بهزاد علیشاهی که از سال 1363 تا سال 1384 عضو سازمان مجاهدین خلق بوده و بعد از جدایی از این سازمان به مطالعات گسترده سیاسی و تخصصی حول موضوعاتی همچون فرقه های تروریستی پرداخته، در حال حاضر یکی از مسئولین فعال در انجمن نجات می باشد. آقای علیشاهی روز شنبه 27 دی ماه مهمان برنامه […]
بهزاد علیشاهی که از سال 1363 تا سال 1384 عضو سازمان مجاهدین خلق بوده و بعد از جدایی از این سازمان به مطالعات گسترده سیاسی و تخصصی حول موضوعاتی همچون فرقه های تروریستی پرداخته، در حال حاضر یکی از مسئولین فعال در انجمن نجات می باشد.
آقای علیشاهی روز شنبه 27 دی ماه مهمان برنامه به افق فلسطین بود که به صورت زنده از شبکه افق سیمای جمهوری اسلامی پخش گردید. او به عنوان یک کارشناس مسائل تروریسم، در خصوص سوابق مجاهدین خلق و و مشابهت اعمال آنها با آشوب های اخیر توضیح داد:
“سازمان مجاهدین خلق با خشونت و خیانت و ترور علیه مردم ایران عجین شده است. سرکردگانشان در زندان حتی در حق خودشان هم خیانت و جنایت کردند. بعد از انقلاب اسلامی، سازمان بارها به خشونت های خیابانی دست زد و تصور می کرد که این اعمال خشونت آمیز و ایجاد رعب و وحشت علیه مردم جوابگو بوده و آنان را به قدرت خواهد رساند.”
بهزاد علیشاهی سپس به ذکر نمونه هایی در این خصوص بعد از انقلاب اسلامی پرداخت:
“در 1 مرداد سال 1358، آنان تعدادی نوجوان ساده دل را فریب داده و به خیابان آوردند و نشریه مجاهد را به دست آنها دادند و بعد خودشان آنها را مورد ضرب و شتم قرار داده و نشریاتشان را که محتوای چندانی نداشت پاره کردند و سوزاندند تا بگویند کار مخالفین بوده و به این شکل مظلوم نمایی کنند تا دیده شوند و حمایت جلب نمایند.
در 28 دی 1358، خودشان در اغتشاشات خیابانی که ترتیب داده بودند یکی از هوادارانشان به اسم عباس عمانی را مجروح کردند و او را به بیمارستان نبردند تا فوت نمود و از کشته سازی او استفاده کردند تا سرکرده شان توجیهی برای اعمال خشونت داشته باشد.”
نمونه برجسته این گونه اقدامات 30 خرداد سال 1360 است که عین همین آشوب های اخیر را بوجود آوردند و تاکنون 17 هزار شهید از مردم ایران گرفتند که اسامی آنها در یک کتاب ثبت شده است. این اغتشاشات علاوه بر کشته سازی و شهید کردن هموطنان، انبوهی آسیب به منابع و منافع کشور و ملت به بار آورده است.”
علیشاهی ادامه داد:
“بعد از انقلاب که همه به دنبال بازسازی و پیشرفت کشور بودند اما سازمان مجاهدین خلق به دنبال جمع آوری بمب و سلاح و ایجاد خانه های تیمی برای اقدام مسلحانه و خرابکاری بود. این سازمان ذاتا و ماهیتا یک جریان خشونت طلب است. منطق آنها اینست که خشونت خودش خشونت می آفریند و جامعه را به سمت ناامنی می کشاند و موجب رشد یک نیروی جدا از مردم می شود.”
علیشاهی عنوان نمود:
“تمامی این گروه های تروریستی و خشونت طلب از نسخه ای پیروی می کنند که ارباب آنها برایشان پیچیده و سفارشی است که پیمانکار داده است. این گروه ها در اعمال خشونت مسابقه گذاشته اند و هرکس تلاش می کند خود را خشونت طلب تر نشان دهد.
یک کارآیی دیگر اعمال خشونت مظلوم نمایی است. آنها در عین حال با کشته سازی طرف مقابل را به خشونت طلبی متهم می کنند و خودشان را قربانی جلوه می دهند.
