ویرانسازی زنان در فرقه مجاهدین خلق

مریم رجوی و روز جهانی زن

به مناسبت 8 مارس

شکوفه های مرگ
قریب به 41 سال از حضور هزاران دختر در مناسبات مجاهدین می گذرد و در طی این مدت، دهها هزار زن و دختر قربانی قدرت طلبی و یا فسادهای جنسی مسعود رجوی شده اند. تعداد زیادی از این قربانیان، دختران خردسال و نوجوانی بودند که در رویای آزادی و عدالت در سرزمین شان، به دام شعارهای فریبنده مجاهدین گرفتار آمدند و خیلی زود مورد سوء استفاده های سیاسی قرار گرفتند و در کوچه خیابان های شهر به ناکجا آباد “اهانت ها، ضرب و شتم ها، ترورها و عملیات های انتحاری” کشیده شدند و یا در زندان ها پرپر شدند و دیگر نشانی از آنان باقی نماند. درست در جامعه ای که هنوز فرهنگ حضور زنان متأهل در سطح جامعه جا نیفتاده بود و عامه مردم این حضور را برنمی تابیدند، دختران نوجوان مجاهد به درون خانه های تیمی و یا به کارهای توضیحی و فروش نشریه گسیل می شدند تا ساده انگارانه، به خیال واهی، جهش وار به سمت “جامعه بی طبقه توحیدی” و برابری زن و مرد مورد ادعای مسعود رجوی پرتاب شوند. اقدامی مرحله سوز که جز به ویرانی بسیاری از دختران که عمدتاً از خانواده های سنتی و طبقات پایین اجتماع بودند نینجامید.

در چنین وضعیت اسفباری که دختران مجاهد گام به گام طی می کردند، بناگاه فرمان ورود به فاز تسلیح و ترور از سوی رهبر مجاهدین در 30 خرداد 1360 صادر شد که به تبع آن، هزاران دختر میلیشیا در دامگه مرگ فرو افتادند و آواره خیابان ها شدند و یا در گوشه زندان ها جای گرفتند. گروهی از این دختران به جرم اقدام مسلحانه در زمان جنگ خارجی، به مرگ محکوم شدند در حالی که نامشان هم مشخص نبود. و این اوضاع در شرایطی رخ داد که مسعود رجوی برای در امان ماندن از خطرات خودساخته به فرانسه گریخته بود

و دختران کم سن و سال مجاهد سرگردان و بدون خط سیاسی مشخص، حیران برجای مانده بودند و گاه باورشان نمی شد که رهبر آنان به این راحتی از کشور گریخته باشد. زنان زیادی نیز از کادرهای فرماندهی مجاهدین (از جمله همسر مسعود رجوی) در درگیری های مسلحانه جان باختند تا مسعود در امن فرانسه به بازی پینگ پنگ و تعویض همسر مشغول شود… شکوفه های مرگ استراتژی ویرانگر مسعود رجوی، بهار عمر دختران مجاهد را اینگونه به خزان نیستی کشید.

روز زن، نمایش رسوای مریم رجوی
هشتم مارس هرسال، مریم رجوی به گونه ای مزورانه خود را در جایگاه رهایی بخشی زنان قرار می دهد و چنان وانمود می کند که گویی برای اولین بار در تاریخ بشر، فرشته ای نازل شده تا میراث دار آزادی زنان از اسارت تفکر مردسالارانه باشد! زنی که خود، بی تفاوت از رنج و درد هزاران دختر میلیشیا که به دام مرگ کشیده شده بودند و شبها جایی برای خواب نداشتند، در کنار شوهرش (مهدی ابریشمچی) در راحت و امن آرمیده بود و به زندگی خانوادگی می اندیشید و چند سال بعد از آن نیز (در حالیکه صدها دختر مجاهد در زندان ها می پوسیدند و صدها تن دیگر در کردستان عراق از کمترین امکانات رفاهی محروم بودند تا به اصطلاح مبارزه آزادیبخش را به جلو ببرند) همسر اول خود را طلاق داد تا به ازدواج مسعود رجوی درآید که به تازگی از زن اول و دوم خود خلاصی یافته بود.

مریم رجوی همان زنی است که پس از رسیدن به مدار رهبری، تمامی زنان مجاهد را گام به گام از شوهران خود و آنگاه از فرزندان خویش جدا کرد تا آنان را از زندگی و عشق ورزیدن دور کند و موجودات جدیدی خلق نماید که عاری از هرگونه مهر و عطوفت انسانی بودند.

همان زنی که در اسارتگاه اشرف زندان دیگری بنا کرد تا زنان مجاهد را از دیدن مردان محروم سازد و آرام آرام در حریم شوهرش مسعود قرار دهد و نهایتاً به عقد او درآورد و اولین حرمسرای مدرن را بنا نهد! زنی که زمینه را برای خودکشی دهها دختر جوان فراهم کرد و بیش از صد زن را به اجبار و فریب وادار به بیرون آوردن رحم و تخمدان نمود تا اندک ذرات باقیمانده از عواطف مادری را نیز از آنان سلب کند.

سال گذشته در مقاله ای تحت عنوان “8 مارس، زنان و مریم رجوی” شرح مفصلی از آنچه بر زنان مجاهد گذشت نوشته بودم که نیازی به تکرار آن نیست. اما امروز ضروری است باز هم به مریم یادآوری کنیم که هرچند سالیان درازی از آن دوران می گذرد اما نخواهد توانست نسل جدید را براحتی فریب دهد و از خود قهرمانی چون گردآفرید، بی بی مریم بختیاری و ژاندارک بسازد.

زنان مجاهد در دوران پساصدام
ربع قرن خشونت علیه زنان در سازمان مجاهدین خلق، با سقوط صدام حسین به مرحله جدیدی رسید. بلافاصله پس از اشغال عراق و احاطه قرارگاه اشرف توسط نیروهای آمریکایی که توأم با فرار مریم از عراق بود، دوران جدیدی برای زنان مجاهد کلید خورد. در اولین گام، مریم صدها زن مجاهد را در میان بمباران های عراق تنها گذاشت و مخفیانه به همراه تعدادی از نفرات شورای رهبری و کلفت های همراه، به فرانسه گریخت و از شانس بد گرفتار ژاندارم های فرانسه شد. این بازداشت چند روزه، او را به چنان وحشتی انداخت که از زنان مجاهد خواست برای برانگیختن احساسات مردم اروپا دست به خودسوزی بزنند. به فرمان وی، تعداد زیادی از مجاهدین خودسوزی کردند که دو تن از آنان به نام های “ندا حسنی و صدیقه مجاوری” جان باختند و تعدادی هم دچار آسیب های دائمی شدند. همزمان، فشار به زنان مجاهد در داخل عراق نیز افزایش یافت و در محیط های تنگ تر محصور گشتند.

با ورود آمریکایی ها به قرارگاه اشراف و آغاز فریبکاری جدید، همان دخترها به عنوان مهماندار برای پذیرایی از سربازان و افسران آمریکایی بکار گرفته شدند تا با عشوه و طنازی، آنان را جذب و وادار به کمک های بیشتر نظامی و اقتصادی کنند. این در حالی بود که آن دختران حتی اجازه رو در رو شدن با مردان مجاهد هم نداشتند.

همان دخترانی که در نهایت بخاطر اصرار رجوی به ماندن در عراق، با موج کشتارها و اعتصاب غذاها مواجه گردیدند.
زمان زیادی نگذشت که آمریکایی ها طبق قراردادی که با دولت عراق داشتند، قرارگاه اشرف را واگذار نمودند که دور تازه ای از خشونت ها توسط مسعود رجوی را به دنبال داشت. او زنان مجاهد را وادار کرد تا با حمله به پلیس عراق، آنان را تحریک به خشونت علیه مجاهدین نمایند. در این جریان دهها زن و دختر مجاهد کشته و زخمی شدند و خوراک تبلیغی مورد نیاز برای مریم رجوی فراهم گردید.
این پایان ماجرا نبود و در ادامه صدها زن مجاهد به اعتصاب غذا فراخوانده شدند که هدف مریم رجوی، مواجه کردن آنان با مرگ بود تا هم از شر معترضان خلاص شود و هم بهترین زمینه برای تبلیغات سیاسی در راستای خروج امن مسعود رجوی از عراق فراهم گردد. بعد از کش و قوس های زیاد، مجاهدین به آلبانی منتقل شدند. اما فشارها بعد از یک پروسه کوتاه دوباره آغاز شد و اینبار شاهد مرگ پی در پی زنان به دلایل متعدد ایست قلبی و یا کهولت سن بودیم که از کمپ لیبرتی آغاز شد و تا تیرانا در آلبانی ادامه داشت.
زنانی که طی سالهای متعدد رحم و تخمدان شان به خواست مریم رجوی خارج شده بود و پیش از آن نیز همسر و فرزند خود را از خویشتن جداساخته بودند و تمام وقت مثل کنیزها و بردگان به کارهای طاقت فرسای جسمی مشغول بودند، اینک در وضعیت نابسامان روحی و جسمی، در حالی که از کمترین امکانات پزشکی بهره مند نبودند، به پایان عمر می رسیدند تا مریم رجوی بتواند بدون دغدغه مالی، با آرایش های غلیظ تر و مدهای تازه تر لباس، ملاقات با لابی های آمریکایی-اروپایی را گسترده تر کند.

ملکه فریب
اشکهای مریم رجوی همه ساله در چنین روزهایی برای درد و رنج زنان ایران سرازیر می شود بدون اینکه حتی یک مورد از درد و رنج های 40 ساله زنان و دختران مجاهد (که در اوج احساس مسئولیت اما با سادگی بی مانند) در قتلگاه تولیدی رجوی گرفتار آمده بودند سخنی به میان آید. زنی که دو هفته حبس در بازداشتگاه پلیس فرانسه را نتوانست تحمل کند و دهها نفر را برای آزادی خویش به خودسوزی مجبور کرد، دهها سال است که خود را سمبل مقاومت و رنج و خون زنان مجاهد و یا نماینده زنان ایران قلمداد می کند. زنی که صدها مدل چند هزار یورویی لباس در ویلای اروپایی جمع آوری کرده، بارها از عشق خود نسبت به چهره خونین، خاک آلود و آفتاب سوخته زنان مجاهد سخن گفته و ریاکارانه آنان را جگرگوشه های خود نامیده است اما هرگز حتی یکروز در کنار آنان ننشسته تا با آنان غذا بخورد و با آنان دمخور شود و درد و رنج آنان را از نزدیک حس کند. همان زنی که مدام با بهترین پوشش ها و آرایش ها در کنار زنان مرفه غربی و عربی به سورچرانی مشغول شده و با ثروتمندترین لابی های غربی به خنده و شوخی پرداخته و میلیون ها دلار هزینه تردد آنها به پاریس و تیرانا نموده است.

برابری یا خودبرتر بینی؟
با وجود شعارهای فریبنده مریم برای زنان ایران، و نقشی که به عنوان یک مادر برای زنان مجاهد بازی می کرد، در عمل تمام تلاش وی برای مطرح شدن به عنوان یک ملکه قدرتمند مدپرست بود. در کمتر مراسمی دیده شد که مریم رجوی از یک لباس گرانبها دوبار استفاده کرده باشد. علاقه وافر او برای تک بودن در بین زنان، از وی یک ملکه بی کشور ساخته که آرزوهایش را با صدها مدل مختلف لباس و رنگ چشم به نمایش می گذارد. وی هیچگاه در قرارگاه اشرف همانند دیگر زنان و در کنار آنان به عنوان یک “زن مجاهد” قرار نگرفت و بارها تلاش کرد خود را به عنوان ملکه ای در میان کنیزها جلوه گر کند. نشستن روی مبل و قرار دادن زنان مجاهد در طرفین خود به مانند کنیزهای دربار سلطنت، بخوبی طینت او را به نمایش می گذاشت. او هرگز خود را در سطح زنان مجاهد نمی دانست و از همان ابتدا هم مسعود رجوی تلاش کرد با مطرح کردن تحصیلات وی، او را چنان جلوه دهد که گویی تنها زنی بوده که در ایران به این رشته گرایش پیدا کرده و لذا نمونه ای خاص است.
برای اولین بار که مریم رجوی با لباس نظامی در بین مجاهدین دیده شد، از همان لباسی استفاده کرده بود که دیگر زنان به تن داشتند اما دیگر هیچگاه با آن لباس ظاهر نشد و هربار لباس نظامی جدیدی به تن می کرد که مخصوص وی دوخته بودند و پس از مدتی همان لباس را بخاطر تناقض زنان فرمانده و شورای رهبری، برای آنان سفارش می داد و سپس برای خود مدل جدیدتری آماده می کرد. مریم بخوبی می دانست که زنان مجاهد هم به طور غریزی دوست دارند مثل خودش آزاد باشند و لباس های متنوع به تن کنند اما عمد داشت آنان را در حسرت باقی بگذارد تا در زمان مناسب با هدیه کردن یک لباس به آنان، تا مدتی دلخوش نگهشان دارد.

دوازده فرمان مریم! (بیلان 30 ساله)
در ورای این نمایش ها که بسیار متنوع است، بیلان 30 سال ریاست او بر سازمان مجاهدین از لحظه انتخاب در مهرماه 1368 تا مارس 1398، چیزی جز نابودی صدها زن مجاهد نبوده است. بدون درنظر نگرفتن توانمندی ها و نقاط مثبت مریم رجوی در امر مدیریت و بدون سیاهنمایی، نگاهی گذرا به حضور ویرانگر وی در صدر سازمان مجاهدین، بخوبی این فاجعه را به تصویر می کشد که توانمندی های او نیز همه در جهت این ویرانی بکار رفته است:
یکم) جدایی صدها زن از شوهران شان بلافاصله پس از معرفی شدن به عنوان مسئول اول مجاهدین!. مسعود رجوی با پیش کشیدن بحث “انقلاب مریم” در پاییز 68، در طی مدت کوتاهی همه زنان و مردان را با کمک مریم قجرعضدانلو به طلاق اجباری کشانید و گام به گام عشق و عواطف را از زنان ربود و خانواده ها را ویران کرد. پیش از آن هم دختران میلیشیا از خانواده های خود جدا شدند و بسیاری خانواده ها از هم پاشیدند.
دوم) جدایی صدها کودک از مادرانشان پس از جنگ اول خلیج فارس!. به دستور مریم رجوی صدها کودک به بهانه خطرناک شدن وضعیت عراق، به اروپا اعزام شدند. اکثر این کودکان با دوری از پدر و مادر دچار بحران های روحی و مفاسد اجتماعی شدند که شرح آن مفصل است. هدف اصلی مریم رجوی، نگرانی برای کودکان نبود، وی مشاهده می کرد که والدین این کودکان به بهانه دیدن فرزندانشان به نزد همدیگر می روند. چنین وضعیتی عملاً طلاق های اجباری را دچار شکاف می کرد و مریم قادر نبود با این وضع، طلاق واقعی را بوجود آورد. انتقال این کودکان، تمامی بهانه ها را از زوج ها می گرفت. اما عمده همان کودکان چند سال بعد دوباره به عراق کشانیده شدند تا از آنان برای افزایش نیروی نظامی، بالابردن روحیه مجاهدین و بازی تبلیغاتی استفاده شود.
سوم) برگزاری کلاس های تکاوری برای دهها دختر جوان جهت کشانیدن آنان به برنامه های خشن و خطرناک! مریم رجوی برای سرگرم کردن دختران جوان که نمی توانستند احساسات زنانه خود را برای همیشه بمیرانند، کلاس های سخت و خشن تکاوری را سازمان داد تا بخش مهمی از دختران جوان را از محیط های کاری و اداری به کلاس ها بکشاند و سرگرم کند.
چهارم) محصور و زندانی کردن زنان در دو مقر کوچک به بهانه تشکیل ارتش زنان!. هدف مریم عملاً جداسازی کامل زن و مرد برای جلوگیری از بروز احساسات و عواطف انسانی بود که زمینه برای جدایی آنان از تشکیلات فراهم نشود. بسیاری از این دختران در همان مقرهای تنگ و محصور دچار بحران روحی و مرگ تدریجی شدند.
پنجم) ممنوع ساختن هرگونه آرایش برای زنان و دختران به نحوی که حتی زدن موهای زائد صورت برای زنان عملی ناپسند محسوب می شد که نمی باید به انجام آن مبادرت کنند و همزمان استفاده از عطر برای آنان نیز ممنوع شده بود.
ششم) فشارهای طاقت فرسا به دختران جوان و فراهم ساختن زمینه برای خودکشی آنان زیر بار سنگین انتقادات کذب!. در این رابطه می توان به “آلان محمدی و مرجان اکبریان” اشاره داشت که تحت فشارهای روحی دست به خودکشی زدند. محورهای سوم، چهارم و پنجم نیز گامی در جهت سرکوب نیازهای جنسی و عاطفی دختران مجاهد بود تا نسبت به جنس مخالف تمایل خود را از دست بدهند و یا حداقل در حالتی باشند که طرف مقابل نیز به سوی آنان جذب نشود. مجموعه این کارکردهای ضدانسانی زمینه را برای خودکشی گام به گام این دختران و زنان مهیا می ساخت.
هفتم) تهدید به مرگ و یا قتل زنان معترض و کسانی که قصد جدایی از مجاهدین داشتند!. مهوش سپهری (نسرین) که در سال 1376 به رده همردیفی مریم رجوی نائل آمد تا بر زنان شورای رهبری تسلط مطلق داشته باشد، همه زنان را به صراحت تهدید می کرد که اگر قصد جدایی داشته باشند، حکم آنها اعدام است و در کنار باغچه سرشان را خواهد برید. تعدادی از زنان معترض مجاهد به شیوه های مختلف کشته شدند اما برای مخفی کاری از آنان تحت عنوان شهید یاد شد. زنانی چون “معصومه غیبی پور، مینو فتحعلی، مهری موسوی، مارینا سراج” و تعداد دیگری از اینگونه زنان وادار به خودکشی شدند و یا به قتل رسیدند.
هشتم) اعزام زنان و دختران به جنگ با پلیس عراق و به کشتن دادن آنها!. مریم قجرعضدانلو هیچگاه نگفت چرا زنان مجاهد را به جنگ کودکانه با پلیس کشور میزبان فرستاد تا کشته شوند و از آن سپر تبلیغاتی برای خروج امن مسعود رجوی فراهم شود. البته طبیعی است که هیچگاه هم به این مسئله نپردازد چون خودش پیش از آن چندین زن را فقط برای خروج از بازداشتگاه فرانسه به خودسوزی وادار کرد. زنان در این جنگ که در چند مرحله به انجام رسید، به عنوان پیشتاز قرار داده می شدند تا محرکی برای مردان مجاهد باشند.
نهم) وادار کردن صدها زن مجاهد به ماندن در قرارگاه اشرف واقع در عراق و زمینه سازی برای کشتار وسیع آنان!. اصرار مستمر مریم رجوی برای حفظ قرارگاه اشرف به هرقیمت با شعارهای سخیف “اشرف حفظ شرف – چو اشرف نباشد تن من مباد” و همچنین گسیل صدها وکیل و لابی غربی برای مانع تراشی بر سر راه سازمان ملل برای خروج این نیروها از عراق، زمینه را برای خشم مردم این کشور (که صدها تن از فرزندانشان بخاطر حمایت رجوی از صدام کشته شده بودند) فراهم ساخت تا دست به اقدامات خشونت آمیز برای بیرون راندن مجاهدین از عراق بزنند. نتیجه این سیاست ضدانسانی و نابخردانه مریم، کشته و مفقود شدن دهها زن مجاهد در قرارگاه اشرف و لیبرتی بود.
دهم) وادار کردن دهها زن به اعتصاب غذای نامحدود و بیمار کردن آنان!. پس از کشته شدن شماری از زنان و مفقود شدن تعدادی دیگر در حادثه حمله به قرارگاه اشرف، مریم رجوی دست به ترفند دیگری برای سرگرم کردن و به کشتن دادن گروهی از زنان مجاهد زد. به این شکل که دهها تن از آنان را به اعتصاب غذای اجباری کشانید تا با مرگ آنها خوراک حقوق بشری بیشتری برای بازی های سیاسی و لابیگری در دست داشته باشد. دیدن چهره نحیف و خونین اینگونه زنان در حالی که خود مریم در اروپا مشغول برپایی ضیافت های چند صدهزار یورویی بود، خشم و انزجار بسیاری از هموطنان را برمی انگیخت.
یازدهم) ایجاد حرمسرا و عقد صدها زن مجاهد برای مسعود رجوی! قریب به 15 سال پس از ازدواج مسعود و مریم که از آن به عنوان “انقلاب ایدئولوژیک” یاد می شد و به طلاق های اجباری گروهی انجامید، در مسیر به اسارت کشیدن کامل هزار زن مجاهد و جلوگیری از بروز احساسات و عواطف انسانی و مادری در آنها که در نهایت منجر به جدایی می شد، مریم رجوی به صورت نوبه ای و کاملاً محرمانه، بسیاری از زنان را به عقد مسعود رجوی تشویق نمود و آنان را مجبور کرد با پذیرش یک گردنبند که بر آن نقش مسعود حک شده بود، به خوابگاه وی بروند. اینکار عملاً زنان را به صورت واقعی در حلقه همسران مسعود قرار می داد که می توانست تأثیر زیادی به لحاظ روحی و حتی افکار سنتی زنان داشته باشد که خود را تا حد زیادی وابسته سببی وی بدانند که در عدم فرار آنها از مناسبات هم موثر باشد.
دوازدهم) مقطوع النسل کردن صدها زن مجاهد!. با گر گرفتن جریان فرار زنان از قرارگاه اشرف پس از سقوط صدام و رسوایی “رقص رهایی” که در پروسه عقد زنان با مسعود رجوی رخ داده بود، مریم با بهانه ها و ترفندهای مختلف، زنان معترض و در معرض جدایی را وادار به خارج کردن رحم و تخمدان می کرد تا زنانگی آنها را از بین ببرد و به مرور تبدیل به عناصری خنثی که عواطف مادری و همسری را از دست داده اند کند. چنین زنانی دیگر انگیزه و اراده لازم برای فرار نداشتند و هیچ احساس جنسی و عاطفی در آنان نبود که انگیزه زندگی به آنان بدهد. این رخداد ضدانسانی و ضداخلاقی بعدها توسط زنانی که موفق به فرار شدند لو رفت و بر اساس مستندات، بیش از 100 زن مجاهد توسط دکتر نفیسه بادامچی عمل جراحی شده اند. خانم “فرشته هدایتی” که از اعضای شورای رهبری و یکی از قربانیان این جنایت است، اخیراً در خاطرات خود بدان اشاره نموده است.

الهه نفرت
آنچه ذکر شد تنها گوشه ای از خشونت های بیکران مریم رجوی نسبت به زنانی است که هرکدام سالهای بسیار طولانی جسم و جان خود را در اختیار رهبری فرقه قرار داده بودند. بسیاری از زنان جداشده که دست به فرار از مناسبات زدند، آماج ضداخلاقی ترین اتهامات قرار گرفتند و توسط تشکل مافیایی مجاهدین ترور شخصیتی شدند. جرم آنان نیز فقط افشای برخوردهای ضدانسانی مریم قجرعضدانلو و شوهرش مسعود رجوی با زنان در درون مناسبات بود. می توان حدس زد در صورت استقرار این جریان ضدایرانی در قدرت، چه فاجعه ای برای زنان ایران بوقوع می پیوست و مریم با زنان مخالف سیاست خود چه رفتاری می توانست داشته باشد… طبیعی است که بسیاری از زنان و دختران ایرانی از مناسبات خصوصی مجاهدین اطلاع نداشته باشند و در برخورد با سخنان و برنامه های پر زرق و برق مریم رجوی که مزورانه خود را مدافع حقوق زنان می خواند، نتوانند چهره مخفی او را به تصویر بکشند، لذا ضروری است در این رابطه برنامه های دوره ای برای شناخت ماهیت ضدزن مجاهدین تولید و به نمایش گذاشته شود.
در سالهای اخیر که بحث “کانون های شورشی” در دستور کار رجوی قرار گرفته، شاهد بکار گرفته شدن تعدادی از دختران در ایران هستیم که در دام مجاهدین گرفتار آمده اند. این دختران به طور مستمر نمایش های کودکانه ای در معرفی مریم رجوی به اجرا درمی آورند که کاملاً غیرحرفه ای بودن شان را نشان می دهد. به نظر می رسد برخی نیز برای کارهای خود حقوق ماهیانه دریافت می کنند و کار دیگری جز تولید و اجرای چنین سناریوهایی ندارند. در هرصورت برای مقابله با جنگ تبلیغی و رسانه ای مجاهدین، اقدام متقابل در شناساندن آنان به نسل جوان بسیار با اهمیت است.
حامد صرافپور

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن