فرزندم را رجوی ربود

دیدار با خانم فدایی (رضایی) مادر مجید حاج علی رضایی
خانم اعظم السادات فدایی ابراهیمی روز دوشنبه 13 اسفند جهت گفتن تبریک به مناسبت اعلام شروع فعالیت تشکلِ “مادران، قربانیان فراموش شده” در دفتر مرکزی انجمن نجات در تهران حاضر شدند. ایشان تابلو فرش بسیار نفیسی به عنوان هدیه برای شروع کار این تشکل به همراه آوردند که موجب امتنان هرچه بیشتر گردید. این تابلو همانطور که در عکس مشاهده می شود با نوشته ای در زیر آن در محل دفتر به دیوار آویخته شد.

مجید در سال 1357 در تهران متولد شد. او در آذر 80 پس از اخذ مدرک لیسانس در تهران به سربازی رفت. یک روز از پادگان محل خدمت او در تهران با مادرش تماس گرفتند و گفتند که مجید دو روز است از پادگان خارج شده و برنگشته است. هیچ کس از مجید خبری نداشت.
مدتی بعد مجید از شهر بانه زنگ زد و گفت که جهت ادامه تحصیل عازم خارج از کشور است و از مادرش خواست تا برایش دعا کند. خانواده مجید بعداً از طریق انجمن نجات متوجه شدند که مجید از مرز خارج شده و به عراق رفته و در پادگان اشرف نزد مجاهدین خلق می باشد. ظاهراً زمانی که در دانشگاه بوده با او ارتباط برقرار شده و بعدها به بهانه ی ادامه تحصیل در خارج از کشور فریبش دادند و او را به عراق بردند.
خانم فدایی سال 82 بعد از سقوط صدام حسین به عراق و پادگان اشرف مراجعه و با مجید دیدار کرد. آن زمان رجوی امید داشت تا اعضای فرقه اش بتوانند خانواده هایشان را فریب داده و جذب کنند. حتی از جانب فرقه مأموریت هایی هم به این مادر داده شد به نحوی که در بازگشت دچار مشکل گردد و فرقه رجوی بتواند بهره تبلیغی آن را ببرد. وقتی رجوی فهمید که تأثیر این دیدارها درست عکس آن چیزی است که او تصور می کرد مانع از ادامه ی دیدار خانواده ها با فرزندانشان گردید.
در دیدار مادر با پسر در پادگان اشرف دو نفر مدام حضور داشتند. معلوم بود که مجید راحت نیست و مکرراً صدایش می کردند و خط می دادند که چه بگوید. فضای بسیار سنگینی بین مادر و فرزند حاکم بود. خانم فدایی را به قطعه مروارید در اشرف و مزار اعضای فرقه رجوی بردند و مخصوصاً قبر مادر مریم رجوی را نشان دادند که معلوم نبود به چه دلیل احترام ویژه ای برای وی قائل بودند. فیلم نشان دادند که سراسر بذل کینه و نفرت و آتش و کشتن و غیره بود. در یک فرصت مناسب و دور از چشم مراقبین، مجید به مادرش گفت که نمی داند چرا به زمین دشمن آمد.
در سال 92 مجید از لیبرتی تماس بسیار کوتاهی با مادرش گرفت و خواست که در تلگرام به وی وصل شود، مادر بلافاصله همین کار را کرد. ارتباط در تلگرام صرفاً نوشتاری بود و خانم فدایی مطمئن نبود که نوشته ها از جانب پسرش باشد و آن طرف هم علی رغم اصرار وی حاضر نبود ارتباط صوتی برقرار کند.
در این ارتباط ظاهراً مجید به مادرش اطلاع داد که دچار مشکل در قرنیه چشم شده و دیگر بینایی ندارد و باید در بیمارستانی در بغداد تحت عمل جراحی قرار گیرد اما پول ندارد و از مادرش خواست تا برایش پول به حسابی در اروپا واریز نماید. خانم فدایی که در ارتباط با انجمن نجات تا حدودی با ترفندها و شگردهای فرقه رجوی آشنا شده بود تأکید کرد که حاضر است به بغداد آمده و تمام هزینه های بیمارستان و عمل جراحی را شخصاً پرداخت نماید اما دلیلی نمی بیند که پول به حساب کسی بریزد. اما پیشنهاد وی پذیرفته نشد و ارتباط قطع گردید.
