گردهمایی”بروکسل – واشنگتن” و نقطه عطف 3 ژوئیه

در بروکسل چه گذشت؟
همانطور که پیشبینی می شد، مریم رجوی به دلیل وضعیت امنیتی فرانسه و شرایط بغرنجی که برای تشکل مجاهدین پدید آمده، موفق به گرفتن مجوز گردهمایی همه ساله در حومه پاریس نشد و اجباراً تظاهرات چندصد نفره در بروکسل را جایگزین سخنرانی چندهزار نفره در ویلپنت کرد، و خود از راه دور برای این گردهمایی سخنرانی کرد. وی حتی نتوانست چند دوجین سخنران آمریکایی و فرانسوی را به محل دعوت کند و به چند شخصیت بازنشسته و دست چندم که مهمترین آنها”استرون استیونسون و آلخو ویدال کوادراس” بودند بسنده کرد. کوادراس در حال حاضر مسئول انجمنی پوششی (کمیته بین المللی در جسجوی عدالت) است که زیر نظر مجاهدین اداره می شود و درآمدهای کلانی را به جیب کوادراس سرازیر می کند. بجز استیونسون (کارمند مجاهدین و همکار عربستان، که نفرت عجیبی از شیعیان دارد) برخی از حامیان تجزیه ایران نیز در میان سخنرانان به چشم می خوردند که برای نمونه”مارک دمس ماکر” صراحتاً از برنامه مریم رجوی جهت جداسازی و خودمختار کردن کردستان از ایران ابراز خوشحالی می کرد. همچنین باید از دو سرتروریست تحت امر رجوی یعنی”کاک بابا شیخ حسینی” رهبر گروه”خبات” کردستان و”زینت میرهاشمی” عضو دفتر سیاسی گروهک فدائیان خلق یاد کرد که هر دو در این نمایش سخنرانی داشتند.”هیثم مالح” سخنران دیگر این گردهمایی، سرتروریست معروف سوری بود که سالها با مریم رجوی در نشست و برخاست است.

بروکسل2019

مثل همیشه، اکثر شرکت کنندگان گردهمایی کوچک بروکسل هم اجاره ای و شامل رنگین پوستان، افراد بی خانمان و پناهجویان (که در ازای دریافت یکروز غذای رایگان و 40 یورو دستمزد به مراسم منتقل می شوند) بودند. قرار بود جنبش زردپوشان مجاهد (که ابتدا به خواست مریم رجوی با رنگ نمادین”بنفش” کار خود را در اروپا استارت زد و با ریاست جمهوری آقای روحانی، به رنگ”زرد” درآمد) با شروع سال 2019 به همراه”جان مک کین و جان بولتون” در تهران گردهمایی داشته باشند، اما نه تنها ایده آنها محقق نشد که با مرگ خفت بار”مک کین”، موفق به حضور در اجلاسیه ورشو هم نشدند، و امروز در برگزاری گردهمایی ویلپنت هم عاجز بودند! خانه نشین شدن مریم رجوی در”قرارگاه آلبانی”، بکلی شور و هیجان را از گردهمایی بروکسل گرفته بود و او نتوانست حتی چند چهره شاخص شورای ملی مقاومت را در این گردهمایی حاضر کند و لااقل در پشت پلاکارد بزرگی که در تبلیغ شورا برافراشته بودند، به جای لابی های خارجی، از آنان استفاده نماید.
آنگونه که آشکار گردید، مجاهدین برای بزرگ جلوه دادن تظاهرات دست به دامان تجزیه طلبان و سران گروههای تروریستی سوری شده بودند، که خود نشانگر چالش بزرگی است که با ریزش هواداران خود در اروپا با آن مواجه اند. با اینحال مسئولین ذیربط تلاش کردند با زنانه نشان دادن این کمدی خیابانی و حرکت های هیجانی یک زن آوازه خوان دست چندم، کمی بر شور و حال تظاهرات بیفزایند. مضحک ترین کار آنان قرار دادن چند دختر در اطراف استرون استیونسون بود تا او را بیشتر به وجد آورند، اقدامی که بکلی مغایر با درس های”انقلاب ایدئولوژیک مریم” بود، یعنی همان انقلابی که هزاران زن و مرد مجاهد بخاطر آن شکنجه جسمی و روحی شدند و خانواده هایشان از هم پاشید. نکته عجیب اینکه پلاکارد تبلیغ شورای ملی مقاومت به جای اینکه در دست اعضای شورا باشد، در دست لابی های اروپایی قرار داشت و مشخص نبود اعضای شورای ملی مقاومت چرا در این تظاهرات شرکت نکرده اند. نکته برجسته دیگر این گردهمایی، پخش کلیپ سخنرانی مسعود رجوی مرتبط به دهه هفتاد بود که شور و حال حاضران را برمی انگیخت. وجود دهها پلاکارد از مسعود رجوی در دست هواداران مجاهدین، بخشی از سناریوی مریم برای برجسته کردن دوباره نام مسعود در بین افراد و روحیه دادن به ساکنان لیبرتی بود که خود طی حدود 2 ماه حضور در آلبانی موفق به انجام آن نشده بود.

