جنگ رسانه‌ای تروریست های مجاهدین خلق علیه ایران

 سلاح دروغ در خدمت خیانت در عصری که جنگ‌های اطلاعاتی به یکی از مهم‌ترین ابزارهای قدرت تبدیل شده‌اند، سازمان تروریستی مجاهدین خلق که دهه‌هاست نه در خاک ایران، بلکه در پناهگاه‌های اربابان خارجی خود زندگی می‌کند  یک جبهه تازه گشوده است: تولید انبوه تصاویر و ویدئوهای جعلی به منظور تحقیر نیروهای نظامی ایران و بزرگنمایی […]

 سلاح دروغ در خدمت خیانت

در عصری که جنگ‌های اطلاعاتی به یکی از مهم‌ترین ابزارهای قدرت تبدیل شده‌اند، سازمان تروریستی مجاهدین خلق که دهه‌هاست نه در خاک ایران، بلکه در پناهگاه‌های اربابان خارجی خود زندگی می‌کند  یک جبهه تازه گشوده است: تولید انبوه تصاویر و ویدئوهای جعلی به منظور تحقیر نیروهای نظامی ایران و بزرگنمایی اقتدار دشمنانش.

این بار دشمن با گلوله نمی‌آید. با پیکسل می‌آید. با دیپ‌فیک می‌آید. با الگوریتم می‌آید.

ماشین تولید دروغ: چه می‌سازند و چرا؟

تیم رسانه‌ای مجاهدین خلق در سال‌های اخیر به شکل سازمان‌یافته‌ای مشغول تولید و انتشار محتوای دروغین بوده است:

۱. تصاویر و ویدئوهای جعلی از شکست نظامی ایران تصاویری که با ابزارهای هوش مصنوعی ساخته می‌شوند و ضعف، فروپاشی یا شکست نیروهای مسلح ایران را نشان می‌دهند بدون هیچ پشتوانه واقعی.

۲. بزرگنمایی اقتدار اسرائیل و آمریکا تدوین و انتشار محتوایی که قدرت نظامی اسرائیل، آمریکا و اخیراً کشورهای عربی از جمله امارات را در برابر ایران به شکلی اغراق‌آمیز و کاذب به نمایش می‌گذارد.

۳. فیک‌نیوزهای هدفمند انتشار اخبار جعلی درباره وضعیت داخلی ایران، از جمله ادعاهای دروغین درباره بحران‌های نظامی، اجتماعی و اقتصادی، با هدف ایجاد روحیه یأس در مردم داخل کشور.

۴. هماهنگی با رسانه‌های معاند خارجی این محتوا اغلب از طریق شبکه‌ای از کانال‌های تلگرامی، صفحات جعلی در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های وابسته به اربابانشان توزیع می‌شود.

هدف این عملیات رسانه‌ای یک چیز است و فقط یک چیز: شکستن اراده ملی ایرانیان و مشروع جلوه دادن هر گونه ضربه به ایران  حتی از سوی دشمنان خارجی.

عمق خیانت: وقتی یک “سازمان ایرانی” برای دشمن تبلیغ می‌کند

اما فراتر از دروغ و جعل، باید با صراحت از عمق پستی این اقدام سخن گفت.

سازمانی که ادعا می‌کند برای “آزادی ایران” مبارزه می‌کند، امروز:

  • برای اسرائیل تبلیغ می‌کند
  • برای آمریکا لابی‌گری می‌کند
  • از امارات که به روابط پنهان با اسرائیل مشهور است حمایت می‌طلبد
  • و از تحریم‌هایی که مردم ایران را زمین‌گیر می کند حمایت کرده است

این سازمان در دوران جنگ تحمیلی در کنار صدام حسین علیه ایران جنگید. همان صدامی که شیمیایی به سر مردم حلبچه ریخت. همان صدامی که آرزوی نابودی ایران را داشت. این ننگ تاریخی نه با تبلیغات پاک می‌شود، نه با جعل تصویر.

امروز، بازی تکرار می‌شود. این بار با ابزار دیجیتال، اما با همان روح پلید:  بزرگ کردن دشمن، کوچک کردن ایران.

