مجاهدین خلق

به مناسبت هزارمین روز بازداشت، اختفا یا حذف مسعود رجوی

به مناسبت هزارمین روز بازداشت، اختفا یا حذف مسعود رجوی
مشروح میز گرد برگزار شده توسط کانون آوا در شهر کلن ـ آلمان
با عنوان مسعود رجوی کجاست؟
کانون آوا، دوازدهم ژانويه
کانون آوا ماه ها قبل در تـاریخ 12.05.2005 نخـسـتـیـن اطـلاعـیه خـود را در مـورد بحـث مسعود رجوی کجاست؟، صادر کرد. به دنبال این اطلاعیه مجموعه مقالاتی را صاحب نظران و اندیشمندان سیاسی برای کانون آوا ارسال کردند. همچنین سوالاتی پیرامون همین موضوع و پیآمد های سیاسی و استراتژیک آن در چند ماه گذشته از طرف بازدیدکنندگان سایت آوا دریافت شد.
از طرف دیگر سازمان مجاهدین که به دنبال گسترش بحث مسعود رجوی کجاست، به وحشت افتاده بود، سراسیمه در ماه های ژوئن و ژولای 2005 به موضع گیری پرداخت، چرا که با طرح سوال کلیدی مسعود رجوی کجاست ، اندیشه انحرافی که در بیش از ربع قرن با شیوه های خشونت آمیز و انتقام جویانه مسیر دمکراسی و ترقی خواهی مردم ایران را به تاخیر انداخته، به چالش کشانده شده است و از این سو بود که دامنه این بحث به جامعه ایرانیان به صورت وسیع گسترش پیدا کرده است. چند روزقبل نیز که شورای ملی مقاومت رجوی وسید محمد سیدالمحدثین بر روی صحنه آمد و از اینکه موضوع بحث مسعود رجوی کجاست؟ مورد توجه افکار عمومی قرار گرفته ناله و فغان سر داد و و پخش خبر بازداشت خانگی مسعود رجوی و 28 نفر از مسئولین سازمان را خواب های پنبه دانه مخالفین این فرقه ارزیابی کرد. لازم به یادآوری است که کانون آوا در مورد خبر دستگیری و بازداشت رجوی در تاریخ 15.12.2005 ، مطلب زیر را اعلام کرده بود:
در روزهای گذشته اخبار منتشر شده در سایت های اینترنتی حاکی است که مسعود رجوی و 28 نفر از رهبران کلیدی و محافظین وی در بازداشت نیروهای آمریکایی در قرارگاه بدیع زادگان میباشند. این قرارگاه بعد از مستقر شدن نیروهای آمریکایی به بازداشتگاه مرکوری تغییر نام داد. اینکه آیا رجوی در این محل زندانی می باشد و یا در بازداشت خانگی قرار دارد، فعلاً مشخص نیست و….
اینکه آیا رجوی توسط آمریکا زندانی است یا در بازداشت خانگی به سر می برد، یا در صدد معامله و خودفروشی برای کشورهای خارجی است، می تواند مورد مناقشه و بحث کارشناسان سیاسی قرار گیرد، ولی یک نکته کاملا روشن است که آن نشان دهنده عاقبت سیاسی و استراتژیکی جریانی است که با همکاری با یکی از منفورترین دیکتاتورهای منطقه، یعنی رژیم صدام حسین به مردم و کشور خود خیانت کرد.
در همین رابطه کانون آوا میز گردی را در تاریخ 6 دسامبر 2005 با حضور تعدادی از اعضا و مسئولین سابق سازمان مجاهدین در شهر کلن برگزار کرد. شرکت کنندگان در این میز گرد که از کارشناسان برجسته امور مجاهدین می باشند، تاثیرات سیاسی، استراتژیک و ایدئولوژیک بازداشت، اختفا یا حذف مسعود رجوی را مورد بررسی قرار دادند. شرکت کنندگان در این میز گرد آقایان هادی شمس حائری، علی راستگو، میلاد آریایی، مسعود جابانی، خسرو جان نثاران و محمد حسین سبحانی بودند.
قبل از مطالعه مشروح این مباحثات چند نکته قابل ذکر می باشد:
الف ـ بعد از برگزاری این میز گرد توسط کانون آوا در شهر کلن ـ آلمان دو خبر مهم پیرامون سازمان مجاهدین منتشر شده است.
