از ادعای سرنگونی تا متلک‌گویی سیاسی

مروری بر پیام‌ها و مواضع اخیر مسعود رجوی، رهبر مفقودالاثر سازمان مجاهدین خلق، از اسفندماه ۱۴۰۴ تاکنون، تصویری روشن از وضعیت بحرانی و بن‌بست سیاسی ـ تشکیلاتی این سازمان ارائه می‌دهد؛ جریانی که علیرغم دهه‌ها تلاش برای ایفای نقش در معادلات داخلی ایران و همچنین کسب جایگاه در پروژه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی، همچنان با گذشته […]

مروری بر پیام‌ها و مواضع اخیر مسعود رجوی، رهبر مفقودالاثر سازمان مجاهدین خلق، از اسفندماه ۱۴۰۴ تاکنون، تصویری روشن از وضعیت بحرانی و بن‌بست سیاسی ـ تشکیلاتی این سازمان ارائه می‌دهد؛ جریانی که علیرغم دهه‌ها تلاش برای ایفای نقش در معادلات داخلی ایران و همچنین کسب جایگاه در پروژه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی، همچنان با گذشته خشونت‌آمیز، ساختار فرقه‌ای و کارنامه امنیتی خود شناخته می‌شود.

واقعیت این است که سازمان مجاهدین خلق، حتی در مقاطعی که مورد استفاده برخی قدرت‌های خارجی قرار گرفت، هرگز نتوانست به‌عنوان یک آلترناتیو معتبر سیاسی در دکترین رسمی غرب جایگاهی پایدار پیدا کند. دلیل این مسئله نیز روشن بود؛ ساختار اقتدارگرای درونی، سابقه اقدامات مسلحانه، وابستگی‌های خارجی و فقدان پایگاه اجتماعی در داخل ایران، همواره مانعی جدی برای پذیرش رسمی این سازمان بوده است.

در چنین شرایطی، پیام‌های اخیر مسعود رجوی بیش از آنکه حاوی تحلیل سیاسی یا ترسیم راهبردی مشخص باشد، به نوعی لومپنیسم کلامی و متلک گویی به این و اون رقیب تقلیل یافته و به مجموعه‌ای از کنایه‌گویی‌ها، متلک‌های سیاسی، ادبیات احساسی و واکنش‌های پراکنده به رقبا و تحولات روز تبدیل شده است. از تعیین شعارهایی نظیر «سال سرنوشت» گرفته تا ادبیات عوامانه‌ای مانند «بیا بیا» کردن‌های تبلیغاتی، حمله به رقیب خود رضا پهلوی، و تلاش برای پیوند زدن خود با مفاهیمی نظیر «نسل Z»، همگی نشان می‌دهد که سازمان در عرصه راهبردی با نوعی سردرگمی و فرسایش جدی مواجه شده است.

به‌نظر می‌رسد رجوی و حلقه محدود پیرامون او، در شرایطی که سازمان از هرگونه ظرفیت میدانی و سیاسی در داخل ایران محروم شده، تلاش دارند صرفاً با جنجال رسانه‌ای و تولید مستمر پیام‌های تبلیغاتی، نوعی حیات مصنوعی برای تشکیلات ایجاد کنند. این در حالی است که بازتاب این پیام‌ها عملاً محدود به رسانه‌های وابسته به خود سازمان و فضای بسته اردوگاه مانز آلبانی باقی مانده است.

واقعیت میدانی امروز مجاهدین، نه آن تصویر اغراق‌آمیز رسانه‌ای، بلکه مجموعه‌ای سالخورده، منزوی و فرسوده ای است که بخش عمده اعضای آن در اردوگاه مانز آلبانی نگهداری می‌شوند؛ اردوگاهی که به نمادی از پایان یک پروژه سیاسی شکست‌خورده تبدیل شده است. سازمانی که زمانی با عنوان «ارتش آزادی‌بخش» معرفی می‌شد، اکنون بیش از هر چیز به یک مجموعه رسانه‌ای ـ سایبری بدون اثرگذاری واقعی در معادلات اجتماعی ایران تبدیل شده است.

از سوی دیگر، ادبیات و محتوای پیام‌های اخیر رجوی نیز نشان‌دهنده افول جدی در سطح گفتمان سیاسی این سازمان است. فاصله گرفتن از ادعاهای ایدئولوژیک و استراتژیک گذشته و حرکت به سمت ادبیات هیجانی، شخصی و گاه سطحی، بیش از هر چیز بیانگر بن‌بست در بازتولید مشروعیت سیاسی است. گویی رهبری سازمان، به‌جای ارائه راهکار یا تحلیل، صرفاً در تلاش است تا با حمله به رقبا و واکنش‌های عصبی، همچنان نامی از خود در فضای رسانه‌ای حفظ کند.

در این میان، نکته قابل‌توجه آن است که برخلاف دهه‌های گذشته، حتی رسانه‌ها و محافلی که روزگاری از مجاهدین به‌عنوان ابزاری علیه جمهوری اسلامی استفاده می‌کردند نیز امروز تمایل چندانی به بازتاب مواضع رجوی ندارند. به‌عبارت دیگر، بحران اصلی سازمان فقط فقدان جایگاه در داخل ایران نیست، بلکه از دست دادن کارکرد سیاسی در معادلات خارجی نیز به همان اندازه اهمیت دارد.

شاید بتوان گفت آنچه امروز در پیام‌های رجوی دیده می‌شود، بیش از هر چیز نشانه پوچی بسیاری از ادعاها و رسیدن یک پروژه سیاسی به پایان مسیر تاریخی خود است؛ پروژه‌ای که سال‌ها بر خشونت، وابستگی خارجی و تقابل حداکثری بنا شد، اما در نهایت نه توانست جایگاهی در جامعه ایران پیدا کند و نه در معادلات بین‌المللی به‌عنوان گزینه‌ای قابل اتکا پذیرفته شود. بدتر آنکه آغاز هر پیام و هیاهوی تبلیغاتی، خیلی زود به پایانی ناخوشایند و بی‌اثر ختم می‌شود؛ پیام‌هایی که نه طنینی در فضای سیاسی و اجتماعی ایران دارند و نه حتی بازتابی فراتر از رسانه‌های وابسته به خود این فرقه پیدا می‌کنند.

گویی این، انتقام تاریخ است؛ چرا که هرچه تلاش بیشتری برای برجسته‌سازی پیام‌های رجوی صورت می‌گیرد، بیش از پیش نشانه‌های انزوا، فرسودگی و بی‌اثری آن آشکار می‌شود. صدایی که روزگاری مدعی تأثیرگذاری بر تحولات منطقه و آینده ایران بود، امروز تنها در پژواک محدود رسانه‌های وابسته به سازمان و فضای بسته اردوگاه مانز شنیده می‌شود.

سعید پارسا