اشرف به عنوان تبعیدگاه مرگ
اشرف این شهر رذالت رجوی برای همیشه از اذهان پاک خواهد شد و آثاری از نحوست رجوی باقی نخواهد ماند و تمام چیزهائی که رجوی به عنوان نماد درست کرده بود ویران شد. آری رجوی با فشار روحی و کار روزانه و هزینه های سرسام آور و سرگرمی برای افراد، برج و بارو راه انداخت، نمی دانست اینها ذره ای ارزش ندارد و مردم عراق منزجر و متنفر از هر چه آثاری که مربوط به او و سازمانش هست می باشند و تمام این موارد جز یک آه سرد از جانب رجوی بیشتر نخواهد بود.
تابلوهای پیش روی رجوی
رجوی در حال حاضر مثال مار زخمی است و به دور خود می پیچد. نه راه پس و برون رفت از این بحران را دارد و نه تفاوتی در کل ماجرا می کند هر گونه تصمیمی که بگیرد فرقی ندارد رجوی به لحاظ سیاسی منزوی و سوخته شده است چون هر اقدامی که انجام دهد در نتیجه کار چیزی را عوض نخواهد کرد و جالب تر اینکه دیگر حامیانش هم متوجه شدند دیگر وقتش رسیده کنار بکشند و بیشتر از این خودشان را رسوا و انگشت نما نکنند.
پرونده رجوی پر از ترور و خشونت
از شروع مبارزه مسلحانه تا حالا رجوی همیشه تلاش کرد ورد زبانها باشد و گویا خودش را فردی مهم در تاریخ ملت ایران نشان دهد اما این آدم به محض این که شرایط را سخت می دید بر خلاف آنچه که نشان میداد ترسو و بزدل بود و تقریبا تمام کسانی که خشونت طلب و از تروریسم حمایت می کنند از لحاظ شخصیتی و در شرایط خاص ترسو و بی جربزه هستند.
صحبت های خواهری دردمند در دفتر انجمن نجات
موضوع بیماری خود را بهش توضیح دادم ولی با کمال تعجب دیدم که این بیماری صعب العلاجی که بدان دچار شدم برایش اهمیتی ندارد و آنقدر بی تفاوت و عادی می گفت کی اینطوری شدی و فکر می کرد من دارم برایش فیلم بازی می کنم. از عکس العمل سرد برادرم فهمیدم رجوی طی این سالیان با آنها به گونه ای برخورد کرده که مساله خانواده و وابستگان برایشان هیچ اهمیتی ندارد.
رجوی و مسئول اول سازمان
جالب اینکه این فرد باز باید از رئیس خود یعنی مسعود فرمان بگیرد. باید از رجوی پرسید شما که ادعای انتخابات دمکراتیک دارید چرا یک بار تعداد نفرات را بیشتر نمی کنید از قبل نتیجه معلوم است چون کسی را انتخاب می کنید که در دستگاه شما حداکثر فرمان پذیری و پیشبرد خط و خطوط شما را داشته باشد اما اینطرف قضیه که شما سنگ آن را به سینه می زنید دیدید در انتخاب شوراها و یا ریاست جمهوری چه تعداد شرکت کردند
از سکوت تا بن بست رجوی
اقای رجوی شطرنج باز خوبی نبودی و خود و تشکیلات کیش و مات شدی و راه برون رفت ندارد حال نمی دانم این شرایط را چگونه پیش بینی می کنی مرحله گذار مرحله انتظار , بن بست مطلق البته در سالیان گذشته هر شرایطی که بوجود می آمد با غلطیدن در دامان بعضی از قدرتها راه نجاتی پیدا می کردی و باز فرصتی یافت می شد اما این شرایط با کل بودن شما در عراق متفاوت است.
بعد از آلبانی نوبت کدام کشور است
باید به آقای رجوی گفت شما باختید و بازنده شدید و وقت کشی دیگر هیچ چیزی را عوض نمی کند و این پیروزی بزرگ است و صدای خرد شدن استخوانهای رجوی به گوش می رسد اما نصیحت به رجوی اینکه مانع رفتن و خروج افراد نشود تا حداقل افراد هنگام خروج یک قطعه عکس یادگاری از تو را با خود ببرند حال ببین مجاهدین اشرف نشین نقل مجالس تریا و کافه های خارج کشور می شوند
لیبرتی پایان دفتر مجاهدین
آقای رجوی ناقوس فروپاشی و در هم شکستن استخوانهای پوسیده تشکیلات تو به گوش می رسد و این همان ناقوس و فرجام ذلت بار توست. قرار بود لیبرتی سکوی پرواز برای شما باشد ولی ظاهرا نقطه دفن شما خواهد بود با این تفاوت که تو جان خود را در سوراخ موشی حفظ کرده ای و همسرت هم در خارج به خوشگذرانی خودش مشغول است و این وسط می ماند یک مشت ادمی که اسیر در دست تو هستند.
رجوی مات و مبهوت
رجوی می گفت هر یک نفری که از ما جدا شود یعنی وارد جبهه مقابل می شود و این یعنی تضعیف رجوی؛ چون او همواره خودش را یک طرف و ایران را یک طرف طیف می بیند و وسطی وجود ندارد باید گفت آقای مسعود خان اصلا شما قد و قواره این صحبت ها نیستید و خودت را تنها آلترناتیو می خوانید در صورتی که این رویای شماست که انتظارش را می کشید.
مریم رجوی؛ عروسک کوکی مسعود
دیدار با چند زن خارجی و مهمانی دادنها و کادو دادن به آنها دردی را حل نخواهد کرد.جالب اینکه نفرات سازمان با خواهش و تمنا می رفتند در کشور های اروپائی از فلان شخصیت حزبی که در اروپا از این افراد بسیار هست می خواستند تا با مریم رجوی دیدار کند و در رسانه های مربوط به سازمان اعلام کنند که خانم مریم رجوی به دعوت حزب فلان با آنها دیدار و گفتگو کرد که این ملاقات ها نه جنبه رسمی داشت و نه اعتباری و داخل مناسبات هم همه دلشان خوش بود که خواهر مریم سکان دار مبارزه سیاسی می باشد
منطقه ممنوعه
در قرارگاه اشرف که آدمها همه همدیگر را مثل یک خانواده می دانستند, ظاهر امر این بود ولی در همین محوطه نقاطی بود که برای آدمهای آنجا نقطه ممنوع به حساب می آمد و نفرات خاصی مجاز به رفت و آمد به آنجا بودند. مناطقی بود با دیوارهای بلند و خاکریزهای چند متری که ماشین های گشت اطراف ان می چرخیدند و این شده بود تناقض افراد و کسی نمی دانست پشت این دیوارها چه می گذرد که اینگونه محافظت می شود البته این فقط تنها جائی نبود که ممنوع بود از نظر تشکیلات دیدار افراد با یکدیگر ممنوع بود
رجوی مردی چند چهره
در صحنه سیاسی هم همواره موضع گیریهای دو پهلو داشت و سر بزنگاه که می شد می دیدی مدتی از رجوی هیچ خبری نیست و یا با بحث های درون مناسبات نیروها را سرگرم می کرد. و تا دلتان بخواد در شامرتی بازی استاد بود چون اهل جنجال و هیاهو از کاه کوه ساختن ولی در این پروسه چندین ساله مثلا مبارزاتی خودش پیدا کنید حرفی جدی و موضع گیری اساسی که احتمال برود برایش اندکی خطر ساز بوده باشد تنها در یک زمینه می توان نمره خوبی بهش داد