چرا بازگشت به اشرف؟

از آمدنم نبود گردون را سود              وز رفتن من جاه و جلالش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود        کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود؟
خیام براستی این بیرون آمدن از اشرف و رفتن دوباره به آن چه سودی دارد؟ در پی حمله مرگبار به لیبرتی روز بعد از این جریان رودی جولیانی که برای سخنرانی در واشنگتن آمده بود گفت بیایید همین الان آنها را منتقل کرده و به امریکا ببریم! ما کارهای بزرگتر از این هم کرده ایم اینها فقط 3100 نفر هستند!
جالب اینکه  سخنرانی وی از سایتهای سازمان از دسترس خارج شد!
ما هم نظرمان اینست که افراد اسیر در اشرف باید آزاد شوند حال امریکا یا هر کجای عالم که بتوانند برای خود زندگی کنند.
سازمان و دقیقا شخص رجوی از سال 60 برای رسیدن به قدرت وارد فاز نظامی شد و با انجام انواع ترورها و بمب گذاریها و تاکتیکهای آدم کشی قصد داشت حکومت را ساقط و خود به آن برسد بعد از این که توان ادامه و برابری  با نیروهای حکومت از   آنها بر نیامد به فرانسه گریختند و در آنجا به کار سیاسی پرداختند و زمانی که رجوی غرق در زنبارگی ازدواجهای متعدد  بود  دنیای ساختگی اش با خبر دستگیری وی توسط اینترپل به یکباره در هم شکست و به عراق صدام پناهنده شد و در آنجا خط منطقه یعنی عملیات منطقه ای در کردستان را راه انداخت. در این عملیات  که با همکاری حزب دمکرات کردستان انجام می شد به نیروهای حکومتی در منطقه کردستان حمله می کردند و تیمهای ترور خود را برای انجام عملیات از آنجا اعزام می کردند.
پس از حضور رجوی به عراق از وی استقبال گرمی شد و بهترین موقعیت برای عناد و کینه جویی رجوی علیه مردم مهیا شد   در ملاقاتهای وی با صدام و طارق عزیر قرار شد سازمان برای انجام عملیات علیه نیروهای ایرانی  دست باز داشته باشد و همه گونه همکاری را انجام دهد.
سپس از جنگ ایران و عراق برای سکوی ضربه به ایران استفاده کرد و با تعادل جنگ ایران و عراق در مرزها , به سپاه و ارتش ایران حمله می کرد  که به عملیات گردانی معروف شد.
و در سال 66 نیز ارتش آزادی بخش تکمیل کننده  کارش بود و سازمان  عملا جزو یکی از تیپ های عراق شد.
اما پس از اعلام آتش بس میان عراق و ایران در سال 67  سازمان دست به عملیات گسترده ای به اصطلاح برای فتح تهران زد  و در آن شکست سختی خورد  که به عملیات  مرصاد و یا بقول خودشان فروغ جاویدان مرسوم شد.چون وی ارتش ایران را ضعیف و شکست خورده می دید سعی داشت چند روزه با 10000  نیرو به تهران برسد اما  در همان ابتدا در نزدیکی کرمانشاه این ماشین نظامی  به گل نشست.
در سال  70 مجددا جنگ منطقه ایی و عملیات نا منظم را طرح ریزی کرد و چند عملیات  به نام ج ن را در مرزها به انجام رسانید  که موفقیت آمیز نبود و همچنین نیرو های سازمان در آبادان چند لوله نفتی را منفجر کردند.
در سالهای 73 تا 80  دوباره به عملیات چریک شهری روی آورد که این پس رفت به عقب بود کاری را که سالها پیش انجام داده و نتیجه نگرفته بود. خمپاره باران و ترور اشخاص از این نوع کارها بود که هیچ تاثیر یا نتیجه ای نداشت.
پس از آن با حمله امریکا به عراق سلاحها را تقدیم امریکاییها کرد اما از خط و مشی جنگ مسلحانه برای رسیدن به حکومت دست بر نداشت.
تز سازمان این بود که با ماندن در عراق و شروع جنگ امریکا علیه ایران به عنوان ائتلا ف امریکا عمل کند و در حکومت آینده نقشی داشته باشد که تاکنون این تئوری محقق نشده است.
از طرفی پیش شرط خارج شدن از لیست تروریستی همانگونه که با وساطت آقای پاتریک کندی سناتور امریکایی انجام شد این بود که از اشرف خارج شوند و به لیبرتی اردوگاهی در نزدیکی بغداد بروند تا انجام کارهای خروج آنها از عراق بدست سازمان ملل انجام شود. اما از بدو ورود در آنجا و انجام کارهای ضد و نقیض با طبیعت کار شروع به بهانه تراشی برای بازگشت به اشرف را داشتند.
در واقع اگر بدرستی نگاه کنیم سازمان طی این سالها نتوانسته به هدفش دست پیدا کند. هر لحظه با پز اینکه ما راه سرنگونی را پیدا کرده ایم افراد بدبخت و فریب خورده را بدنبال خود می کشد و هر روز به موضع قبلی رجعت می کند.
سئوال ما اینست:
– چه شد که در سال 60 بمب گذاری و عملیات چریک شهری برای سرنگونی سریع محقق نشد؟
چرا  با تهاجم  تمامی نیرو های سازمان در جنگ فروغ این  کار محقق نشد و تا تنگه چار زبر پیش نرفت؟
چرا با تسلیح ارتش به اصطلاح آزادی به انواع تانکها و زرهی ها فقط در سطح عراق آنهم برای ضربه زدن به اکراد وحفاظت از حکومت صدام حسین قابل استفاده بود و نه برای حمله به ایران. زیرا تجربه شده بود که صدام اجازه حمله به ایران را حتی در زمان فوت آیت الله خمینی به رجوی نداد.
چرا عملیات چریکی و خمپاره زنی سالهای 73 تا 80 منجر به تغییری در حکومت و از سر گیری جنگ با عراق و حرکت سازمان طبق بحث های  طویل المدت و استراتژی لوزی و جرقه و جنگ  برای انجام فروغ 2 نشد؟
پس این راه ائتلاف طویل المدت با نیروهای امریکایی هم رویایی بیش نیست. پس از اشرف در آمدن و دوباره به آن برگشتن هم که دوباره در ماندن در باتلاقهای درونی سازمان لولیدن است.
باید این شعر  فریدون مشیری را هم  خواند که تکلیف این اسیران بی دست و پا چیست که باید اینطور بازیچه خواستهای رجوی شوند؟
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
 آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
بله این رجوی های خائن با زندانی کردن 3000 نفر  دست بردار این  افراد سالخورده و بیمار نیستند و با آنها می خواهند سیاست های خویش را پیش برند! فرزین

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.