خانم فدایی سه بار دیگر علاوه بر بار اول برای دیدار با فرزندش و کسب خبر سلامتی از وی به عراق رفت اما مسئولین فرقه مانع از دیدار یا حتی ارائه یک نامه یا حداقل دادن خبر سلامتی شدند و مادر را همچنان در رنج و درد باقی گذاشتند.
مجید یک بار پنهانی با خواهرش تماس گرفت تا او را جذب نماید، در این ارتباط معلوم شد که به مجید گفته شده که مادرش هنگام بازگشت به ایران دستگیر و زندانی شده است. البته این برنامه ای بود که سازمان برای وی تدارک دیده بود که توجیهات انجمن نجات کارساز شد و او فریب فرقه را نخورد. بی دلیل نیست که رجوی این قدر کینه از انجمن نجات به دل دارد چرا که مانع از سوءاستفاده ی فرقه از خانواده ها می شود و دست سران فرقه را برای آنان رو می سازد.
خانم فدایی در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت: “بعد از ناپدید شدن فرزندم تا بیش از دو سال حال و روز بسیار بدی داشتم. هیچ کس حق نداشت به منزل ما بیاید. عصبی و پرخاشگر شده بودم. مدام قرص و دارو مصرف می کردم. شب ها کابوس می دیدم. بالاخره به این نتیجه رسیدم که سه فرزند دیگر من چه گناهی کرده اند. خدا رجوی را لعنت کند که این همه زندگی ها را از هم گسست و این همه مادران را در درد و رنج قرار داد. مدام از حقوق بشر و آزادی و رهایی حرف می زنند اما حتی حاضر نیستند یک خبر سلامتی از فرزند به مادر بدهند.”
نام مجید در هیچ یک از گروه های اعزامی به آلبانی نبود و بعد از این که همه نفرات منتقل شدند نگرانی مادر مضاعف شد چون هیچ اطلاعی از آخرین وضعیت فرزند خود نداشت. با کوشش انجمن نجات و همت نجات یافتگان در آلبانی بالاخره فیلمی از مجید، هنگامی که از مقر فرقه در آلبانی خارج شده و در شهر تردد داشت، تهیه گردید و به دست مادر رسانده شد و به این ترتیب او فهمید که پسرش سالم و در آلبانی است.
او در این خصوص می گوید: “رجوی که این همه دم از حقوق بشر و رهایی خلق می زند حتی مانع از این شد که اسامی گروه های آخر اعزامی به آلبانی منتشر شود تا خانواده های آنان در رنج و عذاب بیشتری قرار گیرند. من از دست اندرکاران انجمن نجات در تهران و نجات یافتگان در آلبانی که همت کردند و من را از نگرانی خارج نمودند ممنونم. این نمونه روشن می سازد که چقدر رجوی طرفدار خلق و حقوق بشر است!”
خانم فدایی می گوید: “فرزندم را رجوی ربود، خدا هزار بار رجوی را لعنت کند. بسیاری مانند مجید من در دست او اسیر هستند. مادران سال های سال برای تربیت و بزرگ شدن این فرزندان زحمت کشیدند و درست زمانی که آنان باید در خدمت کشور و ملت خود قرار گیرند دزد از کمین بیرون آمد و کار خودش را کرد.”
او اعلام آمادگی نمود تا با تشکل “مادران، قربانیان فراموش شده” برای آزادی تمامی فرزندان اسیر در چنگال رجوی به هر نحو ممکن همکاری نموده و هر کاری که لازم باشد انجام دهد.
خداوند به این مادر دردمند و رنج کشیده و تمامی مادران اعضای گرفتار در فرقه رجوی صبر و سلامتی بدهد، امید است این مادران هرچه زودتر به یاری خدا با فرزندان دلبند خود ملاقات نمایند.
“دفتر مرکزی انجمن نجات” و “مادران، قربانیان فراموش شده”

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.