 class=

اقتدار کاغذی مریم رجوی در واشنگتن!
همزمان با فعالیت برای برپایی تظاهرات بروکسل، مجاهدین فراخوانی برای شرکت هوادارانشان در آمریکا انتشار دادند تا تعدادی از لابی های آمریکایی را نیز در همانجا به میدان آورند و از آب گل آلود اوضاع سیاسی بهره برداری کنند. طبیعی بود که این تظاهرات نیز با همراهی گروهی از افراد اجاره ای برگزار شود، همانطور که پیش از این نیز شاهد چنین نمایش هایی در آمریکا بودیم.
در این گردهمایی نیز مریم رجوی از آلبانی پیام ماهواره ای ارسال کرد اما در این پیام چیز تازه ای جز تولید یک واژه جدید که دگردیسی تشکل مجاهدین را به خوبی نمایش می داد به همراه نداشت. وی نظام ایران را”گرگ کاغذی” خواند تا جایگزین واژه”ببر کاغذی” باشد که بنیانگذاران این سازمان آنرا برای تحقیر قدرت پوشالی آمریکا تولید کردند تا مردم ایران را در مقاومت و مبارزه علیه حضور امپریالیسم در ایران اعتماد به نفس دهند و حالا 50 سال پس از آن، وی در دل واشنگتن گردهمایی برپا می کرد تا از سناتورها و ارتش جنایتکار آمریکا درخواست کمک برای حمله به کشورش نماید و کشور خودش را در حد”گرگ کاغذی” پایین بکشاند.
اقتدار کاغذی مریم رجوی که امروز در آمریکا به نمایش درآمد، به حدی مفتضح بود که وی نتوانست جز چند تصویر بسته و یا از پشت سر جمعیت منتشر کند. جمعیتی که عمده آنرا افراد اجاره ای تشکیل می دادند تا برای سخنرانی چند شخصیت آمریکایی سیاهی لشگر تولید کنند. در این کنفرانس مجاهدین نتوانستند مثل گذشته شخصیت های برجسته آمریکایی را به میدان آورند و به چند لابی دست چندم خود بسنده کردند. در سال گذشته مریم رجوی با صرف میلیونها دلار توانست امثال جان بولتون و گینگریج و حتی جان مک کین را به اروپا بکشاند، اما امسال این شخصیت ها یا مثل مک کین مرده اند و یا مانند بولتون در کاخ سفید و حاشیه آن درگیر بازی های مهمتری هستند و برای مجاهدین زمان هزینه نمی کنند. سخنرانان این گردهمایی سناتور توریسلی، بیل ریچاردسون، ژنرال جک کین، برد شرمن و مک کلینتاک بودند اما چند نماینده دیگر مثل کولین آلرد، کنی مک کارتی، لی زلدین، لوئیز گومرت، سناتور باب منندز، سناتور جان کورنین، شیلا جکسون لی، ون تیلور تاس و ون سان گنزالس نیز پیام هایی برای تظاهرات فرستادند تا لابی گری هایشان خالی از عریضه نباشد و دلارهای کمکی مریم کماکان به آنان اهدا شود. سونا صمصامی نماینده مریم رجوی در آمریکا نیز از دیگر سخنرانان این نمایش بود.