این دیگر صرفاً مخالفت سیاسی نیست. این خیانت به تمام معناست.

چرا این سازمان به این ورطه افتاده؟ یک واقعیت تلخ

سرکردگان مجاهدین خلق به یک واقعیت دردناک برای خودشان رسیده‌اند:

مردم ایران آنها را نمی‌خواهند.

نه ده درصد. نه پنج درصد. نه یک درصد. پایگاه مردمی این سازمان در داخل ایران به صفر رسیده است. دهه‌ها ترور، وابستگی به بیگانه، همکاری با صدام، و کشتن ایرانیان، آنها را در ذهن و دل مردم ایران به نمادی از پستی و خیانت تبدیل کرده است.

سرکردگان این سازمان خود بهتر از هر کسی می‌دانند که:

اگر پایشان به ایران باز شود، نه با استقبال، که با نفرت مردم روبرو خواهند شد.

و چون می‌دانند مردم ایران آنها را نمی‌خواهند، به این نتیجه رسیده‌اند که باید علی‌رغم اراده مردم به قدرت برسند یعنی با زور خارجی، با جنگ، با تحریم، با ویرانی.

این یعنی آنها حتی اگر برای رسیدن به قدرت نیاز باشد از روی جنازه نود میلیون ایرانی رد شوند، لحظه‌ای تردید نخواهند کرد.  سازمانی که در دوران جنگ تحمیلی سلاح به دست گرفت و علیه هم‌وطنانش جنگید، چه باکی از نابودی آنها خواهد داشت؟

این دیگر یک سازمان سیاسی نیست. این یک ماشین نابودی است که موجودیتش را مدیون دشمنان ایران است.

بازی دوسرباخت: سرنوشت محتوم یک سازمان خائن

مجاهدین خلق در یک تناقض مرگبار گرفتار شده است:

  • اگر کاری نکنند، به تدریج در حاشیه نسیان محو می‌شوند و اربابانشان آنها را رها می‌کنند.
  • اگر دروغ و جعل بیشتری بسازند، نفرت مردم ایران از آنها عمیق‌تر می‌شود.

این دوسرباخت، آنها را به سمت افراطی‌ترین اقدامات سوق می‌دهد. وقتی انسان می‌داند محکوم است، از کرامت می‌افتد. وقتی سازمانی می‌داند پایگاه مردمی ندارد، به هر پستی و رذالتی تن می‌دهد تا بقا یابد.

سرکردگان مجاهدین خلق می‌دانند و این آگاهی شبشان را تاریک می‌کند که روزی در برابر ملت ایران پاسخگو خواهند بود. روزی که دادگاه تاریخ تشکیل شود و همه آنچه کرده‌اند ترورها، همکاری با صدام، لابی برای تحریم، جعل و دروغ یک به یک بر صفحه قرار گیرد.

آن روز دور نیست. و همین ترس از آن روز است که آنها را به اوج پستی رسانده است.

نتیجه: زوال در اوج خفت

تاریخ ملت‌ها نشان داده که هیچ سازمانی که پشتش به اراده مردم خودش نباشد، عمر پایداری ندارد.

تروریست های منفور و متهوع مجاهدین خلق امروز نه در ایران، بلکه در آلبانی زندگی می‌کنند. نه با حمایت مردم ایران، بلکه با پول‌های مشکوک و لابی‌گری در پارلمان‌های غربی نفس می‌کشند. نه در قلب مردم ایران جا دارند، بلکه در عمق نفرت آنها جا گذاشته‌اند.

این سازمان محکوم است. نه به شکست نظامی، بلکه به چیزی بدتر: محکوم به نابودی در اوج خفت و بی‌آبرویی.

وقتی نسل‌های آینده ایران تاریخ این دوران را بخوانند، نام مجاهدین خلق نه در کنار آزادیخواهان، که در کنار خائنان و رذل ترین ها خواهد نشست.

ایران می‌ماند. مردم ایران می‌مانند. اما مجاهدین خلق، محکوم و محتوم، در گرداب ننگی که خود ساخته‌اند، فرو خواهند رفت.

سالاری