در دوران ما این امر یک فایده دیگر هم برای اربابانشان دارد و آن کمرنگ کردن خشونت و ترور صهیونیست هاست. هیچکدام از این گروه های مدعی تاکنون در خصوص جنایاتی که در غزه اتفاق افتاده است یک کلمه صحبت نکرده اند.
هیچکدام از گروه های اپوزیسیون ایران مستقل نیستند و اصلا در حدی نیستند که خودشان، راهبرد و راه کاری برای اقداماتشان تعیین کنند. آنها صرفا مطیع دستورات هستند. هدف، از بین بردن امنیت در کشور و ناامید کردن مردم به لحاظ روحی است که به این ترتیب کارفرما به هدفش رسیده است. این گروه ها در وطن فروشی و جنایت از هم پیشی می گیرند.
این گروه ها از اول انقلاب نه تنها وطن پرست نبودند بلکه تماما علیه وطن و منافع ملی بودند. آنها مشکلی با تجزیه ایران ندارند به شرطی که چیزی هم به آنها برسد. مجاهدین خلق حتی در خدمت صدام حسین که دشمن متجاوز به خاک ایران بود برای جاسوسی و جنایت درآمدند تا شاید از این طریق به قدرت برسند.”
بهزاد علیشاهی در پاسخ به این سؤال که خشونت طلبی چه منافعی برای این گروه ها دارد پاسخ داد:
“وقتی فضای خشونت و تخریب باشد دیگر جای بحث و فحص و سؤال نیست و منطق حاکم نمی باشد. هرچه اوضاع مخدوش تر و بهم ریخته تر باشد به نفع این گونه گروه هاست. این گروه ها تحمل یک حرف مخالف را ندارند. آنها صرفا جایی می توانند حضور داشته باشند که بحث و گفتگو نباشد و جنگ و جدال باشد.”
علیشاهی در بیان تفاوت اعتراض و اغتشاش گفت:
“کسی اعتراض می کند که دلسوز است. او می خواهد چیزی را به نفع خودش و به نفع جامعه تغییر دهد. کسی که دست به اغتشاش می زند نه تنها نسبت به مصالح و منافع جامعه بی تفاوت است بلکه ضدیت هم دارد. او نمی خواهد چیزی را تغییر بدهد بلکه می خواهد همه چیز را بهم بریزد تا بتواند حضور داشته باشد. اعتراض شامل گفت و شنود و مباحثه است اما اغتشاش یک طرفه است و جواب نمی شنود بلکه فقط تخریب می کند. در اعتراض شعارها منطقی است و پیامی دارد اما در اغتشاش توهین آمیز و مخرب است. معترض اصلاح و آشوبگر تخریب می خواهد. در اعتراض، پلیس باید امنیت معترضین را تأمین نماید و مراقب باشد اما در اغتشاش، پلیس باید مقابل باشد و امنیت مردم را حفظ نماید. مهمتر از همه اعتراض نماینده دارد که دیده می شود اما اغتشاش به قول خودشان لیدر دارد. لیدری که دیده نمی شود و حرفش شنیده نمی شود. هدف این گروه های وابسته و ضد مردمی اینست که هر اعتراضی را به اغتشاش تبدیل نمایند. این ها آشوب طلب هستند و صرفا در آشوب حیات دارند.”
بهزاد علیشاهی همچنین اشاره کرد:
“پول های هنگفتی اربابان این گروه ها، چه به لحاظ تبلیغی و چه به لحاظ عملی در داخل کشور، صرف اقدامات آنها می کنند. دلیل این که این ها نتوانستند به هدفشان برسند و نتوانستند ناامنی و آشوب ایجاد کنند اینست که مردم آگاه هستند و این نیروها را خوب می شناسند. آنها عده معدودی را جذب کردند اما نتوانستند مردم را همراه کنند. به همین دلیل دست به آشوب خیابانی زدند.”
علیشاهی ادامه داد:
“بی وطنی خصیصه بارز این گروه هاست چون پایگاه مردمی ندارند و نمی توانند با مردم کارشان را پیش ببرند پس باید با قدرت بیگانه و با پول بیگانه کارشان را انجام دهند. این ها رقابت دارند که کدام می توانند خیانت و جنایت بیشتری انجام دهند.
گزارش به کوشش عاطفه نادعلیان

