یکی از رسواترین تناقضهای سیاسی مسعود رجوی، سرکرده فرقه مجاهدین خلق، در دوران استقرار سازمان در عراق، شیوه برخورد او با نام صدام حسین، دیکتاتور وقت عراق بود. رجوی در سخنرانیها، نشستهای تشکیلاتی و بیانیههای خود، بهجای آنکه نام واقعی صدام حسین را بر زبان بیاورد، مرتب از تعابیری مانند “صاحبخانه”، “میزبان” و “رئیسجمهور” استفاده […]
یکی از رسواترین تناقضهای سیاسی مسعود رجوی، سرکرده فرقه مجاهدین خلق، در دوران استقرار سازمان در عراق، شیوه برخورد او با نام صدام حسین، دیکتاتور وقت عراق بود. رجوی در سخنرانیها، نشستهای تشکیلاتی و بیانیههای خود، بهجای آنکه نام واقعی صدام حسین را بر زبان بیاورد، مرتب از تعابیری مانند “صاحبخانه”، “میزبان” و “رئیسجمهور” استفاده میکرد. گویی نام صدام حسین واژهای ممنوعه بود که نباید بهصورت مستقیم در ادبیات رسمی سازمان مطرح میشد.
اما باید گفت : چرا مسعود رجوی از بردن نام کسی پرهیز میکرد که بخش مهمی از حیات سیاسی، نظامی و تشکیلاتی سازمانش در خاک او و با حمایت حکومت او ادامه پیدا کرده بود؟ چرا رهبر مدعی استقلال و مبارزه برای آزادی مردم ایران، حتی در بیان نام حامی اصلی خود نیز چنین ملاحظاتی داشت؟
پاسخ را باید در یک واقعیت تلخ وغیرقابل انکار جستوجو کرد: صدام حسین برای مردم ایران صرفاً یک رئیسجمهور خارجی یا یک میزبان سیاسی نبود. او دیکتاتوری بود که جنگی هشتساله را علیه ایران به راه انداخت و نامش با ویرانی، کشتار و آوارگی هزاران خانواده ایرانی گره خورده بود. طبیعی بود که هرگونه رابطه آشکار و صمیمانه رجوی با چنین حاکمی، ادعاهای استقلالطلبانه سازمان را با یک بحران جدی مشروعیت روبهرو کند.
رجوی بهخوبی میدانست که افکار عمومی ایران نسبت به هرگونه همکاری با صدام حسین حساسیت عمیقی دارد. بنابراین، به نظر میرسد استفاده از واژههایی مانند “صاحبخانه” و “میزبان” راهی برای دور زدن همین حساسیت و بزک کردن واقعیت یک اتحاد سیاسی و نظامی بود. او میخواست از امکانات حکومت بعث استفاده کند، اما هزینه سیاسی این وابستگی را تا حد امکان از دوش تبلیغات سازمانش بردارد.
واقعیت آن دوران را نمیتوان با بازیهای زبانی تغییر داد. گروه مجاهدین در عراق از پایگاههای نظامی، امکانات لجستیکی، حمایتهای مالی و تسلیحاتی حکومت صدام برخوردار بود. این رابطه صرفاً یک میزبانی ساده نبود؛ پیوندی سیاسی و نظامی بود که آثار آن در تاریخ فعالیت سازمان در عراق باقی مانده است.
چگونه میتوان از آزادی ملت ایران سخن گفت، اما در کنار حکومتی قرار گرفت که خود نماد استبداد و سرکوب بود؟ آیا استقلالطلبی فقط شعاری برای فریب مخاطب بود و زمانی که پای منافع تشکیلاتی به میان میآمد، همه آن شعارها به فراموشی سپرده میشد؟
موضوع فقط یک انتخاب واژه نیست. زبان در تشکیلات بسته، ابزاری برای جهتدهی به ذهن اعضاست. وقتی رهبر یک مجموعه بهجای نام واقعی یک شخصیت سیاسی، عنوانی خاص و تکراری را در ادبیات رسمی جا میاندازد، اعضای تشکیلاتش نیز بهتدریج با همان چارچوب زبانی به واقعیت نگاه میکنند. به این ترتیب، رابطهای که باید با تمام ابعاد سیاسی و تاریخیاش مورد سئوال قرار بگیرد، در قالب یک عبارت ظاهراً بیطرفانه مانند “صاحبخانه” بازنمایی میشود.
این رفتار را باید بخشی از تلاش رجوی برای پنهان کردن هزینههای سیاسی اتحاد با صدام دانست. او نمیخواست نام صدام در کنار نام سازمانش به نمادی از وابستگی تبدیل شود؛ زیرا چنین پیوندی با تمام ادعاهای ملیگرایانه و استقلالطلبانهاش در تضاد بود.
موضوع این است که رجوی در برابر اعضا و هوادارانش از آرمان، فداکاری، استقلال و آزادی سخن میگفت، اما در عمل سرنوشت تشکیلات خود را به حمایت یک دیکتاتور خارجی گره زده بود. این دیگر صرفاً یک اشتباه در محاسبات سیاسی نبود؛ تناقضی بنیادین میان شعار و عملکرد رهبری سازمان بود.
امروز، پس از گذشت سالها، آن بازی با واژهها بیش از هر زمان دیگری قابل تأمل است. صدام حسین با تغییر عنوان به “صاحبخانه” تبدیل به شخص دیگری نمیشد. حکومت بعث با واژه “میزبان” ماهیت خود را از دست نمیداد و وابستگی سیاسی و نظامی نیز با حذف یک نام از سخنرانیها و بیانیهها پاک نمیشد.
مسعود رجوی میتوانست نام صدام را از ادبیات تشکیلاتی خود حذف کند، اما نمیتوانست واقعیت تاریخی همکاری با او را از حافظه تاریخ پاک کند. او شاید تصور میکرد با تغییر واژهها میتواند چهره این رابطه را بزک کند، اما تاریخ با تعارفات تشکیلاتی نوشته نمیشود. صدام همان صدام بود و رجوی همان رهبری که برای حفظ تشکیلات خود به حمایت او تکیه کرده بود.
داریوش قنواتی