1ـ بازداشت رجوی و 28 تن از مسئولین این فرقه در قرارگاه بدیع زادگان ( بازداشتگاه مرکوری) توسط آمریکا. ( این خبر هنوز توسط دولت آمریکا تایید نشده است)
2ـ ثبت دائمی نام سازمان مجاهدین در لیست گروه های تروریستی آمریکا.
( این خبر توسط سایت رسمی وزارت خارجه آمریکا تایید شده است)
طبعاً این دو خبر نگاه و پیش بینی کارشناسان امور مجاهدین را در مورد آینده سازمان مجاهدین و همچنین سر نوشت و موقعیت فعلی مسعود رجوی تحت تاثیر قرار خواهد داد. این نکته از آن جهت حائز اهمیت و یادآوری بوده است که علاقمندان به این بحث مطلع باشند مباحثات و مطالب ذکر شده در این میز گرد قبل از اعلام دو خبر فوق بوده است.
ب ـ نکته قابل ذکر دیگر این است که طبعاً بحث ها و نقطه نظرات گوناگونی پیرامون بحث مسعود رجوی کجاست ؟ از طرف کارشناسان مختلف عنوان می شود که ما ضمن احترام به تمامی آنها اعلام می کنیم که طبعاً نظرات کانون آوا صرفاً در اطلاعیه های رسمی آن عنوان خواهد شد.
پ ـ شرکنندگان محترم در این میز گرد بیشتر به ابعاد سیاسی و استراتژیکی این موضوع پرداخته اند که اندیشه و استراتژی و ایدئولوژی رجوی کجاست؟
ت ـ کانون آوا ضمن تشکر مجدد از همه کسانی که ما را در این بحث ( حضوراً یا با ارسال مقاله ) یاری کرده اند، یادآوری می کنیم بحث مسعود رجوی کجاست؟ کماکان مفتوح است و به پایان نرسیده است و از جانب کانون آوا دنبال خواهد شد.
در زیر قسمت اول مشروح این مباحثات را ملاحظه می کنید.
هادی شمس حائری
ما امروز در اینجا جمع شده ایم تا وضعیت سازمان مجاهدین بعد از سرنگونی صدام حسین و تغییر شرایط در عراق را بررسی کنیم.
مسعود رجوی به فاصله کوتاهی بعد از حمله امریکا به عراق مخفی شد ، آیا این اختفا آگاهانه و اختیاری بوده یا تحمیلی و از روی اجبار بوده است؟
همچنین ببینیم که این اختفا نقطه قوت سازمان، یا نقطه ضعف آن می باشد؟
یعنی سازمان بنا بر یک تصمیم قبلی و تحلیلی مشخص دست به مخفی نمودن مسعود رجوی زده است یا اینکه از نقطه ضعف بوده است ؟ و اگر نقطه ضعف است چگونه میخواهد سازمان این ضعف را با مخفی کردن رجوی تبدیل یه نقطه قوت تبدیل کند؟
یعنی چه چیزی را از دست داده و چه چیزی را با مخفی کردن رجوی در واقع می خواهد بدست بیاورد و این کمبود را جبران کند ؟
و آیا این مخفی شدن رجوی که اکنون از مرز سه سال هم می گذرد و در واقع این یک مسله تاکتیکی است یا استراتژیکی ؟
بحث دیگر این می باشد که در حال حاضر رجوی کجاست ؟
چه بلحاظ فیزیکی و چه جغرافیایی ؟ چه به لحاظ تشکیلاتی و ایدولوژیکی ، این غیبت به روی سازمان چه تاثیری دارد ؟ بخصوص ما توجه داریم و معتقدیم که این یک سازمان فرقه ای است که مناسبات فرقه ای در آن حاکم است یعنی رهبر نه تنها یک رهبری سیاسی نمی باشد بلکه رهبر ایئدولوژیک هم هست و در واقع ولایت فقیه اینها است، امام و راهنمای اینجا می باشد. این فقدان رهبر در رابطه سازمان و در رابطه با اعضای سازمان و در رابطه با مریدانش چه تاثیری بروی مریدان و چه تغیراتی ایجاد می کند ؟
و این مسله را بررسی کنیم که آیا رجوی در بازداشت آمریکا است یا خودش مخفی شده است؟ آیا در اختیار سازمان است؟ و هر یک از این دو شق را هم بررسی کنیم
که در صورتی که در بازداشت امریکایها بوده است قهرا یک سری تاثیراتی روی سازمان دارد وخود خطوط سازمان را به سمت و جهت دیگری پیش می برد و اگر در بازداشت نباشد و توسط خود سازمان بنا به مصلحت مخقی شده باشد این یک تاثیراتی دیگر بروی سازمان می گذارد. آیا رجوی هنوز یه سازمان خط و خطوط سازمانی میدهد و یا همه اینها بعهده مریم قجر عضدانلو است و رجوی هیچ ارتباط اگانیکی با سازمان ندارد ؟
آیا فرقه می تواند بدون سر و رهبر به حیات و فعالیت خودشان ادامه بدهند یا اینکه دچار وقفه خواهد شد ؟
من فرصت را در اختیار دوستان قرار می دهم تا نظرات خودشان را بیان کنند.