 class=

سابقه پیوند و جدایی رجوی با سلطنت طلب ها در آمریکا و بوجود آمدن بحران در مناسبات مجاهدین!
برای ادامه بحث، و پرداختن به تاریخچه فعالیت مجاهدین در آمریکا، باید در اینجا اشاره کنم که چند سال پیش که مجاهدین در پی برگزاری تظاهرات در نیویورک بودند، کانال تلویزیونی”شهرام همایون” برنامه کمدی جالبی به اجرا درآورد که شارلاتانیزم این شخصیت شیاد را به نمایش در می آورد. وی که از سلطنت طلب های شناخته شده است، طی چندین سال آنچنان به مجاهدین و رهبری آنان حمله ور می شد که گویی با آنان پدرکشتگی تاریخی دارد، اما با یک چرخش 180 درجه ای، تلویزیون خود را به گونه ای زیر و رو کرد که گویی عضو تشکل رجوی است!. شهرام همایون به مدت یکماه برنامه های خود را به تبلیغ مجاهدین و جذب نیرو برای شرکت در تظاهرات آنان اختصاص داده بود و با احترامی عجیب از سلطنت طلبها می خواست تا در گردهمایی شرکت کنند و خود نیز وعده می داد به همراه 100 نفر به مراسم بیاید!. کمی بعد رقبای تلویزیونی اش افشا کردند که وی 100 هزار دلار از مجاهدین خلق دریافت کرده است… اما چه عاملی باعث شده بود که مسعود رجوی دست به سوی سلطنت طلبها دراز کند و تاریخچه همکاری مجاهدین با آنان به چه زمانی بازمیگردد؟ و چطور لوس آنجلس نشینان به دام مجاهدین افتادند؟

دست دادن مریم رجوی با شهردار اورسوراواز، نقطه عطف در مناسبات درونی مجاهدین!
12 تیرماه 1382 مریم رجوی با قرار وثیقه سنگین از بازداشت دوهفته ای آزاد شد و با برگزاری مراسم”پرواز کبوتران” فرارسیدن دوران جدیدی را نوید داد، دورانی که غوغای آتش را پایان داد اما تناقضات جدیدی را برافروخت. افروختنی که اینبار”قلب تپنده انقلاب نوین” یعنی ارتش آزادیبخش رجوی را می سوزاند و درگیر شدیدترین تنش های درونی می کرد.
هنگامی که مریم به محل اعتصاب غذای هواداران مجاهدین در اور-سور-اواز رسید، شهردار وقت این منطقه”ژان پیر بکه” به استقبال وی آمد و ضمن خوشامدگویی با او دست داد. دست دادن مریم با شهردار، به دلیل پخش مستقیم برنامه (که اعضای مجاهدین در قرارگاه اشرف نیز مشغول تماشای آن بودند) از چشم هزاران عضو مجاهدین پنهان نماند. مشاهده”دست دادن یک مرد با مریم قجرعضدانلو” زمینه را برای تناقض عظیمی در مناسبات مجاهدین فراهم ساخت که عملاً ده سال بازی”انقلاب ایدئولوژیک” مسعود را بکلی زیر سوآل می برد. وی چند سال پیش از آن در نشست عمومی اشاره کرد که اعضای شورا می گویند چرا مریم با شخصیت های خارجی که به ملاقات او می آیند دست نمی دهد و اگر دست می داد اثر بیشتری در روابط خارجی ما داشت، اما وی (مسعود) بشدت مخالف چنین کاری است و باز هم حاضر نیست مریم با مردان دست بدهد و دست دادن او برابر با برداشتن روسری از سر زنان مجاهد است!.
با توجه به همین مسئله، مشاهده دست دادن مریم با شهردار اور-سور-اواز همچون بمبی در اذهان مجاهدین منفجر شد. سوآل همگان این بود که چرا مریم با شهردار دست داده است در حالی که همیشه از دست دادن جلوی دوربین امتناع می کرد؟ و چرا زنان مجاهد در درون مناسبات نباید با مردان دست بدهند؟ تناقضات به حدی گسترده بود که مسعود رجوی با توجیه کردن شورای رهبری مجاهدین، از زبان آنان ابلاغ کرد که این مسئله به شما هیچ ربطی ندارد، و اگر مریم خالق انقلاب ایدئولوژیک است، خودش بهتر می داند که چکار کند!.

