کانون های شورشی، از میلیشیا تا پیاده نظام امپریالیسم در ایران

سرآغاز!
چهل سال پیش در چنین روزهایی (5 آذر 1358) نشریه “مجاهد” ارگان سازمان مجاهدین خلق ایران، پایه ریزی تشکلی به نام (میلیشیا = رزم آور نیمه وقت) را اعلام و هدف از تشکیل آنرا «نگاهبانی از دستاوردهای انقلاب و ترویج آگاهی و آزادی» اعلام نمود! چند روز پس از این جریان، مسعود رجوی در تلگرافی به آیت الله خمینی، اعلام آمادگی کرد که میلیشیا را در راستای مبارزه با امپریالیسم آمریکا، در خدمت ایشان قرار دهد:
(((تلگراف مجاهدین خلق به امام خمینی قم، محضر مبارک حضرت آیت الله العظمی امام خمینی،
پدر گرامیمان، اکنون که انقلاب رهایی بخش اسلامی و ضدامپریالیستی ایران در مسیر حقیقی مردمی خود مجدداً اوج گرفت و بر آن است تا ریشه های استعماری و آمریکایی شاه خائن را از بن برانداخته و راه هرگونه بازگشت را بر آنها سد کند، فرزندان مجاهد شما که اکیداً خواستار ادامه رسالت ضداستعماری شما هستند، جان های ناچیز خود را که کمترین فدیه رهایی این میهن و این خلق و مکتب است بر کف گرفته و آمادگی نثار کردن آنها را با همه توانایی های ناچیزتر سیاسی و نظامی شان اعلام می دارند. به انتظار فرمان قاطع امام در ریشه کنی همه بنیادهای امپریالیستی و صهیونیستی مجاهدین خلق ایران 14/8/1358 )))
مجاهدین خلق در آن زمان خود را آزاده و پیرو امام حسین معرفی می کردند و فریاد امام حسین در برابر لشگریان یزید را سرلوحه نشریات خود ساخته بودند که: ان لم یکن لکم دین و کنتم لاتخافون المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم (اگر دین ندارید و اگر از روز رستاخیز ترسی در دل هایتان نیست، پس در دنیا مردمی آزاده باشید).

فرجام میلیشیا!
صفات انقلابی که برای میلیشیای مجاهد در نظر گرفته شده بود چندان عمر درازی نداشت، این تشکل که در ابتدا نگاهبانی از دستاوردهای انقلاب و ترویج آگاهی و مبارزه با آمریکا در همراهی با آیت الله خمینی را رسالت خود می دانست، به دستور مسعود رجوی، از 30 خرداد 1360 تغییر جهت داد و تمام انرژی خود را صرف عملیات تروریستی و جنگ مسلحانه شهری علیه جمهوری اسلامی کانالیزه نمود و نهایتاً در خدمت صدام حسین قرار گرفت و نام خود را به “گردان های رزمی مجاهد خلق” و آنگاه به “ارتش آزادیبخش ملی” تغییر داد که پس از سقوط صدام حسین به پایان خود رسید و مبدل به شاخک اطلاعاتی ارتش آمریکا در عراق گردید. با خروج نیروهای آمریکایی از این کشور، مجاهدین سردرگم از اوضاع منطقه ای، به درگیری با پلیس عراق مشغول گردیدند و پس از تلفات زیاد که طی چند سال به آنان وارد شد، با وساطت آمریکایی ها به آلبانی منتقل شدند.
ورود به آلبانی، پایان رویای مسعود برای پرواز دادن سیمرغ رهایی (مریم قجر) از شانه های ارتش آزادیبخش ملی (و ارتش آمریکا) برفراز تهران، و آغاز خیال پردازی زوج رجوی برای تشکیل “هزار اشرف و گردان های رزمی” مجاهد در داخل ایران بود، به این معنا که ارتش آزادیبخش ملی در مسیر تکامل به پایان حیات خود رسیده و از این پس جوانان در داخل ایران گردان های رزمی را تأسیس و نظام را سرنگون می کنند!. این رویا هم عملاً تا سال 1396 فقط تسلی بخش اعضای مجاهدین بود و در داخل ایران هیچ بازخوردی نداشت. دیماه 1396 اعتراض مردم به تورم و گرانی دور تازه ای گرفت که متأسفانه توسط گروهی اغتشاشگر به بیراهه و خشونت کشانیده شد و زمینه را برای ماهیگیری مسعود رجوی آماده کرد، به نحوی که وی در 7 دیماه همان سال با یک تغییر تاکتیک، فراخوان تشکیل “کانون های شورشی” را صادر کرد.

چرا کانون شورشی؟
اگر کمی به گذشته بازگردیم، تعریف “استحاله” از نگاه مسعود رجوی این بود که “سگی مرده در نمکزار به حدی بپوسد که مبدل به نمک شود و از آن پس دیگر نجس نیست بلکه از جنس نمک است”. با این تعریف، میلیشیا (که در گذر زمان با سیاست های خیانت بار رجوی مرده بود) در شوره زار رهبری عقیدتی، دوران استحاله از یک نیروی ضدامپریالیسیتی به یک جریان خدمتگزار امپریالیسم را طی کرد و مبدل به پیاده نظام امپریالیسم گردید.
ایده اولیه کانون هایی برای شورش و انقلاب توسط لنین جرقه زده شد. سالها پس از آن، چگوارا برای اولین بار تئوری تشکیل کانون های شورشی را مطرح نمود که در آن دوران مورد توجه نیروهای چپ قرار گرفت. وی معتقد بود که: “یک نیروی نامنظم با همه کوچکی‌اش با روش‌های خاص خود می‌تواند بر ارتشی منظم پیروز شود.” و مسعود رجوی که خود را تبلور تمامی انقلابات جهانی می دانست، متوهمانه دست به دامان طرح های چگوآرا و لنین شد تا دوباره خود را در قامت رهبران تاریخی جهان قرار دهد.
بدین ترتیب می توان فهمید که اساس تشکیل این کانون ها، توسط متفکرین چپ، مبارزات ضدامپریالیستی بوده است، همانگونه که میلیشیا نیز به گفته مسعود رجوی در همین رسالت را داشت. اما ماهیت جدیدی که مسعود برای آن خلق کرد، نه یک مبارزه ضدامپریالیستی، بلکه تشکیل “پیاده نظام نامتمرکز برای پیشبرد خط امپریالیسم” در ایران بود. نگاهی به آنچه در این سالها در خاورمیانه جریان داشت، بخوبی روشن می کند که چگونه شبکه های مختلف تروریستی در سوریه و عراق شکل گرفتند و چگونه همگی نقش پیاده نظام آمریکا در منطقه را بازی کردند. کانون های شورشی رجوی نیز دقیقاً خصلتی همسو با امپریالیسم در ایجاد اغتشاش، تشدید خشونت، و تخریب تمامی زیرساخت های اجتماعی و اقتصادی در شهرها پیدا کرد. همانگونه که فراخوان برای تشکیل آن توسط مسعود رجوی، درست در زمانی صورت گرفت که شهرهایی از ایران شاهد بروز اعتراضات خیابانی و کانالیزه شدن به سمت خشونت توسط برخی جریانات مشکوک بود. مسعود در تاریخ 7 دی 1396 فراخوانی صادر کرد مبنی بر اینکه: “دستور محوری روز برای جوانان و رزمندگان آزادی و همه نیروهای انقلابی تشکیل تیم ها، دسته‌ها و یگانهای ارتش آزادیبخش ملی در راستای هزار اشرف و کانونهای شورشی برای گسترش قیام است”. پس از این فراخوان، موج آموزش و مصاحبه فرماندهان مجاهدین در سایت ها و تلویزیون شان آغاز شد که جوانان را تشویق به تشکیل کانون های شورشی می کردند و در داخل شهرهای ایران نیز هر از گاهی نمایش کودکانه ای در حال اجرا بود که در آن چند دختر و پسر به حرکات ایضایی می پرداختند تا آرامبخش روحیه درهم شکسته مجاهدین در آلبانی باشند.

نقش کانون های شورشی و شعبان بی مخ ها در آشوب 98
طی دو سال گذشته، مریم رجوی سرمایه گذاری زیادی روی گسترش کانون های شورشی داشت. برقراری ارتباط با فریب خوردگان عمدتاً از طریق شبکه های اجتماعی صورت می گرفت و دستورات لازم هم از همان طریق برای افراد به دام افتاده و اندک هواداران در داخل ایران ارسال می شد. در عین حال، تردد برخی هواداران خارجه نشین مجاهدین به ایران و ارسال امکانات مالی و دستورالعمل توسط آنان نیز در برنامه قرار داشت.
از آشوب 96 تا به امروز که آمریکا تروریسم اقتصادی خود را بر ملت ایران (بخاطر ایستادگی در برابر سیاست های ضدایرانی بیگانگان) تحمیل کرده است، حدود 2 سال می گذرد. در این مدت، تحریم های ظالمانه از یکسو و سوء تدبیر از سوی دیگر، اقشار کم درآمد و حتی طبقه متوسط را بشدت تحت فشار گذاشته بود که نهایتاً با گران شدن ناگهانی بنزین در شرایطی نامطلوب، فوران خشم و ناراحتی مردم را به همراه داشت. اعتراض برحق مردم نسبت به گرانی بنزین و احتمال مهارگسیختگی قیمت کالاها و نابسامانی مدیریت، در عرض چند ساعت “دشمنان کمین نشسته” را به حرکت واداشت تا برنامه طولانی مدت خود را توسط ایادی شان به اجرا بگذارند. در کمتر از 72 ساعت، شهرهای مختلف ایران شاهد صحنه هایی دردناک، خونین و آتشین بود که “حمله داعش به موصل” را تداعی می کرد. هزاران بانک، آمبولانس، باجه تلفن، ساختمان پزشکی-مسکونی-تجاری، ایستگاه اتوبوس، خودروهای شخصی-آتشنشانی-همگانی، فروشگاه، عابر بانک و سطل زباله در کوتاه مدت به آتش کشیده شدند و چند مدافع امنیت نیز توسط تیم های مسلح به سلاح سرد و گرم به شهادت رسیدند و تعدادی از هموطنان نیز (در کنار آشوبگران اجاره ای) جان خود را از دست دادند. اگر هوشیاری مردم و نیروهای امنیتی نبود، بدون شک اغتشاشگران موفق می شدند سوریه و عراقی جدید خلق کنند. این تیم ها دارای امکانات و سازمانیافتگی خاص خود بودند و همگی در سراسر شهرها و محله ها دقیقاً یک کار مشخص انجام می دادند که برنامه ریزی قبلی آنان را بخوبی آشکار می کرد: “تخریب و نابودی تمامی زیرساخت های اقتصادی و رفاهی برای وارد کردن حداکثر زیانهای مادی و اقتصادی به کشور در زمانی که ایران تحت ظالمانه ترین تحریم های دشمنان قرار داشت”.
هدف از این کار، تشدید فشارهای ناشی از تحریم و ایجاد نارضایتی هرچه بیشتر بین مردم و محروم کردن آنان از حداقل های درمانی، بهداشتی، امنیتی و رفاهی بود تا از این طریق رویای براندازی را محقق سازند… بسیاری از هموطنان در ساعات اولیه نسبت به تهدیدات هوشیار نبودند و به همین خاطر با هیجان ناشی از شرایط معیشتی و کم تجربگی به میدان آمده بودند. اما روز دوم با مشاهده سطح بالای خشونت دسته های سازمانیافته و آشکار شدن هدف ایران ستیزانه شان از آنان فاصله گرفتند. با وجود حجم بالای آسیب ها که به کشور و اموال مردم وارد شد، با هوشیاری نیروهای امنیتی و قطع بموقع اینترنت که مهمترین راه ارتباطی اغتشاشگران اجاره ای با اربابانشان در خارج بود، غائله به پایان رسید و راهپیمایی های بزرگ مردمی در نقاط مختلف کشور، مهر پایانی بر فتنه غربی-سعودی زد که خشم مقامات آمریکایی و مزدوران شان را به همراه داشت.

چرا نقش بیگانگان؟
برای بسیاری هموطنان وقتی گفته می شد که این فتنه از قبل برنامه ریزی شده و از خارج کشور هدایت می شود، غیرقابل باور بود که در عرض چند ساعت دشمن بتواند برای اینکار برنامه ریزی کند و به اجرا درآورد. البته برای کسانی که در جریان امور هستند و برای کسانی که خود از نزدیک با مجاهدین و سایر جریانات ضدایرانی کار کرده اند، دشوار نبود که متوجه شوند این یک حرکت اعتراضی عادی نیست. کافی است نگاه دوباره ای به آنچه در ماه های اخیر در منطقه گذشت و سخنانی که شخصیت های مختلف آمریکایی بر زبان آوردند بیندازیم. زمستان گذشته رهبر جمهوری اسلامی نسبت به فتنه 98 هشدار داد و نهادهای امنیتی نیز نسبت به آن در طول سال جاری گزارش هایی ارائه داده بودند. در هفته های گذشته که آشوب های لبنان و عراق کلید خورد نیز رئیس جمهور ترکیه و مقامات روسی هشدارهایی مبنی بر اینکه درصدد هستند آشوب ها را به داخل ایران بکشانند، داده بودند. همه اینها نشان می دهد که همه چیز از قبل برنامه ریزی و منتظر یک جرقه بود تا بر موج آن شعله بکشد. اعتراض مسالمت آمیز مردم به گرانی بنزین همان موجی بود که دشمنان بر آن سوار شدند.
فقط هشدارهای پیشین نبود که گواه بر دخالت بیگانگان در این آشوب هاست، سخنان اخیر پمپئو و برایان هوک و به صحنه آمدن رهبری مجاهدین و سلطنت طلبان و سایر جریانات وابسته بخوبی عمق این ماجرا را به نمایش می گذارد… ذکر این نکته بد نیست که مسعود رجوی پس از رخدادهای 18 تیر 1378 بصراحت گفت که اگر تنها 20 تیم آماده در تهران داشتیم، بلافاصله با شروع اعتراضات دانشجویی به خیابان می آمد و کنترل اوضاع را در دست می گرفت و با گلوله به نیروهای مسلح پاسخ می داد و در عرض چند روز می توانست شرایط را به نفع قیام بچرخاند… 20 سال پس از آن رهنمودها، و بخصوص پس از خلع سلاح مجاهدین و ناامیدی از حضور در عراق، مسعود رجوی روی این مسئله بسیار کار کرد. کانون های شورشی که مسعود رجوی پیام آنرا صادر کرد و مریم قجرعضدانلو روی سازمان یافتگی آن کار کرد، برای چنین روزهایی تشکیل شده بود. لذا برنامه و هدف آنان از قبل آماده و روی آن تمرین شده بود. نیازی نیست تیم ها کمیت بالایی داشته باشند، رجوی هیچگاه روی کمیت سرمایه گذاری جدی نکرده و اساساً تأکید او روی کیفیت کار بوده است. از نظر او وجود چند تیم 3-4 نفره برای هر شهر کافی است تا اعتراض را به سمت خشونت کانالیزه کنند. وقتی “برایان هوک” صراحتاً می گوید به مدت یکسال و نیم برای برپایی چنین آشوب هایی کار کرده است، عبث نیست. مجاهدین و برخی حامیان دیکتاتوری سابق (که در طی همین دوسال تحت عناوین لبخند برانگیز “فرشگرد و ققنوس” اما با هزینه سعودی، موساد و سیا پروار شدند) با اجیر کردن گروهی اراذل و اوباش (که هموطنان عزیز در خارج کشور به درستی آنان را “شعبان بی مخ” های نوین می خوانند)، شبکه هایی را سازمان دادند تا در مواقع مورد نیاز (به مصداق به توپچی یک عمر مواجب می دهند تا یکروز شلیک کند) دست به شورش و تخریب بزنند.
در دوسال اخیر که دلارهای سعودی به بازار مکاره حقوق بشر و دمکراسی سرازیر شده، جریانات متعددی برای بدست آوردن پولهای مفت از لانه های خود بیرون خزیده اند. تشکیل انواع موسسه های یکبار مصرف مثل سالخوردگان “شورای گذار” و پرچم بدستان “ستاره داوود” همگی جهت پر کردن حساب بانکی برای دوران بازنشستگی، و سورچرانی دوران جوانی به میدان آمده اند. بگذریم که اکثرشان طبل توخالی و سیاهی لشگر هستند، اما مجاهدین و برخی جریانات وابسته به دیکتاتوری پیشین (که هنوز در رویای “برپایی کاخ ملکه انگلیس در ایران” امور را می گذرانند) تلاش کرده اند با هزینه بیگانه، به تربیت پیاده نظام نامنظم امپریالیسم و یا شعبان بی مخ های نوین بپردازند. لذا آنها هم امکانات خود را داشتند و منتظر کوچکترین فرصتی بودند که خدمتگزاری خود به ارباب را اثبات کنند. فراموش نباید کرد که جریانات تکفیری، یا تجزیه طلب و تروریستی در گوشه و کنار مرزها هم بیکار نیستند و رهبرانشان برای دلارهایی که جهت خوشگذرانی در سواحل آنتالیا و سوئد از ارباب می گیرند باید نمایش هایی هم اجرا کنند.