میلاد آریایی:
بعد از اینکه آمریکا به عراق حمله کرد در یک بررسی خوشبینانه و از آنجایی که سازمان مجاهدین از سال 1997 در لیست تروریستی وزارت خارجه امریکا قرار گرفته بود قاعدتا باید سازمان مجاهدین از معادلات سیاسی حذف می گردید چرا که اصلی ترین نیرو که امریکا بود آنها را به عنوان یک گروه تروریستی شناخته بود ولی آنها را حذف نکرد، چرا؟
بطور مشخص تضاد بین وزارت خارجه و دفاع امریکا بود اینها نمی خواستند که سازمان مجاهدین بطور فیزیکی از بین برود بلکه می خواهند به عنوان شمشیر داملوس بالای سر رژیم ایران نگه دارند و بخاطر اینکه فقط از رژیم ایران امتیاز بگیرند نه اینکه سازمان مجاهدین را نهایتا به قدرت برسانند.
این همان نکته کلیدی است که می شود از آنجا وارد بحث شد که چرا مجاهدین هنوز در عراق مانده اند و چرا بعد از سه سال چارچوب تشکیلاتی آنها سرجایش مانده است با توجه به اینکه یک چهارم از نیروهای خود را از دست داده اند و بهر حال قدرت خودشان را در اروپا بیشتر کرده اند و آمده اند به سمت اروپا و یک سری پایه ریزی هایی اینجا کرده اند و در چشم انداز به این سمت می رود که مجاهدین به عنوان یک ایدئولوژی از بین نخواهند رفت بلکه تغییر روش داده و تغییر فرم می دهند و می آیند به سمت اروپا تا به شکل سیاسی این بار بر روی رژیم تاثیر بگذارند
هادی شمس حائری:
یعنی نظر شما این است که آمریکا می خواهد از اینها بصورت نظامی استفاده بکند یا به شکل سیاسی ؟
میلاد آریایی:
من تصورم این است که بیشتر استفاده سیاسی مایل باشد که انجام دهد تا نظامی.
در واقع این بازی دو سر بیشتر ندارد ، آمریکا و ایران. حالا مجاهدین یک برگی هستند در دست کسانی که می خواهند خط خود را پیش ببرند، و الا خود سازمان مجاهدین به عنوان یک نیرو قابل تکیه نیستند و قابل اعتماد نیستند و قابل اعتماد برای غرب نیستند ، ولی می خواهند از آنها استفاده کنند و اتفاقا و دقیقا به همین دلیل که می خواست از آن استفاده بکند زهر چشم از آنها گرفت ، اگر دقت کنید مهدی براعی که طرف صحبت ژنرال های امریکایی بود و در همان مذاکره ای که به قول خودشان در اشرف داشتند در همان حال هواپیماهای B52 در بالای سرشان و روی اشرف دور می زدند یعنی امریکایی ها آمدند و قرارگاه کوت و جلولا را بمباران کردند برای اینکه زهر چشمی گرفته باشند و بگویند اگر اطاعت نکنید داستان این خواهد بود و آنها را پای میز مذاکره نشاندند و از آنها امتیاز گرفتند و مجاهدین آنرا به عنوان آتش بس با آمریکا اعلام کردند و در حقیقت اصلا جنگی نبود.
محمد حسین سبحانی:
چه رابطه ای بین سیاستی که آمریکا می خواهد در رابطه با مجاهدین پیش ببرد و اینکه رجوی به لحاظ فیزیکی علنی نباشد، یا در بازداشت باشد، وجود دارد؟
میلاد آریایی:
به نظر من شرایطی که آمریکا برای مجاهدین تعیین کرده عبارتند از:
1ــ سازمان مجاهدین در شعار هم که شده مبارزه مسلحانه را کنار بگذارد.