آغاز رابطه با سلطنت طلبان و تشدید بحران درون تشکیلاتی!
پاسخ غیرمنطقی و غیرمستدل مسعود، یک تودهنی به اعضای متناقض مجاهدین بود و در هر حال صورت مسئله را پاک کرد اما اصل تناقض در جای خود باقی ماند که با گذر زمان، با رخدادهای بعدی درهم آمیخت. هنوز این موضوع رنگ نباخته بود که خبر دیگری در قرارگاه اشرف راجع به برگزاری کنسرت در آمریکا به گوش رسید. هدف از برگزاری این کنسرت، نشان دادن همبستگی مردم آمریکا و ایرانیان ساکن آنجا با مجاهدین خلق بود. در این کنسرت که چندی بعد از آزادی مریم رجوی برگزار شد، برای اولین بار مجاهدین شاهد برنامه ای شوک آور بودند که با هیچکدام از آموزه های پیشین مسعود رجوی همخوانی نداشت. دعوت کردن از برخی آوازه خوان های ترک با رقص غربی و یا دعوت از زنان هنرمند آمریکایی با لباس های بدن نما زمینه را برای”لحظه دار شدن” ساکنان اشرف مهیا کرد. بسیاری از مجاهدین با دیدن این صحنه ها نگران شدند و البته بسیاری نیز با تصور اینکه فضای اختناق آفرین درونی هم گام به گام شکسته خواهد شد، ابراز خوشحالی غیرآشکار داشتند. اما سوآل اصلی این بود که سازمان با اینهمه ادعاهای”ضد بورژوایی” که پیش از این داشت و به خاطر آن دست به سرکوب گسترده اعضا می زد، چگونه الان در حال ذوب شدن در جهان”سرمایه داری – بورژوایی” است؟ آیا جز این بود که مسعود ادعا می کرد مریم را به عنوان یک موشک ضد بورژوایی به قلب امپریالیسم شلیک کرده است؟ و آیا سازمان قرار است تغییر ماهیت بدهد و از ساز و کار مبارزه مسلحانه به مسائل فرهنگی و سیاسی از نوع غربی روی بیاورد؟ و اگر مجاهدین قرار بود بعد از اینهمه سال بازی با ارتش آزادیبخش، بناگاه مبارزه مسلحانه و جنگ آزادیبخش نوین را کنار بگذارند و به کارهای فرهنگی و سیاسی رو بیاورند، به چه علت در تمامی این سالیان رجوی بیشترین سرکوب ها را بکار گرفت تا نیروهایش از مبارزه مسلحانه کوتاه نیایند و سختی حضور بی فایده در عراق را بپذیرند؟

