استراتژی رجوی یک گام به پیش، هزاران گام به پس – قسمت پایانی

البته این شیوه کار سران فرقه تروریستی رجوی است که هیچ وقت جواب حرفهای خود را نمی دهند و همیشه این دیگران هستند که مقصر عدم سرنگونی برای رجوی ها هستند. بعد از حمله اول آمریکا به عراق در سال 1370 عملاٌ سازمان به عدم سرنگونی حکومت صدام کمک نمود و اجازه نداد که کردها برای سرنگونی اقدام نمایند و جبهه کردستان به سمت بغداد را مسدود نمود و ٌ به یکی از لشکرهای ارتش صدام تبدیل شد و علاوه بر آن دست به کردکشی زد و از هیچ جنایتی علیه کردها و مردم عراق کوتاهی نکرد و به همین خاطر بود که معاون رئیس جمهور عراق یعنی عزت ابراهیم عنوان داشت که وقتی نیروهای سازمان را در منطقه خانقین و جلولا دیدم بسیار خوشحال شدم و اشک از چشمانم سرازیر شد و اینکه آنان باعث نجات حکومت عراق شدند.
البته مریم قجر به خاطر سیراب کردن خوی وحشیگری خود به نیروهایش دستور داد که در مقابله با کردهای شورشی از گلوله استفاده نکنند و از شنی تانک و نفربر برای کشتن شان استفاده کنید چون ارزش گلوله را هم ندارند. جنایتی که نیروهای سازمان در منطقه کردی انجام دادند هنوز به طور کامل برای همه روشن نشده است.
تا اینکه به سرفصل سال 1380 رسیدیم به دستور رجوی به قرارگاه باقرزاده رفته تا برای ریلی دیگر رجوی کار مغزشویی را آغاز نماید. این بار با دفعات قبل بسیار تفاوت داشت. نشست های بی محتوا همراه با توهین های بسیار و حتی ضرب و شتم بود که افراد باید به دستور رجوی از خودشان تولید می کردند که مانع سرنگونی بودند و در این مسیر باید به طور کامل تمام زنجیرهای بسته شده در ذهن را باز کنند و تمام قد در اختیار رجوی و زنش قرار بگیرند. نشست هایی که وقتی هنوز بعد از سالیان اسم آن شنیده می شود همه به بدی و زشتی از آن یاد می کنند و حاضر نیستند دیگر در این گونه نشست ها شرکت داشته باشند و بخوبی می توان فهمید که تمام این برنامه ها به این خاطر بوده که رجوی خودش را مبرا از هر گناهی بداند و در برج عاج نشسته و بر همه حکم براند البته این برنامه چند ماهی به طول کشید. رجوی شیاد در همان نشست به همراه زن سومش عنوان داشت که ما با بورژوازی مخالف هستیم و مبارزه اصلی ما با امپریالیسم آمریکا می باشد و صاحب خانه ما یعنی صدام حسین مستقل ترین فرد در جهان است که در حال مبارزه با غرب می باشد و ما اجازه نمی دهیم که کسی به صاحب خانه ما چپ نگاه کند.
بعد از حمله آمریکا به عراق و سرنگونی صدام این رجوی بود که تغییر چهره داده و صاحب خانه خود را دیکتاتور نامید و غرب را دوست و سعی نمود در همه زمینه ها به همکاری با غرب بپردازد و دیگر یادش رفته بود که در نشست های باقرزاده چگونه دست صاحب خانه قبلی خود را لیس می زد و یک شبه شعار حمایت از صدام به توهین کردن به او تبدیل شد.
فکر ارتجاعی رجوی این بود که بتواند به غرب بفهماند که بعد از حمله نظامی به عراق باید به سمت ایران حرکت کنند و این ایران است که مانع بزرگ در منطقه می باشد ولی از آنجایی که غرب ارزشی برای حرفهای رجوی قائل نبود زیاد او را جدی نگرفت و دستور داد که نیروهای سازمان باید خلع سلاح شوند و زمانی که سلاح برای مجاهد خلق ارزش به حساب می آمد به یکباره رنگ عوض نمود و حتی خود مسئولین هم از تحویل دادن سلاح به نیروهای آمریکایی خوشحال بودند.
