اميد براي ديدن خانواده حتي به قيمت جانم

باز هم براي ديدار با پدر و خواهرم به اتفاق ديگر خانواده هاي اعضاي دربند فرقه رجوي با تمام عشق و علاقه به مقابل ليبرتي رفتيم حتي براي ديدن چند لحظه … اما با ديوارهاي خاموش و فضاي يخ زده ليبرتي در گرماي 50 درجه عراق مواجه شديم.

اشتياق و بي تابي براي ديدن عزيزان، احساس مشترك تمام افرادي بود كه در اين سفر من را همراهي مي كردند . خانواده هايي كه با عشق و اميد، تحمل خطرات و گرماي طاقت فرساي عراق و ساعت ها ايستادن پشت بتون هاي خاموش را به جان خريدند تا پدر، مادر، فرزند، همسر، برادر و يا خواهر خود را ببينند.

در این بين مادري كه 37سال بود فرزند خود را نديده بود، به عشق ديدار تنها پسرش بارها به عراق رفته  و آمده بود . اما تاكنون به دليل كارشكني هاي فرقه رجوي موفق به ديدار وي نشده بود و هيچ معلوم نيست عمر اين مادر كفاف ديدن فرزندش را بدهد و يا پدري بود با 80 سال سن و بيماريهاي متعدد که در آرزوي ديدن پسرش پشت ديوارهاي بلند ليبرتي با فرياد و فغان فرزندش را اينچنين صدا مي زد: پسرم بيا كه ديگر طاقت دوري تو را ندارم و برايت با هزار مشقت پول جمع كرده ام تا تو را داماد كنم مگر من چند سال ديگر مي خواهم عمر كنم …

اين صحنه ها جگر انسان را آتش مي زد و هر بار بعد از بازگشت به محل استقرار مدتها در غم و اندوه اين پدر و مادرها مي سوختم و با خودم مي گفتم اين چه سازمان كثيفي است و تا كي مي خواهد به اين شيوه ضد مهر و عاطفه و علاقه به خانواده خودش ادامه دهد. آيا اين پدر و مادرهاي پير، مزدور وزارت اطلاعات هستند يا رجوي …؟

اين فرقه در برنامه تلويزيوني مسخره خود آمدن خانواده ها براي ديدار عزيزان شان را سناريوي ساخته شده توسط جهموري اسلامي مي نامد. جالب اينجاست در حالي رجوي خانواده ها را مزدور خطاب مي كند كه خودش بلافاصله بعد از دستگيري در زمان طاغوت با فروختن تمام هم رزمانش به ساواك، جان كثيف و بي مايه خود را نجات داد و بعد هم بعد از پيروزي انقلاب در تقلاي كسب قدرت باز هم باعث كشته شدن تعداد زيادي از اعضاي سازمانش شد. 17 سال خوش خدمتي و فروختن ايران و ايراني به دشمن از مزدوري و جنايت و خيانت و … فروگذاري نكرد و زماني كه صدام سقوط كرد آلت دست آمريكا شد و باب مزدوري جديدي باز كرد و پس از خروج آمريكايي ها از عراق الان هم زير چتر اعراب مرتجع و اسرائيل خوش خدمتي مي كند. حال خواننده عزيز اين مهره فراري مزدور است و يا شخصي كه براي ديدن اعضاي خانواده اش پشت بتون هاي خاموش فرياد مي زند؟

12 سال است كه رجوي منفور، از ترس جانش مخفي شده و جرأت آشكار شدن ندارد. در حالي كه اين خانواده ها كه سازمان اسم شان را مزدور گذاشته بارها با خطر كردن در عراق حضور پيدا كرده و ترسي از اين لجن پراكني ها ندارند و اگر لازم باشد صدبار ديگر هم حضور پيدا خواهند كرد. اگر سازمان از 5 دهه حياطش حداقل چهار دهه آن را مشغول شستشوي مغزي اعضايش بوده و آنها را گوهران بي بديل و برگشت ناپذير مي داند پس چه ترسي از يك ديدار يا نامه و يا حتي تماس خانواده ها دارد و آن را فشار رواني عليه خود مي داند.

در پايان به عنوان فردي كه چهار عضو خانواده اش در اختيار سازمان مجاهدین است اعلام مي كنم هركاري كه بتوانم براي آزادي و بازگشت خانواده ام انجام بدهم دريغ نخواهم كرد چون برخلاف ديدگاه سازمان به تمامي اعضاي خانواده ام كه در اسارت فرقه رجوي مي باشند عشق مي ورزم مهم نيست كه چه اراجيفي سازمان مجاهدین عليه من عنوان مي كند.

تا آزادي خانواده ام به هر دري خواهم زد حتي به قيمت جانم.

مهران كريمدادي

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.