2 ــ رهبری آن عوض بشود بدلیل اینکه رجوی رهبر تاریخی مجاهدین بوده و اونمی تواند هنوز هم رهبر باشد و تغییر فرماسیون بدهد
3 ــ ساختار تشکیلاتی خود را عوض کند
به این ترتیب سه اصل را آمریکا تعیین کرده و اینها هم قدم به قدم آمده اند جلو و به این سمت می روند.
محمد حسین سبحانی:
اگر این مسئله ای که شما می گویید باشد، طبعاً سازمان مجاهدین باید بدنبال این سیاست و خط می رفتند که در آینده نزدیک و طی دوسال گذشته بگویند رجوی بازنشسته شده و یا بیمار هست و به سمت و مسیری حرکت کنند که جانشین جدیدی را برای رجوی انتخاب بکنند، ولی علائمی که فعلا در سازمان و تشکیلات آن مشاهده می شود این نیست و کماکان عکس مسعود رجوی و نقش کاریزماتیکی که وی در این فرقه دارد به لحاظ ایدئولوژیکی حتی تقویت هم شده است، بدلیل اینکه شخص رهبر فرقه آمده و خودش را در درون تشکیلا ت برای نیروهای تشکیلاتی طوری جا انداخته که در شرایط سخت و بحرانی بسر می برد و احساس هم دردی اعضای فرقه را تحریک می کند. بنابراین اگر چنین باشد که آمریکا در مورد سازمان بدنبال این باشد که خطوط خود را در رابطه با سازمان دنبال کند و بکار گرفتن سازمان هم مد نظر باشد و یکی از شرط هایش هم تغییر رهبری سازمان باشد ، آیا بطور محتوایی سازمان مجاهدین این امر را پذیرفته است یا نه ؟
علائم نشان میدهد که نپذیرفته است. یعنی در حال مقاومت است. چون اگر پذیرفته بود باید به سمتی می رفت که رجوی نقش کاریزماتیک خودش را از دست میداد ، درست است که رجوی الان به لحاظ فیزیکی در صحنه وجود ندارد ولی وقتی خط تشکیلاتی است که شعارمی دهند:
شیر همیشه بیدار ــــــــ خدا ترا نگهدار
در واقع اگر به این شعار محوری و فراگیر در درون تشکیلات فرقه مجاهدین با دقت نگاه کنیم، می توانیم به این نتیجه برسیم که که رجوی در شرایط سختی قرار دارد می تواند در حال بازداشت توسط آمریکا باشد، می تواند شرایط سخت دیگری بر او متصور باشد که هر چه باشد، باید در کنترل آمریکا باشد. البته عکس العمل ها و سیاست های تبلیغاتی این فرقه نشان می دهد که نپذیرفته اند که رجوی حذف شود، حتی اگر سیاست آمریکا این بوده باشد، ولی این فرقه هنوز به حذف رجوی رضایت نداده است و نمی تواند هم بدهد، بنابراین این عدم رضایت در تقابل با سیاست آمریکا می باشد. من فرصت را در اختیار دوستان قرار میدهم و نظرات خودم را در قسمت بعدی ادامه می دهم.
خسرو جان نثاران:
به نظر من و با شناختی که از سازمان دارم این سازمان بدون رجوی وجود خارجی ندارد و نخواهد داشت.
هر کس که شعارهای رجوی را از اول انقلاب و فاز سیاسی تا سالهای بعد و از سال 1360 تا کنون بررسی کند، می بیند که رجوی با دو شعار همیشه قدرت نمایی می کرده است. یکی استراتژی مبارزه مسلحانه و یکی ضد امپریالست بودن.
بعد از اینکه آمریکا وارد عراق شد و رژیم صدام را از بین برد مجاهدین هم بدلیل وابسته بودن به صدام حسین دچار مشکل شدند، رجوی برای پاسخگویی به سوالات مبرم روز که چرا مبارزه مسلحانه جواب نداده است، دچار تنگنا شد.
چون همیشه می گفت که:
ما سازمان مستقلی هستیم و ارتش آزادی بخش ملی جنبش غیر وابسته و مستقلی است.
وقتی آنها را خلع سلاح کردند مشخص شد که وابسته هستند.
