تحلیل تناقض در مواضع مجاهدین خلق از فلسطین تا اسرائیل

تحلیل تغییر موضع مجاهدین خلق در رابطه با حمایت از آرمان فلسطین تا همسوئی با اسرائیل، یکی از پیچیده‌ترین و بحث‌برانگیزترین مباحث در مورد تحولات ایدئولوژیک و استراتژیک سازمان مجاهدین خلق است. برای ارزیابی این “تناقض”، باید از چند زاویه مختلف (ایدئولوژیک، استراتژیک و واقع‌گرایانه) به موضوع نگاه کرد. در واقع، آنچه به عنوان “تناقض” […]

تحلیل تغییر موضع مجاهدین خلق در رابطه با حمایت از آرمان فلسطین تا همسوئی با اسرائیل، یکی از پیچیده‌ترین و بحث‌برانگیزترین مباحث در مورد تحولات ایدئولوژیک و استراتژیک سازمان مجاهدین خلق است. برای ارزیابی این “تناقض”، باید از چند زاویه مختلف (ایدئولوژیک، استراتژیک و واقع‌گرایانه) به موضوع نگاه کرد.

در واقع، آنچه به عنوان “تناقض” توصیف می‌کنیم، از دیدگاه تحلیل‌گران می‌تواند ناشی از یکی از سه روند زیر باشد:

– گذار از «ایدئولوژی رادیکال» به «واقع‌گرایی ابزاری» Pragmatic Realism))

در دهه‌های گذشته، مجاهدین خلق با ترکیبی از ایدئولوژی‌های چپ و ملی‌گرایی فعالیت می‌کردند. در آن دوران، حمایت از جنبش‌های آزادی‌خواه (مانند سازمان آزادی‌بخش فلسطین) بخشی از ادبیات ضدامپریالیستی و ضداسرائیلی آن‌ها بود که با فضای سیاسی جهان سوم همخوانی داشت.

تحلیل تغییر: با گذشت زمان، اولویت اصلی سازمان از «ایدئولوژی» به «تغییر رژیم در ایران» تغییر یافت. در این مسیر، آن‌ها دریافتند که برای رسیدن به هدف اصلی (سقوط جمهوری اسلامی)، نیاز به حمایت قدرتمندترین بازیگران جهانی (آمریکا و اسرائیل) دارند.
در این نگاه، موضع‌گیری آن‌ها نسبت به فلسطین یا اسرائیل، دیگر یک «اصول اعتقادی» نیست، بلکه یک «ابزار استراتژیک» است. یعنی آن‌ها مواضع خود را بر اساس اینکه «کدام طرف می‌تواند به هدف اصلی من (تغییر در ایران) کمک کند» تنظیم می‌کنند.

– تعریف دوباره از «دشمن» و «دوست»

یکی از ریشه‌های این تغییر، تغییر تعریف دشمن در ذهنیت رهبری سازمان است.
در گذشته: دشمن اصلی، «امپریالیسم جهانی» و «صهیونیسم» تلقی می‌شد که با نظام‌های حاکم در منطقه همسو بودند.
امروز: دشمن اصلی، منحصراً «جمهوری اسلامی ایران» تعریف شده است. از آنجایی که اسرائیل و آمریکا در تقابل مستقیم با جمهوری اسلامی قرار دارند، مجاهدین خلق خود را در جبهه متحد آن‌ها قرار می‌دهند.

ارزیابی تناقض: از نظر منتقدان، این یعنی سازمان دچار «از دست رفتن اصالت» شده است؛ یعنی آن‌ها برای رسیدن به قدرت، تمام مرزهای اخلاقی و سیاسی سابق خود را زیر پا گذاشته‌اند تا با دشمنان سنتی خود هم‌پیمان شوند.

– فرآیند «غرب‌گرایی ساختاری» و وابستگی به ساختارهای امنیتی

تحلیل‌گران معتقدند که سازمان در طول سال‌ها، نه تنها از نظر سیاسی، بلکه از نظر ساختاری نیز به سمت مدیریت‌شده شدن توسط دستگاه‌های امنیتی غرب حرکت کرده است.

تغییر ماهیت: حمایت از فلسطین، ماهیتی «مقاومت» و «غیر رسمی» داشت، اما حمایت از مواضع اسرائیل یا آمریکا، ماهیتی «رسمی» و «وابسته به ساختار قدرت جهانی» دارد.

این تغییر موضع نشان‌دهنده این است که سازمان از یک «جنبش انقلابی با ایدئولوژی مستقل» به یک «گروه سیاسی وابسته به ساختار امنیتی غرب» تبدیل شده است. در این حالت، تناقض در واقع نشان‌دهنده این است که سازمان مجاهدین خلق دیگر «خودساخته» نیست، بلکه «ساخته‌شده» توسط منافع قدرت‌های بیرونی است.

جمع‌بندی و ارزیابی نهایی

اگر بخواهیم این تناقض را خلاصه کنیم، می‌توان گفت:

– از دیدگاه مجاهدین خلق: این «تناقض» نیست، بلکه «بلوغ سیاسی» و «واقع‌گرایی» برای رسیدن به هدف اصلی (تغییر نظام) است. آن‌ها معتقدند در جنگِ قدرت، باید با هر کسی که با دشمن اصلی (نظام ایران) متحد است، متحد شد.

– از دیدگاه منتقدان: این یک «فروپاشی اخلاقی و ایدئولوژیک» است. منتقدان می‌گویند وقتی یک گروه، اصول بنیادین خود (مانند حمایت از حقوق فلسطینی‌ها یا مخالفت با صهیونیسم) را به راحتی برای دستیابی به حمایت‌های سیاسی کنار می‌گذارد، دیگر نمی‌تواند ادعای داشتن یک «برنامه جایگزین معتبر» یا «اصالت ملی» را داشته باشد.

در نتیجه: این تغییر موضع، نشان‌دهنده این است که سازمان مجاهدین خلق از یک جریان دارای “هویت سیاسی مستقل” به جریانی تبدیل شده که “هویت¬” خود را بر اساس “جهت‌گیری قدرت‌های بین‌المللی” بازتعریف می‌کند. این امر باعث شده است که حتی در میان مخالفان نظام، اعتبار آن‌ها به شدت کاهش یابد.

آرش رضایی (کارشناس ارشد علوم سیاسی و روابط بین الملل)