اسارتگاه اشرف ۳ ، باید برچیده شود

گروه تروریستی مجاهدین خلق، روزگاری با بنیان نهادن ارتشی تروریستی و مزدور در عراق ، موسوم به ارتش آزادیبخش ملی ایران، سعی داشت، حکومت ایران را ساقط کند. مسعود رجوی رهبر این گروه و فرمانده این ارتش تروریستی، هر روز یک استراتژی جدید اعلام می کرد و هر سال را سال سرنگونی رژیم حاکم بر […]

گروه تروریستی مجاهدین خلق، روزگاری با بنیان نهادن ارتشی تروریستی و مزدور در عراق ، موسوم به ارتش آزادیبخش ملی ایران، سعی داشت، حکومت ایران را ساقط کند. مسعود رجوی رهبر این گروه و فرمانده این ارتش تروریستی، هر روز یک استراتژی جدید اعلام می کرد و هر سال را سال سرنگونی رژیم حاکم بر ایران اعلام می کرد.

در 30 خرداد 1366 مسعود رجوی در تاسیس ارتش اینگونه اعلام کرد و طی پیامی نوشت:
… آری ارتش آزادیبخش یک گنجینه عظیم میهنی و سرمایه آزادی و استقلال و تمامیت وطن است… این مژدگانی طبعا قلب های همه مشتاقان و دردمندان ایران زمین را تسلی میبخشد…

آنزمان مسعود رجوی خود را موسس اول ارتش آزادیبخش لقب داد. اما عاقبت چه شد؟ فرجام این ارتش وابسته به صدام حسین و تروریستی به کجا انجامید؟

سر این ارتش کذائی بی هویت درهمان آغاز راه ، در عملیات فروغ جاویدان، به سنگ کوبیده شد، شکستی سنگین ، با تلفاتی بالا، بی هیچ دستاوردی ، دست از پا درازتر به اسارتگاه و پادگان مخوف اشرف در 30 کیلومتری شمال بغداد، برگشت و زمین گیر شد.

مسعود رجوی در چند سرفصل گوناگون ، انحلال این ارتش را اعلام کرد، موسسان دوم ، موسسان سوم ، موسسان … کسانی بودند که در تاسیس و یا انحلال آن نقشی نداشتند.

سال 1374، بعد از سرکوب درون تشکیلاتی گسترده سال 1373، اعضای سازمان در گروههای 30-20 نفره به اردوگاه باقرزاده در جاده فلوجه برده می شدند و مسعود رجوی در آن نشست ها اعلام می کرد:
چون کارهای ارتش پیش نمی رود و دخلش به خرجش نمی ارزد و همچنین پروژه انقلاب مریم در درون مناسبات تشیلاتی سازمان و ارتش ساری و جاری نمی شود! می خواهد ارتش آزادیبخش را منحل کند! چون برادران انقلاب نمی کنند و جلو ایدئولوژی و انقلاب مریم ایستاده اند! می خواهد ارتش آزادیبخش را منحل کند…

بازی جدید خیمه شب بازی، این بود که ارتش فعلی باید منحل اعلام شود و افراد موجود در سازمان ، یکبار دیگر باید ارتش مجاهدین را از نو تاسیس کنند، به این افراد لقب “موسسان دوم” داده شد.

سرفصل حمله نیروهای ائتلاف به عراق، طومار پوسیده رجوی ها را یکبار دیگر نیز، در هم پیچید. نزدیک به 1000 نفر بعد از فرار مسعود رجوی از صحنه رزم و خلع سلاح ارتش توسط آمریکائی ها ، از سازمان فرار کرده و یا جدا شدند. موج ریزش نیروئی ، این بار بصورت خیلی جدی تر، گریبان رجوی را فشرده بود. او باید فکر تازه ای می کرد ، ترفند تازه ای ابداع می کرد.

سال 1385 خیمه شب بازی موسسان سوم از راه رسید، مسعود رجوی از درون سیاهچال خود پیام داد که :
” “عهد صدق و فدا را با خود و خدای خود و خلق در زنجیرمان تجدید کنید و از خدا مصرانه بخواهید که ننگ جفا و پیمانشکنی و پشت کردن و خنجر و خیانت را هرگز بر شما نپسندد. گرد ذلت و پریشانی بر پیشانی شما هرگز ننشیند و هرگونه مقهور و مرعوب دشمن ضدبشر شدن را از قلب و روحتان بزداید”.