 class=

با مطلع شدن شورای رهبری از چنین تناقضاتی، پخش برنامه های مرتبط به کنسرت آمریکا در سالن های غذاخوری مجاهدین محدود شد تا اوضاع بیش از آن متشنج نشود. اما بناگاه موضوع دیگری حول همین کنسرت آشکار شد که بهت همگان را برانگیخت!. واقعیت این بود که کنسرت با همکاری بخش زیادی از سلطنت طلبان مقیم آمریکا برگزار شده بود و نقش کلیدی برخی شخصیت های حامی سلطنت در برگزاری این مراسم و احساس نزدیکی سازمان با سلطنت طلب ها، تناقض ذهنی مجاهدین را شدت بخشید و از هم می پرسیدند مگر ما علیه سلطنت در ایران مبارزه نکرده بودیم پس چطور امروز با سلطنت طلبان به اتحاد رسیده ایم و سازمان به کدام سو در حال حرکت است؟
قضیه همبستگی با سلطنت طلب ها چنان در مناسبات مجاهدین حاد شد که نشست هایی جهت لاپوشانی و توجیه آن برگزار گردید. در ابتدا گفته شد اشتباهی در برگزاری کنسرت رخ داده و مسئولین خبر نداشتند که این افراد حامی سلطنت هستند و بعد که متوجه شدند کار از کار گذشته بود… اما این توجیه کودکانه اثری بر اذهان آشفته مجاهدین نمی توانست داشته باشد. بعداً توجیه دیگری را جایگزین کردند تحت این عنوان که هواداران مجاهدین این کنسرت را برگزار کرده اند و مسئولین سازمان در جریان جزئیات نبوده اند!.
اما واقعیت این بود که مسعود رجوی پس از تسلط آمریکایی ها بر اشرف که به دستگیری مریم قجرعضدانلو در اروپا انجامید، خود را با چالش بزرگی مواجه می دید که باید هرچه زودتر با آن مقابله می کرد. وی خود را در تسلط نیروی نظامی کشوری می دید که در آن سلطنت طلب ها حرف اول را می زدند و دارای جمعیت بسیار زیادی از مالیات دهندگان بودند که می توانستند بر سیاستمداران اثر قابل توجهی داشته باشند. همان ایرانیانی که طی چند دهه با مجاهدین در تضاد آشکار بودند و رجوی دهها سال علیه آنها حرف زده بود. اگر مسعود رجوی دست به کار نمی شد، اوضاع می توانست بدتر از آن شود و آنان علیه رجوی در آمریکا فعالیت و آخرین ضربه را به وی وارد کنند. لذا تنها راه، به دام انداختن جماعت سلطنت طلب و همسو شدن فرمالیستی با آنان بود. در واقع مسعود رجوی علیرغم داشتن تضاد ماهوی با آنها، اینک نیازمند جذب آنان جهت اقدامات تبلیغی و سیاهی لشکر سازی بود. و اینکار با هزینه کردن بودجه های کلان و بکار گرفتن شان در برگزاری یک کنسرت”از نوع دیگر” که ماهیت مجاهدین را طور دیگری جلوه دهد، ممکن شد.

گسترش فعالیت ها از اروپا به آمریکا
بازداشت مریم رجوی در فرانسه باعث شد که بسیاری از حامیان و فعالین مجاهدین از اروپا فرار کنند که برای نمونه می توان از حسن داعی الاسلام نام برد که تمام خانواده اش در قرارگاه اشرف بودند اما خودش با اینکه دهها سال از امکانات و امتیازهای مجاهدین استفاده می کرد -با زرنگی خاصی که داشت- هرگز وارد مناسبات داخلی مجاهدین نشد و همان شیوه ای را در پیش گرفت که برادران مسعود رجوی (کاظم و صالح) در پیش گرفته بودند. یعنی در عین حال که مجاهد نبودند و ایدئولوژی مسعود را نپذیرفته بودند، برای استفاده از امتیازات اقتصادی و مالی کلان و سیر و سیاحت در کشورهای مختلف با هزینه مجاهدین، به فعالیت های سیاسی برای سازمان مشغول بودند و از این تجارت، سود خوبی نصیب آنان می شد. با دستگیر شدن مریم رجوی، تعدادی از حامیان فعال مجاهدین مثل”محمد قرائی” به زندگی مخفی در شهرهای دیگر روی آوردند تا دستگیر نشوند. در این میان حسن داعی نیز به آمریکا گریخت و بدون اینکه ذکری از همکاری خود با مجاهدین آشکار کند، فعالیت های خود را در آنجا با سلطنت طلب ها و کارمندان بخش فارسی صدای آمریکا، آغاز کرد. وی خود را نزد آنان یک فعال سیاسی ضد جمهوری اسلامی جا زد و توانست با استفاده از امکانات گسترده مالی مجاهدین، خود را در میان بخشی از حامیان رضا پهلوی نفوذ دهد.

