چگونه رجوی بعد از سرنگونی صدام حسین زنده ماند؟

در نگاهی اجمالی به برخی وقایع مهم در زمان حضور مجاهدین خلق در قرارگاه اشرف در عراق، ممکن است پاسخی باشد برای سوالاتی از قبیل اینکه” چگونه رجوی بعد از حملات دولت جدید عراق زنده ماند؟ چطور شد که رجوی شعار “چو اشرف نباشد تن من مباد” را نقض کرد؟ چرا رجوی مجبور شد تا […]

در نگاهی اجمالی به برخی وقایع مهم در زمان حضور مجاهدین خلق در قرارگاه اشرف در عراق، ممکن است پاسخی باشد برای سوالاتی از قبیل اینکه” چگونه رجوی بعد از حملات دولت جدید عراق زنده ماند؟ چطور شد که رجوی شعار “چو اشرف نباشد تن من مباد” را نقض کرد؟ چرا رجوی مجبور شد تا قرارگاه اشرف را تخلیه کند؟

بعد از سقوط دیکتاتور عراق توسط نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا در سال 2003  میلادی ، جورج بوش پسر، رئیس جمهور وقت دولت آمریکا، فردی را برای کنترل موقت عراق انتخاب کرد تا این کشور جنگ زده و بی ثبات را به ثباتی نسبی در امور سیاسی، اقتصادی و نظامی هدایت کند. عنوان این فرد “حاکم غیر نظامی کشور عراق” بود. نام وی “پُل برمِر” بود. سیاستمداری کهنه کار از وزارت خارجه آمریکا، که ماموریتش تشکیل مجلس موسسان و تصویب قانون اساسی و حل و فصل سایر مسائل عراق بود.

نگاهی کوتاه به بیوگرافی آقای برمر: لوئیس پل برمر سوم (زاده 30 سپتامبر 1941) دیپلمات وزارت خارجه آمریکا، مدیر غیرنظامی عراق به عنوان رهبر حکومت موقت ائتلاف (CPA) پس از تهاجم سال 2003 به عراق توسط ایالات متحده بود که در سال 2019 درگذشت. وی به طور رسمی حدود یک سال کنترل  عراق را عهده دار بود ولی حتی بعد از اینکه به صورت فرمالیستی کارش را در عراق تمام شده اعلام کرده بودند عملا تا سالها بعد نیز کنترل عراق را از سوی وزارت خارجه آمریکا زیر نظر داشته و به مقامات بالاتر گزارش می‌داد. اتفاقات زیادی در دوران آقای برمر در عراق رخ داد. در اینجا من به یکی از مهمترین کارهای او در مورد قرارگاه اشرف می پردازم.

بعد از تشکیل قانون اساسی و تاسیس مجلس عراق و بدنبال آن انتخاب رئیس جمهور و نخست وزیر عراق، فشار برای اخراج سازمان تروریستی مجاهدین خلق از خاک عراق بالا گرفته بود، زیرا دولت تازه کار عراق نمی‌خواست در ابتدای کارش با کشورهای همسایه بخصوص ایران وارد تخاصم شده و اوضاع نابسامان کشور را وخیم‌تر کند. از سویی دولت ایران نیز بشدت مخالف حضور این گروه تروریستی در عراق بعد از صدام حسین بود. لذا به دنبال اخراج تمامی عناصر این گروه از خاک عراق بوده و خواستار استرداد رهبران این گروه تروریستی بود.

از سوی دیگر، مسعود رجوی متوسل به اقداماتی شده بود تا نگذارد سازمانش از عراق اخراج شود و جهت ممانعت از اخراج سرسختانه مقاومت می‌کرد تا جایی که اقدامات وی منجر به چند رشته درگیری بین مجاهدین خلق با نیروهای پلیس محلی و نیروهای ارتش عراق شد. لازم به توضیح است که بعد از خروج نیروهای آمریکایی حفاظت از قرارگاه اشرف را نیروهای عراقی شامل پلیس و ارتش برعهده گرفته بودند. تنش بین این نیروها و مجاهدین خلق هر روز ابعاد تازه‌ای به خود می‌گرفت. هر مواجهه و یا حمله تلفاتی از اعضای گروه رجوی در پی داشت، ولی هیچگاه خبری از جراحت و یا آسیبی به رجوی، به گوش ما نمی‌رسید.

دولت عراق مدام از دولت آمریکا که بصورت خیلی واضح از گروه رجوی حمایت می‌کرد، شکوه و شکایت می‌کرد و پیوسته خواستار اتمام حمایت‌های ایالات متحده از مجاهدین خلق می‌شد. سفارت آمریکا در عراق نمایندگانی جهت دیدار با رهبران مجاهدین خلق به قراگاه اشرف می‌فرستاد تا گروه رجوی با زبان خوش خاک عراق را ترک کند ولی رجوی بقدری گستاخ شده بود که به حرف آمریکایی‌ها نیز وقعی نگذاشته و جدی نمی‌گرفت. بدین ترتیب، مقامات آمریکایی تصمیم به تنبیه رجوی گرفتند. آقای  برمر موظف به تنبیه رجوی شد تا این تصمیم را اجرایی کند. عملیاتی در صبح روز 19 فروردین 1390 در ابعادی وسیع توسط  ارتش و پلیس عراق در قرارگاه اشرف بوقوع پیوست.

