مصاحبه با آقای سیروس غضنفری عضو نجات یافته ارتش آزادییخش
ولی الان شرایط درآلبانی ولیبرتی فرق کرده به جای نشستهای مستقیم مسعود،نوارهای صوتی یا تصویری از ایشان پخش می کنند. درلیبرتی نفرات خود را به ظاهر آکتیو نشان می دهند تا به زودی به آلبانی بروند ودر آلبانی به درگیری فیزیکی روی می آورند!فرقه رجوی مسائل را به وضوح نمی گوید چون می ترسد نفرات پاسیو شوند ودیگر نمی شود آن را جمع کرد.این داستان در سال 67 و69 ویک بارهم 82 و83 پیش آمد.بعد از آتش بس سران فرقه خیلی تلاش کردند نفرات را قانع کنند درمناسبات بمانند ولی آنها می گفتند فعلاً عملیات نیست وهر موقع…
بازخوانی ارتش اسارت بخش فرقه رجوی به مناسبت هفته دفاع مقدس – قسمت سوم
از زمستان 1378 تا زمستان 1380 سازمان نزدیک به ده فقره عملیات خمپاره زنی در تهران انجام داد. از آن جا که خمپاره، سلاح دقیقی نیست و اساساً این سلاح نیمه سنگین ویژه فضای باز و بر علیه سنگر ساخته شده است، استفاده از آن در محیط شلوغ شهری، نشان دهنده یک عمل کور تروریستی بر علیه شهروندان بیگناه است. نتیجه هم نشان داد که قربانیان و شهدای این ترورها و خمپاره اندازیهای بی هدف، شهروندان بیگناه و افراد غیرنظامی بودند.
فرقه ی مجاهدین و خیانت به وطن از هر راهی!!
سران فرقه رجوی که امروزه تمام هم و غم خود را برای پاک جلوه دادن اربابان خود به کار بسته و حتی در این راه از برخی افراد فاسد همچون فرهنگیان که به خاطر فساد اخلاقی از کشور متواری شد، سوءاستفاده نموده و او را جلوی دوربین خود آورده و اراجیفی به او دیکته نمودند تا بتوانند این خیانت و جنایت بی سابقه آل سعود را به گردن خود حاجیان بیاندازند و بتوانند هر چه بیشتر از جیب این جنایتکاران بدزدند.
امید برای دیدن خانواده حتی به قیمت جانم
ه عنوان فردی که چهار عضو خانواده اش در اختیار سازمان مجاهدین است اعلام می کنم هرکاری که بتوانم برای آزادی و بازگشت خانواده ام انجام بدهم دریغ نخواهم کرد چون برخلاف دیدگاه سازمان به تمامی اعضای خانواده ام که در اسارت فرقه رجوی می باشند عشق می ورزم مهم نیست که چه اراجیفی سازمان مجاهدین علیه من عنوان می کند.تا آزادی خانواده ام به هر دری خواهم زد حتی به قیمت جانم. (مهران کریمدادی)
«کاه»نامۀ فرقه رجوی در مناسبات داخلی – قسمت اول
طبق دستوردیکتاتور رجوی ملعون که به همه فرمانده ها دیکته شده بود”مجاهد مریض نداریم”. در همین راستا اگرهر فردی به خاطر فشار کار و یا بیماری مزمن اسبق خود طلب معالجه و یا استراحت می نمود سریع با وی برخورد می کردند و می گفتند نشنیدی برادر مسعود چی گفته: ما مجاهد مریض نداریم و در صورت پافشاری فرد بیمار و عدم کار کردن،وی متهم به تمارض می گردید و با شکنجه روحی و ساعت ها حرف زدن مجبور به همراهی با جمع می شد…
ای مرگ براین” مماشات” که رجوی را زجر کش میکند!
