پنجشنبه, ۴ تیر , ۱۴۰۵
سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت سوم 20 خرداد 1405

سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت سوم

محمود آسمان پناه در قسمت قبل خاطراتش از جوانی کرمانی که ساکن آلمان بوده سخن می گوید که به اشرف آورده شده، اما پس از مدتی متوجه می شود در چه منجلابی گرفتار شده و راه بازگشتی هم وجود ندارد. آقای محمود آسمان پناه در ادامه خاطره نویسی خود، نوشته است: تا این که بعد […]

سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت دوم 18 خرداد 1405

سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت دوم

محمود آسمان پناه در قسمت اول خاطراتش داستان جوانی کرمانی را شروع کرد که از آلمان به اشرف آورده شده بود… محمود آسمان پناه در ادامه خاطره نویسی خود، نوشته است: بعد از اتمام رژه که کارها به روال قبل برگشت و کارهای روتین سازمان و نشست های تشکیلاتی شروع شد و شرایط سخت گردید، […]

سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت اول 16 خرداد 1405

سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت اول

آقای محمودآسمان پناه در خاطره نویسی خود، نوشته است: چند ماهی قبل از رژه سازمان که در سال ۱۳۷۰ برگزار شد یک جوان که اسم او را نمی توانم ذکر کنم از آلمان به سازمان پیوسته بود که او را به یک فرمانده به نام اسد حداد که اصالتاً لُر بود ولی ساکن کرمان بود […]

گرفتن اعتراف اجباری در سازمان مجاهدین خلق 22 اردیبهشت 1405
فحاشی و شکنجه برای شرکت در نشست

گرفتن اعتراف اجباری در سازمان مجاهدین خلق

در اواخر سال ۶۹ بود که نشست های تشکیلاتی و طلاق اجباری در داخل سازمان مجاهدین خلق شروع شد. در ابتدا من با ورود به نشست ها مخالفت کردم و وارد نشست نشدم. آن موقع من در محور یکم ارتش آزادیبخش ملی مجاهدین خلق بودم و تعداد زیادی بودند مثل من که وارد نشست ها […]

با حسین بلوجانی زیر تیغ بودیم 18 اسفند 1404
قسمتی از خاطرات محمود آسمان پناه

با حسین بلوجانی زیر تیغ بودیم

در سال 75 یا 76 بود که من از ورزش جعمی به شکلی فرار می کردم و پشت آسایشگاه یک قسمت خلوت به تنهایی ورزش میکردم. یک روز حسین بلوجانی که اهل کرمانشاه بود و در محور ما بود، آمد و گفت: به من هم یاد می دهی که باهم ورزش کنیم. چند روزی باهم […]

پیام محمود آسمان پناه به دوستانش در کمپ مجاهدین 21 بهمن 1404
یک بار برای همیشه نه بگویید

پیام محمود آسمان پناه به دوستانش در کمپ مجاهدین

سلام به دوستانم که هنوز تصمیم به جدایی از کمپ جهنمی مجاهدین خلق را نگرفتند. امیدوارم حالتان خوب باشد. هر چند که در آن زندان و تبیعدگاه و تحت فشارهای روحی و روانی هیچ حال خوبی برای شما نمی ماند. ولی این را بدانید که ما و خانواده هایتان همیشه به فکرتان هستیم و همواره […]

خاطره‌ای از شکنجه‌گاه‌‍‌های مجاهدین خلق 14 بهمن 1404
آزادی مورد نظر مریم رجوی

خاطره‌ای از شکنجه‌گاه‌‍‌های مجاهدین خلق

بعد از ناآرامی های اخیر در صفحات اینستاگرام دیدم که مریم رجوی فرصت طلب به میدان آمده و دم از آزادی و ایرانی آزاد می زند! یاد سال 76 افتادم. آن سال سه نفر از بچه های ایلام از سازمان فرار کردند که متاسفانه عراقی ها آنها را دستگیر کردند و به سازمان تحویل دادند. […]

خاطره ای از شکنجه شدنم در سال ۱۳۷۳ 14 دی 1404
دکتر وحید؛ دکتر مخصوص اتاق شکنجه

خاطره ای از شکنجه شدنم در سال ۱۳۷۳

داشتم مطالب را در سایت انجمن نجات می خواندم که مقاله ای توجه من را جلب کرد. مقاله ای از رضا گوران با عنوان ” دکتر وحید؛ جعبه سیاه شکنجه‌گاه‌های مجاهدین خلق”. در این مقاله رضا گوران شرح یکی از پزشکان حاضر در تشکیلات رجوی را ارائه می دهد. او توضیح می دهد که چگونه […]

حتی پسر رجوی هم او را قبول نداشت 19 آذر 1404
محمد رجوی، جدا شده از تشکیلات رجوی

حتی پسر رجوی هم او را قبول نداشت

سال 1370 بچه های اعضای سازمان را به بهانه حمله آمریکا به عراق، به خارج از عراق منتقل و مجددا در سال 1380 آنها را به بهانه دیدار با پدر و مادر به قرارگاه اشرف آوردند. چون بیشتر آنها نمی خواستند به عراق بیایند و به نوعی آنها را با فریب و وعده که دیدار […]

رویای آزادی که به حقیقت پیوست 04 آذر 1404
به مناسبت سالگرد ازدواجم

رویای آزادی که به حقیقت پیوست

در مقطعی از زندگیم و لحظات و سنینی که می توانستند اوج شکوفایی و بهترین روزهای زندگی من باشند، در اسارت مجاهدین خلق بودم و آنها با القائات غیر انسانی و مغز شویی، جسم و روح من و سایر اعضا را تسخیر کرده بودند. این رویه شرایط زندگی در اسارت مرا از نظر فیزیکی و […]

خاطره ای از دوست عزیزم محمود دهقان 20 آبان 1404
به مناسبت درگذشت محمود دهقان

خاطره ای از دوست عزیزم محمود دهقان

اخبار و تصاویر مربوط به مراسم درگذشت محمود دهقان که در انجمن نجات آلبانی برگزار شده بود را که دیدم واقعا شوکه شدم. برایم باورپذیر نبود. انگار همین دیروز بود که از زندان اشرف 3 فرار کرد و من وقتی شنیدم که فرار کرده و خودش را از آن جهنم نجات داده، خیلی خوشحال شدم. […]

خفقان حاکم بر تشکیلات رجوی 10 آبان 1404
هدیه ای که محمد برای مرضیه خواننده درست کرد

خفقان حاکم بر تشکیلات رجوی

مدتی من به خاطر طراحی روی گچ و رنگ آمیزی با محمد محتشم در مناسبت های سازمان همکاری میکردم. محمد از لرستان بود. او سابق بر این فرمانده بود ولی بعد از کشته شدن زنش در عملیات فروغ کمی در خود بود و از مسئولین سازمان فاصله گرفته بود و سازمان هم همیشه او را […]

blank
blank
blank