مسعود رجوی بعد از ریزش نیروئی مرگبار در تشکیلات و برخی حرکات اعتراضی درون تشکیلاتی، از ظهور ” اپورتونیسم راست” سخن راند، یکی از نمودهای این حرکت اعتراضی، خوسوزی یاسر اکبری نسب بود که منجر به مرگ وی شد، اینکه یاسر اکبری نسب را در حذفی تشکیلاتی سوزاندند یا خودسوزی بود، باید تاریخ قضاوت کند، حمید عرفا دیگر خودسوزی کننده بود که بعد از 17 ژوئن و دستگیری مریم رجوی ، در اروپا خود را به آتش کشید، نقطه مشترک یاسر و حمید ، کودک سرباز بودنشان است، یکی در درون تشکیلات خودسوزی اعتراضی می کند و تاریخ، اعتراض او به مناسبات دیکتاتور مابانه مسعود رجوی را ثبت می کند ، دیگری در اروپا که مادر و پدرش از مجاهدین جداشده بودند و لقب خائن داشتند، اما پسرشان قربانی مطامع رهبری سازمان شد و با صدوردستور خودسوزی به او ، اینچنین از والدین او انتقام گرفتند و اینچنین بحث موسسان سوم به کرسی نشانده شد، به این امید که دوباره ارتش خلع سلاح شده و شکست خورده رجوی ، سرپا شود ، که هرگز چنین نشد.

سازمان در معرض حملات متعدد مردم عراق قرار گرفت، از سوی دیگر در دادگاههای عراق، اسناد جنایات این گروه تروریستی در حق مردم عراق ، روی میز دولت جدید رفت. احکام دستگیری و محاکمه سران این سازمان جنایتکار و خائن، صادر شد.
آمریکا که به برگ مجاهدین، در قبال حکومت ایران ، نیاز داشت، این ارتش مفلوک صدبار منحل شده و فرمانده فراری را، با چهره ی جدید و رهبری سیاسی جدید ، یعنی مریم رجوی، به نوکری پذیرفت، به شرطی که مسعود در راس نباشد، سازمان از عراق خارج گردید و به آلبانی نقل مکان داده شد، لباس های نظامی کنده شد و همه در آلبانی ، فوکول کراواتی شدند!

حال این بحث برای این آغاز شد که مریم رجوی در تجمع این تروریست های اروپا نشین ، در حالیکه عده ای بازنشسته ی نظامی خلع سلاح و خلع لباس شده و در اسارت از درون حصارها و سیم خاردارها، روی پرده ی واید اسکرین از آلبانی به سختی و با کهولت سن، سوت و کف می زدند، گفت:
” به سازنده این راه و رسم درود! به مسعود درود که رو در روی رژیم آخوندها، ارتش آزادیبخش ملی را برپا کرد، یک جایگزین دموکراتیک شکل داد و راه انقلاب دموکراتیک ایران را به‌سوی آزادی و پیروزی گشود.”

خطاب به مریم رجوی و تمام اعوان و انصار سرکوب در این گروه تروریستی باید گفت:
به سازنده و بانی این ارتش کذائی و تروریست، هزار بار لعنت، هزار بار نفرین، که جوانی جوانانی را از آنان گرفت که روزی با صداقت و اعتماد به این سازمان پیوستند به این امید که آزادی را برای مردم خود به ارمغان بیاورند، اما خود در حصارهای سازمان و فردی ابله و خودمنتسب، گرفتار شدند. آزادی نداشته ی خود را نیز به ثمن بخس فروختند و ریش و گیس سفید، دست از پا درازتر، امروز در اشرف 3 و در باتلاق آلبانی ، زمین گیر شدند.

سئوال اصلی این است که امروز لزوم حفظ کهن سالانی شکست خورده و منزوی، که حتی اجازه خروج از اشرف 3 را هم ندارند، همه دوران جوانی را تلف کرده و دوران کهولت و سالخوردگی خود را می گذرانند، چیست؟

آیا زمان انحلال کامل این ارتش شکست خورده ، فرا نرسیده است؟

آیا نباید اجازه داد، این اسرا که تمام عمر خود را در بیراهه های رجوی ، هدر دادند، این آخر عمری آزادانه نفس بکشند؟

ما جداشدگان مدعی هستیم ، تک تک این اعضای سالخورده ، از بی چادری خانه نشین شدند، همه را به زور دگنک مجاهد ساختند و مجاهد نگه داشتند، اگر قطره ای آزادی به آنها داده شود، در چشم بهم زدنی عطای رجوی را به لقایش خواهند بخشید . . .

محمدرضا مبین