دولت عراق تا پیش از این تاریخ چند رشته درگیری‌های پراکنده و محدود با اعضای گروه مجاهدین داشت، که تلفاتی هم در پی داشت اما عملیات 19 فروردین سال 1390 چیز دیگری بود. طی این حمله گسترده دولت عراق تلفات قابل توجهی به عناصر مجاهدین خلق وارد کرد. ارتش عراق لشکر کشی بزرگی به قرارگاه اشرف انجام داد تا بتواند کل قرارگاه اشرف را تسخیر کرده و به طبع آن مجاهدین خلق را از عراق اخراج کند. خیلی ها مثل من فکر می‌کردند که این عملیات بدون اطلاع آمریکایی‌ها انجام گرفته است زیرا فکر می‌کردیم که از حمایت آنها برخورداریم، یعنی چنین فضایی به ما منتقل شده بود غافل از اینکه چراغ سبز را آمریکا به عراق داده بود.

بعدها رجوی در یکی از نشست‌های جمعی که در قرارگاه اشرف گذاشته بود اعتراف کرد که طبق اطلاعات موثقی که بدست سازمان افتاده است در زمان حمله ارتش عراق به قرارگاه اشرف آقای برمر در شهر دیالی در یک مرکز نظامی آمریکا حضور داشته و توسط هواپیماهای بی‌سرنشین که در زمان حمله بر بالای قرارگاه اشرف می‌چرخید عملیات را کنترل می‌کرد.

مسعود رجوی از این موضوع دلخوری شدید پیدا کرده بود زیرا مدام به نیروهای آمریکایی خدماتی ارائه می‌داد که انتظار داشت به پاس آن خدمات دولت آمریکا تشکر کرده و خودشان را نسبت به مجاهدین مدیون بدانند، ولی برخلاف تصورات رجوی، آمریکایی‌ها تلاش می‌کردند تا برای ایجاد ثبات درعراق عوامل بی‌ثباتی را از میان بردارند.  یکی از این عوامل بی‌ثباتی حضور گروه تروریستی مجاهدین خلق در عراق بود. دولت عراق مدام ناخرسندی خود را به مقامات آمریکایی می‌رساند و آمریکا را مسبب این بی ثباتی می‌دانست. دولت آمریکا هم برای این منظور اقداماتی را تدارک دید که یکی از آنها نشان دادن چراغ سبز به دولت عراق بود تا آقای نوری مالکی نخست وزیر وقت عراق حمله‌ای را تدارک دیده و انجام دهد.

آن عملیات خسارات بسیار سنگینی برای گروه رجوی به جای گذاشت، چرا که رجوی اعضای بی‌سلاح را مجبور به مقابله با نیروهای عراقی کرد. تا قبل این عملیات، رجوی حاضر به ترک قرارگاه اشرف نبود ولی بعد از آن مجبور به ترک قرارگاه اشرف شد. نارضایتی در میان اعضای سازمان دیگر به صورت مخفی نبود، اکثریت اعضاء معتقد بودند اگر قرار به ترک اشرف بود چرا رجوی از ابتدا این کار را نکرد تا این همه خسارت جانی و مالی به افراد نرسد. افراد به صورت واضح بیان می‌کردند که رجوی و فرماندهان سازمان در زمان وقوع حمله در مخفی گاه بودند و افراد تشکیلات را گوشت دم توپ کرده بودند. سوالی که پیش آمده بود این بود که چرا مسعود رجوی و بقیه فرماندهانش در آن حمله آسیبی ندیدند؟

پس از تخلیه اشرف، گزارش‌های مستند تصویری از قرارگاه اشرف منتشر شد که مشخص شد رجوی و فرماندهان قرارگاه در دل زمین مخفی شده بودند تا از هرگونه آسیب در امان باشند. این مخفی گاه برای شخص من و خیلی‌های دیگر زمانی روشن شد که از تشکیلات جدا شدیم. به قطع و یقین می‌دانم کسانی که هنوز در تشکیلات هستند از وجود این مخفی گاه بتونی که در زیر زمین بود مطلع نشده و هنوز هم ازآن بی خبر هستند. تشکیلات این گونه اخبار را به کسی نمی‌گوید تا نارضایتی در میان افراد شکل نگیرد. اعضای تشکیلات هیچ گاه متوجه نشدند که از کیسه خون آنان خرج شد تا رجوی زنده بماند و به حیات ننگین خود ادامه دهد و متاسفانه هنوز درب بر روی همین پاشنه می‌چرخد.

بخشعلی علیزاده