم می گفتم یعنی اسماعیل هم توهمین جمع نفرات است ودارد مقابل خانواده اش سنگ پرانی میکند!؟ "

 
آقای هادی رضاپور مقدم داماد ارشد خانواده دردمند نیکزاد رودسری

حال اسماعیل نیکزاد از لیبرتی به تیرانای آلبانی انتقال داده شده است وکماکان فعالیت خیرخواهانه خانواده اش برای رهایی دلبندشان ازچنگال رجوی و بازگشتش به دنیای آزاد وآغوش خانواده ادامه دارد وبرای اعزام به آلبانی ثبت نام نموده اند.
پیام به اسماعیل نیکزاد از اعضای اسیر رجوی درکشورآلبانی     
خانم سامره رضاپورمقدم به نمایندگی ازتمام اعضای خانواده نیکزاد رودسری طی یادداشت کوتاهی به عضواسیر رجوی اسماعیلی نیکزاد مینویسد:                           
سلام به دایی عزیزم. رفتن اسرا به البانی خوشحالمون کرد ولی زندان، زندانه. دایی نازم میدونم دلتنگ خانواده هستی اینو بدون خانواده پرجمعیت نیکزاد هم دلتنگ تو هستن. باورت میشه خاطرات روزهای گرم تابستان که میومدم چینجان خونه بابابزرگ. یادم میاد ناخوداگاه یاد تو دایی عزیزم میافتم. روزایی که بودی وخانواده خوشحال بودن.بعد رفتن تو انگار رفتن عادت شده بود.مامان بزرگ رفت بابابزرگ رفت. وای نمیدونی زمان تشیع جنازه بابابزرگ مامانم خواهر بزرگت سکینه فقط  میگفت اسماعیل.. روزای سختی بود واین روزای سخت برای ما گذشت.از دوریت نمیگم که شادی رو کمرنگ کرده برامون.امیدوارم برگردی و چروکهای صورت مامانمو ببینی.خیلی تلاش کرد مامان و بابا تا پیدات کنن تو هم تلاش کن خدا با ماست.
 دوستدار دایی عزیزم: سامره وفرزندان هادی رضاپور و سکینه نیکزاد و سایر اعضای خانواده بزرگ نیکزاد رودسری
روح مرحومه مغفوره طاهره یوسفی شاد
پوراحمد

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.