رجوی شیاد برای اینکه به نیروهای مسئله دار و متناقض خود روحیه بدهد دستور داد که زیاد ناراحت نباشند. این کار برای ما پیروزی به حساب می آید و در مدتی کوتاه غرب خواهد فهمید که برای سرنگونی حکومت ایران به نیروهای سازمان نیاز دارد و این گونه خوش خیالانه به نیروهای وارفته و نگون بخت خود روحیه می داد ولی نمی دانست که اعضای سازمان در محفل های خصوصی به این جمله رجوی می خندند. این پروسه هم در حال گذشت بود و این بار سازمان با مشکل دیگری به نام ریزش نیرو مواجه شد و تعداد زیادی از افراد که به ماهیت فریبکارانه رجوی پی بردند تصمیم گرفتند که از مناسبات سازمان جدا شده و خودشان را به نیروهای آمریکایی معرفی می کردند و از آنجایی که تلویزیون و رادیو در اختیار افراد بود همه متوجه می شدند که رجوی طی این سالیان چه دروغ هایی گفته و چگونه جوانی افراد را گرفته است.
البته رجوی می بایست سرفصل دیگری به نام خانواده را پشت سر می گذاشت. یعنی تعداد زیادی از خانواده ها از ایران برای دیدار با عزیزان خود به سمت قرارگاه اشرف حرکت نمودند. سازمان فکر می کرد که می تواند از این خانواده ها در جهت امیال شیطانی خود در داخل کشور استفاده کند ولی وقتی نیروهای سازمان با خانواده های خود مواجه شدند به دروغ هایی که سازمان به آنان در مورد خانواده شان گفته بود پی بردند و عملاٌ این ملاقات ها باعث شد که تعداد زیادی به فکر خروج از سازمان بیفتند و رجوی وقتی متوجه این کار شد دستور داد که دیگر هیچ خانواده ای حق ملاقات با اعضای سازمان را ندارد ولی استقامت خانواده ها در کنار سیاج اشرف همیشه خواری در گلوی رجوی بود و هر روز شاهد فرار اعضای به جان آمده از فرقه رجوی بودیم و در نهایت رجوی حرف آخر را به نیروهای خود زد که خانواده کانون فساد است و ما هیچ خانواده ای نداریم به همین خاطر هر کسی که نزد سیاج اشرف می آید مزدور و مهره اطلاعات می باشد و باید مورد توهین و ضرب و شتم قرار بگیرد.
ولی تمام این کارها از آنجائیکه راه رجوی روی فریبکاری و دروغ سوار بود مجبور شد در اوج خفت و خواری اشرف را ترک و به کمپ لیبرتی برود و بعد از چند سال، از عراق اخراج و به کشور آلبانی فرستاده شدند تا رجوی که روزی شعار می داد که می روم به عراق تا برافروزم آتش ها در کوهستانها، این بار باید سرنگونی را در کشور آلبانی و در کنار جناح جنگ طلب و هار آمریکایی و اسرائیل طلب کند و این گونه بود که بعد از گذشت چندین سال تمام بساط سازمان از جوار خاک میهن جمع شد. چیزی که در این باره وجود داشت رجوی باز هم راضی نشد که به شکست خود اعتراف کند و عنوان داشت که حکومت ایران در عراق قصد نابودی ما را داشت و ما با آمدن به کشور آلبانی مانع شکست شده و به پیروزی بزرگی رسیدیم!!!. حال خودتان قضاوت کنید رجوی که سالیان نشخوار می کرد اشرف کانون آزادی خواهان جهان و کانون استراتژیک نبرد مسلحانه و عراق سرزمین ائمه اطهار و خاک عقیدتی ما می باشد چگونه با خفت وخواری مجبور شد که به کشور آلبانی برود و عملاٌ سازمان در کار جنگ مسلحانه سوخت.
البته باید به این نکته اشاره کنیم که قبل از سرنگونی صدام رجوی در نشست آخر توجیه عملیات به همه اعضای خود گفته بود که ما در امر سرنگونی و حمله آخر در کنار شما رزمندگان هستیم ولی بعد از چند ماه یعنی در خرداد سال 1382 متوجه شدیم که مریم قجر به فرانسه گریخته و رجوی هم در سوراخی مخفی شده است و عملاٌ شعار ما در کنار شما هستیم دروغی بیش نبوده است از ابتد هم مشخص بود که رجوی ها قبل از همه به فکر جان بی ارزش خود هستند و هیچ وقت حاضر به پرداخت بها نبودند.