 class=

پس از جدایی و فرار گروهی از اعضای مجاهدین از اشرف، و رسیدن آنان به کشورهای اروپایی، چهره واقعی حسن داعی در اروپا و آمریکا افشا و زمینه برای یک رسوایی فراهم گردید و از آن پس وی نتوانست با فریبکاری، هویت خود را مخفی نگه دارد و لذا سلطنت طلب ها از وی حذر کردند که ضربه سختی به وجهه او وارد آمد، به نحوی که حضورش در تلویزیون های بی بی سی و صدای آمریکا تحت الشعاع قرار گرفت و به شدت محدود شد. با اینحال باز هم رضاپهلوی و حامیانش درس نگرفتند و به تصور اینکه رجوی با خلع سلاح اجباری و قطع شدن عملیاتهای تروریستی تغییر ماهیت داده و دمکراتیک شده، به حمایت معنوی از آنان پرداختند و رجوی نیز تلاش کرد تا جای ممکن از آنان به نفع خود استفاده کند. رضاپهلوی با این تصور اشتباه که حمایت برخی شخصیت های آمریکایی از مجاهدین، بزودی سرنگونی را به نفع رجوی رقم می زند و مریم با پشتیبانی آمریکا به قدرت می رسد، سعی کردند خود را در تضاد آشکار با مجاهدین قرار ندهند و تا جای ممکن به آنان نزدیک شوند تا از نمد سرنگونی کلاهی هم به آنان برسد. به همین خاطر شهرام همایون هم با دیدن 100 هزار دلار اهدایی مریم رجوی، چرخش مداری پیشه کرد و از سلطنت طلبان خواست که به تظاهرات مجاهدین بپیوندند.
این پیوند نامبارک زیاد به طول نینجامید و همینکه خر مریم رجوی از پل گذشت دوباره مرزبندی خود با جماعت کالیفرنیا نشین را علنی کرد و هواداران این فرقه نیز تا جای ممکن در فضای مجازی به بچه شاه تاختند و حماقت او را به سخره گرفتند. بدین ترتیب این جریان آمریکا نشین، سرخورده از یک دهه بازیچه شدن، به طور کامل از مجاهدین فاصله گرفت و به دامان ترامپ پناه برد.
سلسله اقدامات دگراندیشانه مجاهدین خلق در مناسبات داخلی شان در خاک عراق، بی وقفه ادامه داشت و همراه با تشدید تناقض نیروها، موج سرکوب داخلی نیز شدت می گرفت. مسعود رجوی با کمک شورای رهبری ارشد و بخشی از مردان مسئول و قدیمی مجاهدین که در عراق گیر افتاده بودند، تلاش می کرد خط دیگری را در مناسبات مجاهدین پیاده کند. خطی که تا حدی موفق بود اما ضربات سنگینی بر تشکل مجاهدین وارد آورد. با اینحال، 3 ژوئیه آغازی شد بر تحولات عظیم درونی مجاهدین که تا شورش های تشکیلاتی پایان نگرفت و پایه های مناسبات را بشدت دچار لرزه نمود و رخدادهایی را رقم زد که گام به گام به سمت فروپاشی تشکیلات کانالیزه می شد که مسعود رجوی را به تصمیم گیری های خطرناک و”جراحی درونی” کشانید. رخدادهایی که در ادامه به آن خواهم پرداخت.
حامد صرافپور

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.