جنگ رمضان، تنها یک رویارویی نظامی نبود؛ بلکه آزمونی برای بسیاری از جریانهای سیاسی ایرانی نیز محسوب میشد. در چنین شرایطی، افکار عمومی ایران عملکرد و مواضع گروههای مختلف را با معیار منافع ملی، تمامیت ارضی و امنیت کشور مورد ارزیابی قرار داد. در میان این جریانها، سازمان تروریستی موسوم به مجاهدین خلق نیز در […]
جنگ رمضان، تنها یک رویارویی نظامی نبود؛ بلکه آزمونی برای بسیاری از جریانهای سیاسی ایرانی نیز محسوب میشد. در چنین شرایطی، افکار عمومی ایران عملکرد و مواضع گروههای مختلف را با معیار منافع ملی، تمامیت ارضی و امنیت کشور مورد ارزیابی قرار داد.
در میان این جریانها، سازمان تروریستی موسوم به مجاهدین خلق نیز در جنگ رمضان از سوی منتقدان خود با این پرسش مواجه شد که آیا در شرایط حمله خارجی به ایران، اولویت خود را دفاع از منافع ملی قرار داده است یا همچنان رقابت سیاسی با حاکمیت را بر هر ملاحظه دیگری مقدم میداند؟
جنگ رمضان؛ آزمونی برای جریانهای سیاسی ایرانی
در بسیاری از کشورهای جهان، هنگام وقوع جنگ یا حمله خارجی، اختلافات سیاسی داخلی تا حدی تحتالشعاع مسئله دفاع از کشور قرار میگیرد. حتی مخالفان دولتها نیز معمولاً میان مخالفت با حکومت و حمایت از حمله خارجی تمایز قائل میشوند.
جنگ رمضان نیز چنین وضعیتی را برای نیروهای سیاسی ایرانی ایجاد کرد. افکار عمومی به دقت مواضع گروهها، فعالان سیاسی و رسانههای مختلف را زیر نظر داشت تا مشخص شود هر جریان در برابر حملات خارجی چه رویکردی اتخاذ میکند.
در این میان، سازمان همیشه در حال خیانت مجاهدین خلق تمام تلاشش را کرد تا بیش از بسیاری از گروههای دیگر موضعگیری هایش را علیه استقلال، امنیت، اقتصاد و حتی آرامش مردم ایران در راستای خوش خدمتی برای تحقق اهداف دشمنان متخاصم اعمال کند.
سابقه تاریخی و تأثیر آن بر قضاوت افکار عمومی
قضاوت جامعه درباره مواضع تروریست های مجاهدین خلق صرفاً به رویدادهای اخیر محدود نمیشود. بخش مهمی از نگاه افکار عمومی به این سازمان تحت تأثیر گذشته آن شکل گرفته است.
همکاریهای گذشته آنها با حکومت عراق در دوران جنگ ایران و عراق موجب شده است که هرگونه موضعگیری آن درباره مسائل امنیت ملی با دیده تردید نگریسته شود. از سوی دیگر، حامیان سازمان این برداشت را رد کرده و روایت متفاوتی از عملکرد خود ارائه میدهند.
صرفنظر از این اختلاف دیدگاهها، واقعیت آن است که پیشینه تاریخی این تروریست ها نقش مهمی در نحوه ارزیابی مواضع آن در جریان جنگ رمضان ایفا کرد.
جنگ روایتها؛ میدان اصلی نبرد سیاسی
یکی از مهمترین ابعاد جنگ رمضان، نبرد رسانهای و روایتها بود. در کنار تحولات نظامی، جریانهای سیاسی مختلف تلاش میکردند برداشت خود را از رویدادها به افکار عمومی منتقل کنند.
در این فضا، رسانههای نزدیک به مجاهدین خلق نیز به پوشش گسترده تحولات پرداختند. روایتهای ارائهشده از سوی این رسانهها بیش از آنکه بر امنیت و منافع ملی ایران تمرکز داشته باشد، بر القاء موضع ضعف و در حال شکست ایران در تقابل با تجاوزات دو دشمن تا دندان مسلح و متوحش بود.
منافع ملی یا رقابت سیاسی؟
یکی از مهمترین پرسشهایی که در جریان جنگ رمضان مطرح شد، نسبت میان منافع ملی و رقابت سیاسی بود.
در شرایطی که کشور با تهدید خارجی مواجه است، هر جریان سیاسی باید دفاع از امنیت ملی را بر اختلافات داخلی مقدم بداند. هرگونه تمرکز بر رقابت سیاسی در چنین شرایطی میتواند به انسجام ملی علیه دشمن آسیب برساند و این دقیقاً بخش پنهان ماهیت و ماموریت این سازمان در همراهی دشمنان بود.
هوادارانشان در خارج کشور ادعا می کنند مخالفت با حکومت لزوماً به معنای مخالفت با کشور نیست و میتوان همزمان منتقد حکومت و حامی حمله خارجی به اهداف حکومتی برای سرنگونی بود.
این دقیقاً خط تمایز ایرانیان باغیرت از ایرانی نماهای بی غیرت و بی شرمی است که برای رسیدن به قدرت حاضرند چشم روی تجاوز به ایران و کشتار هموطنانمان می بندند.
نسل جدید و بازخوانی نقش گروههای سیاسی
یکی از پیامدهای جنگ رمضان، افزایش توجه نسل جوان به تاریخچه گروههای سیاسی ایرانی بود. بسیاری از جوانانی که آشنایی محدودی با تحولات دهههای گذشته داشتند، در جریان این رویداد به بررسی پیشینه سازمانها و جریانهای مختلف پرداختند.
در این میان، خائنین مجاهدین خلق و کارنامه خیانت بارشان بار دیگر از آرشیو خاک خورده بیرون کشیده شد و جوانان نسل جدید هم به مطالعه کارنامه سیاه آنان پرداخته اند. بسیاری شان که شناختی از این سازمان و رهبرانش نداشتند از این هجم خیانت و جنایتکاری داعش گونه ی یک گروه به ظاهر ایرانی حیرت زده اند.
از پدیده های جالب جنگ رمضان این بود که ناگهان زمینهای شد برای معرفی و بازخوانی عملکرد و ماهیت گروه های مختلفی که در رخ دادن این جنگ علیه ایران و مردم ایران نقش داشتند. حال آنکه وجه مشترک همه این گروه ها یعنی حمایت از حمله جنایتکارانه امریکا و اسرائیل به کشورمان عاملی شد تا از رضا پهلوی که اندک هواداران رویاپردازی در داخل کشور داشت که فکر می کردند او قرار است آنان را به قله های بی حد و مرز آزادی برساند، اما دیدند که چطور او کودک کشی و ویرانی صنایع و نمادهای تاریخ کشورمان را کمک بشر دوستانه خواند و همین یک جمله تمام آرزوهای آنان را به یکباره فروریخت و شخص رضا پهلوی را به منفور ترین چهره از شروع این جنگ تبدیل کرد گرفته تا گروه های تجزیه طلب و در رأسشان داعش دهه 60 یعنی مجاهدین خلق و رهبران جنایتکاراش را به نحو احسن به خودشان و ماهیت ضد ایرانیشان را به مردم ایران معرفی کنند.
سالاری

