مادرم، تنها به امید بازگشت برادرم نفس می کشد

قسمتی از مصاحبه با آقای محمد رضا ایزدی برادر آقای محمد سعید ایزدی (متولد 1338 – اسیر در فرقه رجوی در آلبانی)

من محمد رضا ایزدی برادر محمد سعید ایزدی هستم. محمد سعید در آمریکا تحصیل می کرد. پس از اتمام تحصیلات، دولت آمریکا گفت که باید کشور آمریکا را ترک کند. او به آلمان عزیمت نمود و بعد به کشور انگلستان رفت. در آخرین نامه ای که به خانواده نوشت گفت که قصد دارد دوباره به آمریکا بازگردد. متأسفانه از سال 1368 ارتباط ما با وی کلاً قطع شد و مطلقا خبری از او نداشتیم. من سال ها دنبال این بودم که برادرم را پیدا کنم ولی تاکنون موفق نشده ام.
سال 1391 وبلاگ یکی از اعضای جداشده از فرقه را می خواندم، برای او پیام گذاشتم که برادرم احتمال دارد یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق باشد در ضمن عکسی هم از برادرم ارسال نمودم. فرد جداشده برادرم را شناخت و گفت که او در کمپ مجاهدین خلق در عراق بوده است. چون ما از حضور برادرمان در فرقه رجوی دیر مطلع شدیم لذا اقدامی هم برای سفر به عراق نکردیم.

مادرم سال ها منتظر بازگشت برادرم بود و نمی دانست که برادرم به مجاهدین خلق پیوسته است. پس از اطلاع از وضعیت برادرم، به مادرم گفتم که سعید زنده است و در آلبانی است. مادرم در فراق سعید گریه می کرد. مادر مبتلا به آلزایمر است و گاه گاهی سعید را به یاد می آورد و آرزوی دیدارش را دارد. مادرم در حال احتضار است فقط به امید بازگشت برادرم سعید نفس می کشد تا او را ببیند.
پیام آقای محمد رضا ایزدی به برادرش آقای محمد سعید ایزدی: “سعید جان، همه ی ما چه خواهر، چه برادر و چه اقوام منتظر دیدنت هستیم.40 سال ندیدن تو یک عمری است که امیدوارم با دیدن تو این بعد زمانی را فراموش کنیم. همه ی ما دارای عروس و داماد و نوه هستیم. همه آنها فقط تو را به اسم می شناسند و آرزوی دیدارت را دارند، امیدوارم که این دیدار میسر شود.
امیدوارم که از اسارت سازمان نجات پیدا کنی، هر جای دنیا که بروی آرزوی سعادت و خوشبختی برایت داریم.”

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.