یکی هم ضد امپریالست بودنش که همیشه قشر روشنفکر را با این ادعا که ضد امپریالیست و ضد استثمار است دور خودش جمع می کرد
و تا وقتی این دو سوال باز نشوند هیچ موقع مسعود رجوی هم ظاهر نخواهد شد. دو سوال که چرا مبارزه مسلحانه تخطئه شد و شما که ضد امپریالیست بودید، الان کجا هستید ؟ بدلیل پاسخ نداشتن رجوی هم دیگر وجود ندارد
در نشستهای انقلاب در عراق همیشه می گفتند:
عین این است که بگویی مسلمان هستی ولی امام حسین را قبول نداری و وقتی در سازمان مجاهدین هستی باید رجوی را قبول داشته باشی
رجوی خدای قدرت است در سازمان و تاکتیکی خودش را کنار کشیده است تا این مسله حل شود
بعد از سقوط بلوک شرق دوران این سازمانهای مدعی استقلال و آزادی و دمکراسی بدلیل وابسته بودنشان بسر رسیده است و قدم به قدم سقوط آنها به دلیل وابسته بودن شروع شد بخصوص رجوی که محتاج صدام بود و کا ملا وابسته به عراق
و اکنون در خارج کشور با دروغ و بزرگ نمایی تظاهرات و کاسه لیسی آمریکا چون فاقد پایگاه توده ای و حمایت مردمی است برخورد آمریکا هم متفاوت است
در این بحران هویت بر اثر ضرورت زمان رجوی پنهان شده است، چون رجوی همیشه سعی می کرد خودش را پشت دیگران پنهان کند در اوائل انقلاب و فاز سیاسی خودش را پشت مرحوم طالقانی و در سی خرداد سال 60 پشت سر بنی صدر که او رئیس جمهور است و من نحست وزیر شورا ، خطوط را خودش تعیین می کرد و او را می فرستاد جلو و الان هم مریم عضدانلو را باز به اروپا فرستاده و خودش پشت خیمه شب بازی مریم و رئیس جمهوری پنهان شده
سرنخ تمام مراحل مختلف سازمان تاریخا در دست خود رجوی است و او همیشه روح این سازمان جهنمی می باشد.
مسعود جابانی:
بنظرمن ما از دو زاویه می توانیم به غیبت رجوی بعد از سقوط صدام حسین نگاه کنیم
یکی اینکه ممکن است تحمیلی بوده باشد که اگر این نظر را داشته باشیم این غیبت اجباری از طرف آمریکا تحمیل شده یک تعریف دارد و اگر این غیبت را اختیاری و ارادی در نظر بگیریم این تعریفی دیگر دارد.
در صورت تحمیل از طرف دولت امریکا بدین معنی است که می خواهند مجاهدین را از لیست تروریستی بیرون بیاورد و بعد مورد استفاده قرار بدهد در رابطه با دولت فعلی ایران و اهداف نظامی که آنرا دنبال می کند.
ولی اگر این مخفی شدن ارادی باشد و تصمیم خود سازمان یاشد این است که بعد از سقوط صدام و محاکمه صدام به لحاظ موقعیت بین اللملی مجاهدین که در راس آن رجوی باشد باید محاکمه بشود چرا که ارتش خصوصی صدام را تشکیل داده بوده است و ستون پنجم در رابطه با ایران بوده است و وابستگی سازمان به صدام حسین
اما اگر این را قبول بکنیم رجوی دو هدف را با مخفی شدن خود دنبال میکند ، یکی اینکه از زیر ضرب بیرون می آید و تا مدتی پنهان می شود و مسولیت در جه یک مسایل بعهده مریم عضدانلو است ، در اصل سازمان در اینجا مریم عضدانلو را سپر بلا و قربانی می کند و رجوی خودش را نجات می دهد در این مرحله من به این معتقدم که مریم عضدانلو توان اداره سازمان را ندارد و از طرف یک شورایی به اصطلاح مصلحت سازماندهی و اداره می شود که احتمالا بعد از غیبت رجوی ممکن است تشکیل شده باشد و از آن طریق مریم عضدانلو تغذیه می شود که مسلما اگر رجوی هم حضور داشته باشد که خود او هم خط دهنده اصلی می شود و موضوع هم که غیبت رجوی باعث شد که از زیر ضرب سوالاتی که هواداران از او دارند نجات پیدا کند.
