چهارشنبه, ۲۹ بهمن , ۱۴۰۴
نشانه هایی از همکاری مجاهدین با دولت کودک کش اسرائیل 27 خرداد 1404

نشانه هایی از همکاری مجاهدین با دولت کودک کش اسرائیل

شاید برای مردم ایران کمی عجیب باشدکه دولت کودک کش اسراییل این اطلا عات دقیق داخل ایران را از کجابه دست می آورد؟! واقعیت این است که تاریخ دوباره در حال تکرار است. سازمان مجاهدین خلق با تلاش فراوان در حال تلاش است تا کارنامه ننگین خود را، سیاه تر از قبل کند و خیانت […]

ادعاهایی که مرا در باتلاق مجاهدین انداخت – قسمت پنجم 25 اسفند 1403

ادعاهایی که مرا در باتلاق مجاهدین انداخت – قسمت پنجم

در قسمت قبل گفتم به امیر چیزی نگفتم که یکی از خانواده های جداشده چی گفته ولی در مسیر برگشت به پایگاه ذهنم درگیر حرفهای آن خانواده بود. وقتی که به پایگاه رسیدیم بعد از گزارش کار به مسئول پایگاه پیش دوستم که از ایران باهم آمده بودیم رفتم و جریان را تعریف کردم. احمد […]

پیام محمود آسمان پناه به ایرج حسن زاده در کمپ آلبانی 19 اسفند 1403

پیام محمود آسمان پناه به ایرج حسن زاده در کمپ آلبانی

سلام به دوست عزیزم امیدوارم که حال شما خوب باشد. هر چند که میدانم در آن قرارگاه جهنمی رجوی کسی حال خوبی ندارد. چون من خودم روزی در کنار شماها بودم و روزی نبود که آرزوی مرگ نکنم که در آن تشکیلات مجبوربه نفس کشیدن هستم چه برسد که بقیه عمر و جوانی ام را […]

ادعاهایی که مرا در باتلاق مجاهدین انداخت – قسمت چهارم 17 بهمن 1403

ادعاهایی که مرا در باتلاق مجاهدین انداخت – قسمت چهارم

در قسمت قبلی گفتم نمی توانستم بفهمم که چرا بعضی از جداشده ها هنوز برای سازمان کارمی کنند ولی بعضی ها هم نمی خواستند با سازمان ارتباطی داشته باشند. یک روز که داشتیم طبق معمول برای دادن بولتن می رفتیم امیر گفت یک کاری برای من انجام می دهی گفتم چه ؟! کاری اگر بتوانم […]

ادعاهایی که مرا در باتلاق مجاهدین انداخت – قسمت سوم 09 دی 1403

ادعاهایی که مرا در باتلاق مجاهدین انداخت – قسمت سوم

در قسمت قبلی گفتم که امیر از من کوچکتر بود و خوب نمی توانست در مورد سیاستهای سازمان توضیح دهد. اولین روزی که برای دادن بولتن خبری نزد جداشده های سازمان رفتیم متوجه بی میلی آنها از گرفتن بولتن خبری شدم. فقط تعداد کمی نسبت به ما روی خوش نشان دادند. یک مورد آن همان […]

ادعاهایی که مرا در باتلاق مجاهدین انداخت – قسمت دوم 21 آذر 1403

ادعاهایی که مرا در باتلاق مجاهدین انداخت – قسمت دوم

در قسمت قبل گفتم که بعد از گرفتن برگه UN پیش مسئول پایگاه رفتم و با کنایه به او گفتم دیگر مشکلی نیست که من بیرون بروم؟! او نگاهی به من کرد و گفت برنامه ریزی می کنم و به شما ابلاغ می کنم. روز بعد او مرا صدا کرد و گفت شما با یکی […]

مجاهدین با زور و زندان و شکنجه از من تعهد اجباری گرفتند 08 مهر 1403

مجاهدین با زور و زندان و شکنجه از من تعهد اجباری گرفتند

در اواخر سال 69 بود که نشستهای تشکیلاتی و طلاق اجباری شروع شد. در ابتدا من با ورود به نشستها مخالفت کردم و وارد نشستها نشدم. آن موقع در محور یکم بودم و تعداد زیادی بودند که وارد نشست ها نمی شدند و مخالفت می کردند. فرماندهان بالای سازمان از این موضوع ترس داشتند و […]

blank
blank
blank