اکنون باز هم شاهد هستیم که مریم قجر سراسیمه از کشور فرانسه به آلبانی آمده تا در کنار نیروهای خود و انجام نشست های طولانی به مغزشویی دوباره پرداخته تا بتواند جلوی ریزش بیشتر نیرو را بگیرد.
حال می توان به جواب سئوالی که در ابتدای مطلب گفته شده رسید که تاکنون سازمان مجاهدین هیچ گاه گامی در جهت مبارزه برای آزادی بر نداشته و هر چه که بوده در جهت پسرفت و عقب نشینی به آغوش امپریالیسم بوده است و اگر اکنون در این نقطه قرار دارد از ایدئولوژی التقاطی که داشته بوده و رهبران آن نیز در اثر عدم شناخت جامعه و خواسته های آن اکنون در این مرحله قرار دارند که برای جلوگیری از ریزش نیرو هر روز باید دروغی را علم نمایند.
اکنون هم سیاست های سازمان مجاهدین دقیقاٌ همان سیاست های جناح جنگ طلب آمریکایی است که بعضاٌ در بعضی مواقع از آنان هم تندتر هستند یعنی وقتی غرب ایران را مورد تحریم قرار می دهد مریم قجر داعشی طلبکار این می شود که چرا کم تحریم می کنید باید فشار بیشتری بر دولت ایران آورد. بعضاٌ سران غرب روی مسئله گزینه نظامی اینکه روی میز می باشد مانور نمایشی انجام می دهند تا شاید امتیازی از دولت ایران بگیرند در این میان سران فرقه رجوی هستند که از آمریکا می خواهند بهتر است به ایران حمله نظامی شود تا دولت ایران سرنگون شود و برایشان مهم نیست که چه تعداد از افراد کشته شوند آنان فقط به خون نیاز دارند همانگونه که در مرحله بعد از سی خرداد سال 60 به دستور رجوی فقط آمار عملیات را بالا ببرید و مهم نیست که چه کسی کشته می شود. اکنون هم همان سیاست کشتار مردم ایران را از دولت آمریکا طلب دارد و فکر می کند که می تواند با تعویض ارباب و ادامه دادن به نوکری می تواند به قدرت برسد.
البته می توانستیم در زمینه های مختلفی مسئله بازگشت به عقب رهبران سازمان مجاهدین را مورد بررسی قرار دهیم ولی به طور اختصار روی گوشه هایی از عملکرد فرقه تروریستی رجوی اشاره نمودیم که همین مقدار هم برای شناخت ماهیت رجوی ها کافی می باشد و اکنون می توان به جد گفت که رهبران سازمان مجاهدین خلق نه یک گام به جلو بلکه هزاران گام به عقب برداشتند و دیگر توان بازگشت ندارند. این سرنوشت دقیقاٌ شامل همه گروههایی شد که در ایران شعار مبارزه خواهی بدون همراهی مردم سر می دادند و اکنون در آغوش امپریالیسم شعار آزادی خواهی سر داده و طلب آزادی مردم ایران را از امپریالیسم می کنند. بعضی از گروهها هم به دامن سرویس های غربی افتاده و برای آنان به کار جاسوسی مشغول می باشند که مریم قجر سر دسته همه این گروهها می باشد و برایش اصلاٌ مهم نیست که در موردش چه چیزی بیان می شود مهم برایش این است که در مراسمی شرکت نموده و چند فرد خارجی از وی تعریف کنند این دقیقاٌ ناشی از کمبود شخصیت در این زن می باشد که با تعریف کردن از وی باد کرده و با چاشنی کردن چند خنده مسخره انگار به قدرت رسیده است و اگر حرفی از سرنگونی می زند بیشتر شعار بوده چون خودش بهتر از هر کسی می داند که قدرت این کار را نداشته و می خواهد که این مسئله طولانی تر شده تا او در اروپا به زندگی شاهانه خود ادامه دهد.
هادی شبانی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.