بخاطر اینکه استراتژی مبارزه مسلحانه مجاهدین با شکست روبرو شده و سازمان در حال حاضر سخت ترین نقطه شکست استراتژی خودش قرارگرفته و باید پاسخگو باشد
استراتژی سازمان را تا کنون بخاطر اینکه بصورت ولایت فقیه بودن سیستم خود رجوی به پیش می برد و خودش باید پاسخگوی شکست ائدولوژیک سازمان است
بنابراین این غیبت می تواند یک مرحله جوابگویی به این شکست های متعدد و پی در پی بوجود آمده اند خصوصا شکست استراتژیک مبارزه مسلحانه می تواند این را به عقب بیاندازد و به او یک فرصتی بدهد
همانطور که می دانید مجاهدین همیشه به این معتقد بودند که از این ستون به آن ستون فرجی هست.
اما چیزی که می خواهم به آن اشاره بکنم این است که رجوی کجاست؟
به غیر از غیبت تحمیلی یا ارادی یا آگاهانه و چیزی که از همه مهمتر است این اعتمادی می باشد که هر پدیده ای دارای یک مشحصات و مختصات است و دارای مشخصات خاصی می باشد ، بودن و نبودن رجوی با توجه با اینکه سازمان مجاهدین یک جریان ایدولوژیک و فرقه ای می باشد چیز زیادی را عوض نمی کند
بنظر من رجوی میتواند در ذهن خصوصا همان 50 نفری که هسته مرکزی سازمان را تشکیل می دهند باقی بماند و همیشه حضور داشته باشد
اگر ما رجوی را به عنوان یک فرد دیکتاتور و کسی که از انرژی جوانان مملکت سوه استفاده کرده قلمداد کنیم و کسی که تمام اعتماد ما رامورد سوه استفاده قرارداده ما به این نکته می رسیم که رجوی توی ذهن فرماندهان سازمان وجود دارد و از بین نرفته است حتی اگر بصورت فیزیکی هم از بین رفته باشد اینها می توانند خط و خطوط رجوی را پیگیری می کنند و پیش ببرند
بنابراین آن چیزی که از همه مهمتر است این است که باید ملاء پیرامون این 50 نفری که هسته مرکزی سازمان را تشکیل می دهند بتدریج طی یک پروسه ای تحت تاثیر قرار بگیرند و آنها ایزوله بشوند.
به نظرمن اگر رجوی بصورت فیزیکی هم از بین رفته باشد هم باز در ذهن تک تک این افراد هست و روش خاصی را باید بکار گرفت و با آنها برخورد کرد
هادی شمس حائری:
نظرشما این است که رجوی توانسته تفکرات خودش را به اذهان دیگران منتقل کند یعنی به عباراتی کادر سازی کرده است؟



مسعود جابانی:
همان اصل اولیه که در ابتدای بوجود آمدن سازمان وجود داشت که اگر رهبر عقیدتی سازمان بمیرد دیگران باشند تا دیگران راهش را ادامه بدهند
رجوی هم شخصیت خودش را به رهبران سازمان القا کرده که مثلا به قول شما 50 نفر هستند و تفکر و کاراکتر خودش را به آنها منتقل کرده که در صورت غیبت خودش آنها بتوانند راه خودشان را ادامه بدهند
بنظرمن فرماسیون فعلی سازمان مجاهدین با مشخصات فرقه ای که دارد یک همچنین کادر سازی نمی تواند وجود داشته باشد که رجوی بتواند شخصیت خودش را منتقل کند به ابریشم چی ویا سید المحدثین و یا دیگران که اگر خودش نبود آنها بتوانند با همان سیستم و روش رجوی سازمان را اداره بکنند. خصوصیات فرقه ای اجازه نمی دهد که رجوی کسانی را نظیر خودش و در سطح خودش بسازد.
این سیاست اولیه سازمان بود که هنوز یک سازمان سیاسی بود و فرقه ای نشده بود اصلا رجوی هر کسی که بخواهد بالاتر و بیشتر از خودش بدرخشد به زمین می زند و نمی گذارد رشد بکند و فاصله خودش را با دیگران آنقدر بالا برده که اکنون فاصله رجوی با با لاترین مسول سازمان آنقدر زیاد است که تفاوت از زمین تا ِآسمان است.