رادامه ی تعیین تکلیف نمودن های باندرجوی به همه ی جهان!!! آقای حسین یعقوبی نامی وارد صفحات اینترنتی رجوی شده تا ضمن ابراز تنفر از” مماشات – به معنی عدم اجرای فرامین رجوی)، با جعل وقایع سوریه وعوض کردن جای ظلم ومظلوم- مدافع وطن ازمتجاوز- خط مشی مصوبه ی مغز بیمار رجوی را برای جهانیان اعلام کند!نوشته ی این پادوی رجوی” سیاست مماشات غرب و تراژدی انسانی در سوریه” نام دارد که من قسمت هایی ازاین امرونهی به جهانیان را ذکر کرده…
رجوی به تعهدش نرسید اما بردگانش را مجبور به تعهد نمود
رجوی رهبری فرقه مجاهدین و ژنرال یک شبه صدام حسین فرمانده کل ارتش خصوصی حزب بعث عراق از نخستین لحظه امضای قرارداد صلح با وزیر خارجه صدام از سال 1361 یک شعار و یک تعهد را برای خودش علنی نمود و آن شعار سرنگونی با ارتش آزادی و فقط و فقط از طریق مرزهای عراق بود. در مقابل تعهد برای بردگانش فقط و فقط مردن در این راه و برای محقق کردن تعهد رهبری فرقه بود. مردن ولا غیر…
دیداربا خانواده محمود دهقان دردفترانجمن نجات گیلان
ادش به خیرحاج قربان دهقان. بالابلند وخوش اندام ومشتاق دیدارفرزند اسیرش دراسارتگاه رجوی خائن. با خوشرویی وانگیزه ای قوی همواره پیامش این بود که روزی اسرای رجوی ازجمله فرزندش که روزگاری در مقابل صدام ملعون ومتجاوز سربازوجنگنده بود؛ آزاد وبه کانون خانواده هایشان بازخواهند گشت.مرحوم مغفور بی آنکه به آرزویش برسد ومحمود را درآغوش خود بگیرد طبعا با لعن ونفرین ابدی به رجوی وهمدستانش، درآغوش مرگ قرارگرفت…
نامه خانواده علی پاک به فرزند دلبندشان در اروپا
رزند دلبندم از این که از مجاهدین جدا شدی و به اروپا رفتی دل مادرت و همه اعضای خانواده را شاد کردی و شکر خدای را به جا آوردم که در آنجا زندگی جدیدی را آغاز می کنی، مثل دوستانت که از بند اسارت فرقه مخرب رجوی خود را نجات دادند و به اروپا رفتند و در بهترین شرایط زندگی می کنند و حتی کمک کار خانواده شان هستند. من هم امیدوار بودم که روزی با دست پر و روحیه ای عالی به کشورت بر می گردی و شاهد جشن پای کوبی بازگشت تو باشم..امید آن است که با خواندن این نامه تماس بگیری و ما را از نگرانی در بیاوری
برادرم با گریه گفت که برایم نماز امام زمان بخوانید من اینجا گیر افتاده ام..
حدود 12 سال پیش بود که به همت انجمن نجات گروهی ازخانواده ها برای دیدار فرزندان خود به عراق و نهایتاً به پادگان اشرف اعزام شدند.دراین گروه من به اتفاق خواهرم نیزحضورداشتیم. ازاینکه چه برما گذشت تا وارد پادگان اشرف شدیم خیلی حرف برای گفتن وجود دارد که می شود بقول معروف یک مثنوی هفتاد منی ازآن نوشت،ازمعطل کردن های بی مورد در درب ورودی،از بازرسی های تکراری وچند باره، ازاینکه مثلاً برادر شما هم اینک مشغول انجام کاری است وفعلاً امکان ملاقات وجود ندارد،ازاین که در هراتاق ملاقات تعداد افراد مجاهدین بیشترازملاقات کننده وملاقات شونده بود…
یعنی قافیه اینقدر تنگ است؟!
گروهی که کار دیگری برای انجام نداشته و روند امور جاری جهان ومنطقه ابدا به نفعش نیست وبه فراموشی سپردن این که کمپ لیبرتی یگ کمپ ترانزیت است و نه محل اقامت دائمی برای اسرای رجوی، به سختی آن ها را درموقعیت آچمز قرار داده که حاصل اش این مصاحبه بوده و احتمالاً قصد دارد به مانند کفش کهنه ای دربیابان که نعمت خداست، ازاین مصاحبه ی ابتر، فواید تبلیغاتی به دست آورد.
اینهمه ضدیت برای چه؟!!
هم خانواده ها و نیروهای جداشده از سازمان٬دو پیام برای آنهایی که کماکان در اسارت فرقه هستند دارند. پیام خانواده ها اینست که ای عزیزان٬ای جگرگوشه ها٬ای خواهران و برادران تنی و خونی٬ما شما را دوست داریم و شما را بدون هیچ چشم داشتی میخواهیم! به آغوش گرم ما بیایید! شما را دوست داریم! و این بزرگترین وامیدبخش ترین پیام برای کسی است که سالیان سال٬تنها بوده و تشنه ذره ای محبت از ته دل است! به یاد دارم که…
