از انقلاب ایدئولوژیک رجوی تا دشمنی با خانواده – قسمت اول

یکی از شاخه‌های انقلاب درونی سازمان مجاهدین خلق، قطع ارتباط مطلق با خانواده بود. اگر کسی درخواست ارتباط و تماس با خانواده‌اش را می‌داد، از جانب سازمان بازخواست و مواخذه می شد. انگار که فرد مورد نظر مرز سرخ رد کرده باشد. چنین فردی از نگاه رهبری تشکیلات هنوز انقلاب نکرده است؛ یعنی کماکان به […]

یکی از شاخه‌های انقلاب درونی سازمان مجاهدین خلق، قطع ارتباط مطلق با خانواده بود. اگر کسی درخواست ارتباط و تماس با خانواده‌اش را می‌داد، از جانب سازمان بازخواست و مواخذه می شد. انگار که فرد مورد نظر مرز سرخ رد کرده باشد. چنین فردی از نگاه رهبری تشکیلات هنوز انقلاب نکرده است؛ یعنی کماکان به خانواده خود وابسته است.

در تشکیلات رجوی، وابستگی عاطفی به خانواده جرم تلقی می‌شود. بنابراین به همین جرم آن فرد را در جمع بزرگی محاکمه می‌کردند و به دستور رجوی روی سوژه مورد نظر تیغ می کشیدند. به این معنا که محاکمه سوژه با توهین، تحقیر، افترا همراه بود و حتی گاهاً به ضرب و شتم می‌انجامید .

سه “ت” رجوی

منطق رجوی برای اداره نشست‌ها که به مسئولین نیز توصیه می‌کرد این بود که نشست ها همواره باید با سه “ت” بر گزار گردد: ” تیر ، تبر ، تپانچه “. منظور از این منطق خشونت آمیز این بود که باید آتش نشست‌ها روی فرد سوژه آنچنان شعله‌ور باشد که سوژه از موضع خود عقب نشینی کند و به اجبار هم که شده به تشکیلات برگردد و به اصطلاح مسعود و مریم رجوی وصل شود.

در واقع آتش بیار نشست‌هایی که جهت محاکمه معترضین در داخل مناسبات سازمان برگزار می‌شد کسی جز شخص مسعود رجوی نبود. چنانکه عنوان کردم در این نشست‌ها آنقدر به سوژه فشار می‌آوردند تا بشکند و حرفش را پس بگیرد و بعد توبه نامه امضاء کند.
اگر فرد سوژه ابراز پشیمانی نمی‌کرد و همچنان روی موضع خودش باقی می‌ماند، النهایه روانه زندان می شد. زندان در تشکیلات مجاهدین با شکنجه فیزیکی شناخته می‌شد. در زندان‌های مجاهدین خلق بعضی از زندانیان زیر شکنجه کشته شدند، برخی سر به نیست شدند و کسی هم باخبر نشد.

خشونت رجوی درپناه صدام حسین

تا وقتی صدام حسین به عنوان حامی رجوی باقی بود و در مسند حاکمیت عراق قرار داشت رجوی به اعتبار صدام در داخل تشکیلات قدرت نمایی می کرد. هر اعتراضی را در نطفه خفه می کرد. زیرا از کمک بی دریغ صدام در پهنه نظامی، امنیتی، سیاسی و مادی بصورت کامل بر خوردار بود. رجوی به صراحت در یک نشستی گفته بود من تنها دوستم در این عالم صدام حسین است و بس. وقتی صدام توسط آمریکا سرنگون شد رجوی تکیه گاهش را از دست داد. دیگر نمی‌توانست مثل سابق به اعضای خودش زور بگوید. در واقع آن اختناق در درون تشکیلات قدری فرو ریخت. دیگر از سرکوب عریان در داخل تشکیلات خبری نبود .

خاری در چشم طمع رجوی به جوانان ایرانی

در دوره حضور آمریکایی ها در اشرف خانواده‌ها برای ملاقات به قرارگاه اشرف می‌آمدند. ملاقات‌ها از سوی سازمان در اوایل آزاد بود. خانواده‌ها به گرمی از سوی سازمان پذیرفته می شدند و مدتی را نزد بچه هایشان در قرارگاه اشرف بسر می‌بردند. سازمان هدفش این بود خانواده را در راستای مقاصد خودش در داخل ایران بکار بگیرد.

روی نیروهای جوان که همراه خانواده برای ملاقات می‌آمدند کار می‌کردند تا آنها را در مناسبات نگه دارند. در این مورد رجوی اعلام کرده بود ما گرچه نتوانستیم به تهران برویم اما با حضور خانواده‌ها در قرارگاه اشرف بعد از سالیان به ملاء اجتماعی خودمان وصل شدیم !!!
اما نتیجه ملاقات‌ها برعکس شد. اکثر افرادی که با خانواده‌های خود ملاقات داشتند بعد از مدتی از سازمان جدا شدند و به آمریکایی ها پناه بردند. رجوی متوجه شد که دارد تشکیلاتش را از دست می دهد. پس تصمیم گرفت ملاقات‌ها را ممنوع اعلام کند. از اینجا بود که گفت ملاقات با خانواده ممنوع و با شعار “ننگ ما ننگ ما خانواده الدنگ ما” جنگ‌اش را با خانواده شروع کرد.

پدران و مادران و دیگر اعضای خانواده‌ ساکنان کمپ اشرف در عراق، از شهرهای مختلف ایران به اشرف می‌آمدند اما سازمان به آنها اجازه ملاقات نمی‌داد. خانواده‌ها هفته‌ها پشت سیم خاردارها باقی می‌ماندند به امید آنکه از نزدیک بتوانند برای دقایقی هم که شده فرزندانشان را ببینند و ملاقاتی داشته باشند اما رجوی سنگ دل بر خورد دیگری کرد. به اعضایش دستور داد خانواده‌هایی که پشت دروازه‌های قرارگاه اشرف بودند را سنگ باران کنند. به دنبال این درگیری تعدادی از خانواده‌ها مجروح و مصدوم شدند و …

ادامه دارد …

محمدرضا گلی اسکاردی