یعنی اینکه هیچکس نمی تواند جای رجوی را بگیرد در واقع نقش رجوی در سازمان محاهدین نقش منحصر به فرد است و در غیبت خودش آن سازمان مجاهدین قبلی دیگر وجود ندارد و مختصات فرقه ای را نمی تواند داشته باشد چرا که وقتی مختصات فرقه ای را نداشته باشد از هم می پاشد چرا که اکنون افراد سازمان انگیزه مبارزه با رژیم را و تفکر مبارزه برای آزادی و مبارزه برای دمکراسی وبرابری ایران را ندارند سال هاست که این انگیزه را ندارند تمام اینها در سازمان مجاهدین تمام شده است حتی انقلاب ایدئولوژیک که رجوی کرد به این خاطر بود که به اعتبار خودش بتواند بچه ها را نگه دارد همه را وصل به خودش کرد ، یعنی بمان و برای من بجنگ یعنی خودش را شاخص کرده به جای تمام اهداف. اگر رجوی را از این وسط بردارید دیگر دلیلی برای مبارزه فرد همراه با سازمان مجاهدین وجود ندارد ، یعنی تمام مراحلی که تا کنون طی کرده و به این جا رسیده و تمام مراحل پی در پی انقلاب ایدئولوژیک مثل طلاق ها ، غسل هفتگی و غیره تمام اینها باطل می شوند و دیگر دلیلی فرد برای در سازمان باقی بماند.
علی راستگو:
من با بخشی از حرفهای آقای حائری موافقم و با بخشی از آنها مخالف.
از این نظر که ما فقط به شخص رجوی نباید بسنده کنیم و باید ببینیم که تفکر رجوی به چه صورت در سازمان جاری است، ما اگر بتوانیم این مطلب را تشخیص بدهیم و از این زاویه با این جریان برخورد کنیم ، فکر کنم بحث ما تعمیق پیدا می کند تا اینکه بخواهیم بحث شخص رجوی به لحاظ فیزیکی را در نظر بگیریم ، بهر حال رجوی تا حالا چندین بار اتفاق افتاده که در مواقعی که لازم بوده فرارکرده است و این سنت سازمان است که در مواقعی که جوابی نداده و به مشکلات گیر می کند تمام تشکیلات و تمام امکانات تبلیغی و ارتباطی خودش را تعطیل می کند
همانطور که در سال 60 موضع گیری نمیکند و مسئله را به مرور زمان محول می کند تا زمان بگذرد و بعد ببیند که چی پیش می آید. در سی خرداد اولین کسی که فرار می کند شخص رجوی است بهرحال با هر اسم و تعریف و تحلیلی که خواسته باشیم فرار کرد اگر چه در سنت اسلام این نیست ، امام حسین و کسان دیگر که می شناسیم همیشه در صحنه نبرد بوده اند و کسی فرار نکرده است و در تمام جنگها خودشان شرکت داشته اند
اگر ما و تمام کسانی که پروسه ای را با مجاهدین گذارنده اند بخصوص می دانند و واقف هستند که نقش رجوی در سازمان نقشی نیست که بشود نادیده گرفت زا همان مقطعی که سازمان بوجود امد تا بحال رجوی نقش اول را داشته ، حال اینکه فرقه بوده یا نه این مسئله دیگری است ولی نقش اساسی و کلیدی را بخصوص که تمام مباحث سیاسی و ایدولوژیکی و ایستراتژی و سیاسی سازمان داشته است
به نظرمن الان هم دارد و اکنون مهم نیست که غیبت خودش را به… یا عامل خارجی بگذاریم یا اختیاری یا هر چیز دیگر می توانم روی آن بحث بکنیم
ولی نقش و تفکر رجوی در سراسر سازمان جاری است که هر عملی که انجام می شود هر نشستی و هر کاری می کنند با اسم او و با روح او این جلسه ادامه پیدا می کند و به او استناد می کنند و حتی از نشریه هرالد تریبیون مریم عضدانلو خودش گفته بود که رجوی زنده است و فعلا من همکاره هستم و او دم دست نیست و در داخل خودشان و داخل سازمان در تظاهرات اخیر در وین هم میبینیم که عکس رجوی را که خیلی وقت بود آنرا مطرح نمی کردند ولی در آنجا این عکس را در کنار عکس مریم عضدانلو بالا بردند و این نشان دهنده این است که تفکر رجوی در سازمان ساری و جاری است

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا