در مصاحبه با مراد بخش بلوچ برادر آدم بلوچ، ایشان وضعیت خانواده در انتظارش را چنین بازگو می کند: من مرادبخش بلوچ، برادر آدم بلوچ هستم. برادرم در سالهای 79/80 فریب مجاهدین خلق را خورد. او را با وعده کار در شرکت های ایرانی در اروپا و کانادا و درآمدهای 5000 دلاری گول زدند. ما […]
در مصاحبه با مراد بخش بلوچ برادر آدم بلوچ، ایشان وضعیت خانواده در انتظارش را چنین بازگو می کند:
من مرادبخش بلوچ، برادر آدم بلوچ هستم. برادرم در سالهای 79/80 فریب مجاهدین خلق را خورد. او را با وعده کار در شرکت های ایرانی در اروپا و کانادا و درآمدهای 5000 دلاری گول زدند. ما زمانی متوجه شدیم که او را به عراق در کمپ اشرف مجاهدین خلق برده بودند.
البته او هیچ زمانی با ما تماس نداشت ولی خبردار شدیم او و تعدادی دیگر را به کمپ اشرف در عراق برده اند.
حدود 12 سال در آنجا نگهداری شدند و بعد از حمله آمریکا، من چند بار به آنجا رفتم تا بتوانم او را ملاقات کنم یا ارتباطی با او برقرار کنم و بتوانم او را برگردانم اما متاسفانه نشد. مسئولین عراقی هم به ما کمک کردند اما بازهم آنها( مجاهدین خلق) اجازه ندادند. 7/8 سال دیگر هم گذشت تا اینکه کمپ اشرف را جمع کردند و به کشور آلبانی منتقل کردند.
خبردار شدیم که برادرم هم به آنجا منتقل شده است.
حالا دیگر ضمن اینکه تماس و اطلاعی از آنها نداریم، دیگر امکان رفتن به آنجا هم وجود ندارد.
دیگر فقط امیدواریم که آنها برگردند یا آنها را برگردانند.
برادرم 23 سال است که گرفتار مجاهدین خلق شده و هیچ دسترسی به او نداریم.
پدرم هم یکسال پیش بعد از سالها انتظار فوت شد و به او نرسید.
مادرم هم ناتوان افتاده و همیشه انتظار می کشد که امروز یا فردا پسرش دوباره برگردد.
سالها انتظار کشیدیم. اما نمی توانیم تماسی و ارتباطی داشته باشیم. واقعاً سخت است.
ایشان در ادامه صحبتهایش از آسیبهایی که با گرفتار شدن آدم بلوچ به خانواده وارد شده است چنین می گوید:
خانواده اش از هم پاشید و خانمش طلاق که دختر دایی ما بود طلاق گرفت. دایی ما از ما ناراحت شد.
پدرما زجر کشید. خانواده ما را از ما گرفتند. بین همه ما ناراحتی بوجود آمد. مادرمان و خودمان همیشه چشم براه ماندیم.
خیلی آسیب دیدیم.
و در آخر خواسته اش را چنین بازگو کرد:
خودتان را جای ما بگذارید، که برادر و خواهری داشته باشید و یکی ببرد او را در جایی نگه دارد که نه اجازه تلفن و ملاقاتی با او داشته باشید.
ما انتظار داریم حداقل تماسی با ما برقرار کند و ما صدایش را بشنویم و بعد اینکه او را به ما برگردانند. پدرمان که فوت شد اما مادرمان هنوز منتظر است بچه اش را ببیند.
درخواست و انتظار عاجزانه ما همین است که اورا به ما برگردانند.