چکیده کلام این که اعتراض مردمی انکار شدنی نبود، اما متأسفانه ایران ستیزان و خودفروشان هم ساکت ننشستند و جریاناتی آماده برای موج سواری بر اعتراضات مردمی تولید کردند و البته تجارب ذیقیمتی هم در لیبی و سوریه بدست آورده بودند. با اینحال ما نیز از رخدادهای منطقه تجارب کمی نداریم لذا شناخت آنها کار پیچیده ای نیست و تنها هوشیاری هموطنان را می طلبد. اقدامات ضدایرانی و خانمانسوز که در بالا ذکر شد، کار یک ایرانی وطنپرست معترض نیست، کار کسانی است که برای مردم ارزشی قائل نیستند و به تحقق اهداف بیگانگان نظر دوخته اند. به گروگان گرفتن هزاران هموطن بخصوص کودکان، سالخوردگان و زنان باردار در بزرگراه ها با ایجاد راهبندان نمی تواند کار یک انسان دلسوز ایرانی باشد، آتش زدن عابربانک ها یا آمبولانس ها و مراکز آموزشی و درمانی و ایجاد مشکل برای هزاران بیمار و شهروند که نیاز به پول و خدمات دارند کار یک ایرانی نیست، نابودی نیمکتها در خیابان و ایستگاه اتوبوس که محل نشستن سالخوردگان است کار یک شهروند مسئول نیست، تهدید آتشنشان به سر بریدن و تخریب خودروی آنها کار هیچ ایرانی نیست. همانطور که بیکار کردن هزاران کارگر و کارمند هم کار یک انسان شریف نیست. کافی است اندکی هوشیار باشیم که خوشبختانه بسیاری از مردم ایران با دیدن این صحنه های زشت، هوشیار شدند.
بلافاصله پس از شکست فتنه، شاهد سفر سرزده “مایک پنس” به کردستان عراق و دیدار با نیچروان بارزانی بودیم در حالی که آمریکا رسماً اعلام کرد هیچ برنامه ای برای رفتن به بغداد هم در میان نیست. یعنی وزیر دفاع آمریکا بدون اطلاع به مسئولین عراقی وارد کشورشان می شود و حتی ملاقاتی هم با آنان ندارد. این مسئله بخوبی بیان می کند که پشت پرده اغتشاشات اخیر در کجا قرار دارد و از کجا تغذیه می شود. دو روز از آمدن مایک پنس به اقلیم می گذشت که در شهرهایی از عراق مثل بغداد، نجف و ناصریه آشوبها جان گرفت و تیمهای آماده به میدان آمدند و همزمان هزاران حلقه لاستیک نو با خودروهای باری وارد میادین شهر شد تا توسط آشوبگران به آتش کشیده شود. هزینه خرید اینهمه لاستیک نو مسلماً از عهده چند آشوبگر خارج است، همانطور که خرید هزاران لندکروز ژاپنی و تحویل آنها به داعش هم کار مردم عراق نبود و طبعاً با هزینه دولت های غربی و عربی صورت گرفت. آتش زدن کنسولگری ایران در نجف نشان داد که شکست پروژه 98 در ایران برای برنامه نویسان آن سنگین تمام شده و می خواهند در عراق آنرا جبران کنند. همزمان در لبنان نیز شاهد تشدید فعالیت خشونت طلبان هستیم که همگی باید برای ما تجربه شود که این جریانات از یک منبع آب می خورند و البته همگی روی اعتراضات برحق مردم سوار می شوند.
با توجه به آنچه گفته شد، مریم رجوی هم در این مدت بیکار نبود، همان کسی که “حمله داعش به موصل را آزادسازی عراق توسط عشایر دلیر عراق” می نامید، امروز تخریب و سوزاندن اموال عمومی مردم ایران را “یک وظیفه ملی و میهنی” می خواند و از کانون های شورشی و اغتشاشگران اجاره ای می خواهد که هرچه بیشتر به آن دامن بزنند. درست همان موضعی که در قبال آشوبها در عراق اتخاذ می کند:

سعودی، کعبه آمال اپوزیسیون متضاد!
در این جریان مجاهدین تنها گوشه ای از ویرانی وطن بودند، از آنسو جریانات سلطنت طلب، تجزیه طلب، وهابی و چپنماهای پایان یافته نیز فعالیت های خود را داشتند. شازده پهلوی و مادرش که در این سالیان از هیچ کوششی برای تحریم مردم ایران و درخواست کمک از اسرائیل و سعودی کوتاهی نکرده اند، در حوادث اخیر اشک حقوق بشر و دمکراسی در ایران می ریختند و از آشوبگران می خواستند تا با خشونت هرچه بیشتر به ویرانگری بپردازند!.
آنسوتر چند دوجین شخصیت فرتوت که با هزینه عربستان سعودی “شورای گذار” تشکیل داده اند و برای گذران بهتر امور زندگی بودجه می گیرند، از درون تلویزیون بن سلمان در حالی که بسختی از حنجره شان صدا بیرون می زند، داعیه ی مبارزه و براندازی سر داده اند!. بیرون ریختن اینهمه خودفروخته از دل سوراخ های فرنگ به محیط های رسانه ای، نشانگر فتنه بزرگی بود که از قبل برای چنین روزهایی تدارک دیده بودند، و خشم و عصبانیت آنها و اربابان آمریکایی شان نیز بیانگر شکست این توطئه است. بخوبی می توان دید که چگونه جریاناتی بشدت متضاد که همیشه مشغول دریدن یکدیگر بودند، در این مدت کوتاه همگی کعبه آمال خود را به سمت تلویزیون و کاخ های سعودی چرخانیده اند. جریاناتی با تفکرات به ظاهر متضاد!

کلاه سفیدهای وطنی!
نکته دیگری که باید نسبت به آن هوشیار بود، تکرار بازی کلاه سفیدها در ایران است. کسانی که با سرهم کردن کلیپ های مختلف و تولید سناریوهای گوناگون میدانی، تلاش می کنند واقعیت تأسفبار ویرانی امکانات عمومی توسط خود و همدستان شان را واژگونه به نیروهای انتظامی نسبت دهند، آنهم زمانی که از آغاز اغتشاش، تمامی رسانه های فارسی زبان و بخصوص سیمای آزادی مریم رجوی صراحتاً از اقدامات خرابکارانه حمایت و برای انجام هرچه بیشتر آن تبلیغ می کردند. البته تناقضگویی آنان قابل فهم است چرا که مردم ایران هوشیارانه این بازی را بهم ریختند و دست آمریکا و جریانات وابسته در حنا ماند. مسئولین ذیربط و هموطنان عزیز باید از امروز نسبت به سناریوهای کهنه کلاه سفیدها که صدها بار در عراق و سوریه به اجرا درآمد هوشیار باشند و برای آن برنامه ریزی و روشنگری کنند.
رخدادهای اخیر نشان داد که خانواده های ایرانی باید بیش از همیشه مراقب بازی های پنهان فرقه تروریستی رجوی و دیگر جریانات ضدایرانی باشند و مسئولین نیز (به موازات اینکه باید بیش از همیشه به مسائل معیشتی مردم و فسادهای اداری و اقتصادی بپردازند) همزمان باید در نظر داشته باشند که این جریانات اگرچه در عرصه های مختلف با شکست مواجه شده اند و تشکیلات آنها دوران سختی را می گذراند، اما بیکار ننشسته اند و به یارگیری و مغزشویی نسل های جدید مشغول هستند. لذا نسلی که تازه پا به عرصه فعالیت اجتماعی و آموزشی می گذارد، نیاز به شناخت این جریانات دارد و نباید از آموزش آنان غافل ماند. هرساله نوجوانان تازه ای پا به مدرسه و محیط اجتماعی می گذارند که اکثراً تحت تأثیر انواع اخبارهای ضد و نقیض در رسانه ها و شبکه های مجازی هستند. این جوانان و نوجوانان باید به موازات اینکه با مشکلات جامعه خود آشنا می شوند، بخوبی در مورد کارکرد فرقه ها آموزش ببینند و هوشیار شوند. وظیفه خانواده ها و مسئولین ذیربط، آگاهی دادن همه ساله به نسل های جدیدتر است که به نظر می رسد در چند سال گذشته از آن غافل مانده اند.

حامد صرافپور

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.