خانواده ها

28 سال است برادرم را ندیده ام ونمیدانم که الان چه تیپی دارد!

آقایان بهادری، من ازصمیم قلب آزادی شما ازچنگال رجوی را تبریک میگویم وخود را دراین شادی بزرگ خانواده ی محترمتان شریک میدانم.
برادرم سید رضا تارا در 28 سال پیش درجبهه های جنگ بدست این مجاهدین از خدا بیخبر اسیر شد.
گویا به او وامثالش قول داده بودند که آنها زودتر ازاسرای درچنگ صدام آزاد خواهند شد که دراین مورد آقایان لطف اله محمدی وسیروس غضنفری که سرنوشتی مشابه با برادرم داشتند، اطلاعات کافی دارند.
خدا را شکر که شما برادران محترم بهادری موفق به نجات خود شدید ولی این سئوال که چگونه رجوی حاضر به دادن ملاقات ساده نیست، هنوز درذهن من سنگینی میکند!
آخر چطور ممکن است که بتوان انسانی را برای همیشه دریک محیط بسته وبی نظیری مانند کمپ های رجوی نگه داشت؟!
آخر اسرای هیتلر هم، کم هم که شده، اجازه ی ملاقات داشتند!
شما گفتید که بعنوان دوبرادر داخل تشکیلات رجوی، 8سالی محروم ازدیدار ودقیقه ای صحبت باهم بودید ودیگران حتی درسطح اعضای قدیمی سازمان هم ازوضعی مشابه برخوردار بودند!
با این وضع این جریان یک سازمان سیاسی نیست و ازدرون پوسیده است!
من بعد از سقوط حکومت صدام، دوبار به کمپ اشرف مراجعه کردم که دریکی ازاین سفرهایم، یک ماه دراطراف اشرف معطل ماندم وحتی حاضر بودم که بگذارند عزیزان مان را ازپشت سیم های خاردار ببینیم که این برآورده شدن این خواست کوچک هم ازما دریغ داشته شد که هیچ،  بلکه ازطرف نگهبانان  مورد اعتماد رجوی هم مورد توهین واهانت قرار گرفتیم!
رجوی که به آهنین بودن تشکیلات خود تاکید دارد، چگونه از دیدار چند خانواده با عزیزان شان درداخل مناسباتش میترسد؟!
این ترس نشانگر آنست که او اعتقادی به گفته های خود ندارد وتشکیلات او حباب گونه است!
عجیب است که شما برادران بهادری میگویید که دراین مدت 11سال که آنجا بودید، از جریان درخواست ملاقات ها باخبر نشده اید واین میزان ترس وسختگیری رجوی را میرساند که خود نشان ضعف بزرگتری است!
مسعود رجوی مورد نفرین ما خانواده ها قرار گرفته است وما تلاش خواهیم کرد که حقایق مربوط به عملکرد اورا به همه بگوییم!
عجیبتر اینکه عوامل سازمان چند بار با من تماس تلفنی گرفته وخواسته اند که به ملاقات نروم!
من به آنها گفتم که برآورد کردن این خواست غیر طبیعی شما برایم غیر ممکن است ومن دست ازبرادرم برنمیدارم!
پدرومادرم ازدوری سید رضا دق مرگ شدند وامروز خواهرم هست که چشم امید به دیدن سید رضا دارد.
به امید اینکه این فراق کشنده و طولانی پایان یابد و ما سید رضا را درتبریز درآغوش بکشیم واین را هم میدانیم که تحقق این امر مبارک، بدون تلاش ماخانواده ها – مراجعات مداوم به کمپ لیبرتی وآلبانی، نامه نگاری با دوایر مسئول عراقی وبین المللی-  امکان ندارد!
یوسف  تارا
تبریز- ایران   


 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا