خانواده ها

گوشه ای از درد دلهای خانواده بهبهانی در نبود پدر

نامه ای به همسرم مهدی بهبهانی
سلام خوبی؟ امیدوارم کسالتی نداشته باشی. مهدی چرا از سال ۶۷ که بدست مجاهدین اسیر شدی یک تماسی نگرفتی؟ میدانی بچه هامون چه عذابی میکشن فکر بچه هاتم نبودی خیلی نگرانت هستیم. حداقل سعی کن از سلامتیت ما را با خبر کنی میدانی من تک و تنها بچه هامو به سر و سامون رسوندم. چقدر سختی کشیدم. آرزو نداشتی که سر عقد بچه هات باشی؟ که وقتیکه عاقد صیغه عقد رو جاری میکرد ماهمه مون چقدر گریه کردیم. آرزو نداشتی موقعی که دخترات میرن خانه بخت چادر سفیدشان رو سرشان کنی. میدانی که باید پدر چادر سفید رو سر دخترش بیندازه. آیا شده با خودت فکر کنی خانواده ات در فراقت چه می کشند؟ یک لحظه اگر به خانواده ات فکر میکردی تلاشتو میکردی برای جدایی. ولی بدون بچه ها چشم براهت هستن بایک تماس یا جدایی دل فرزندانت رو شاد کن .
مهدی تو عروس داری داماد داری کلی نوه داری که نوه هات یکسره سوال میکنن بابا مهدی کجاست؟ چرا نمیاد؟ ولی همیشه سوالشون بی جوابه چون جوابی ندارم بدم. مهدی یک لحظه باخودت خلوت کن بگو جای من اینجا نیست. جای من کنار خانوادمه چون همیشه اسمت بین ما هست تلاش خودتو بکن خودتو نجات بده. خیلیها اومدن دارن زندگیشونو میکنن. من با آقای میش مست تماس گرفتم گفتن خوبی. خوشحال شدیم فکر نکنی چون ۳۱ گذشته فراموش شدی نه همیشه به یادت هستیم .
بامید روزای خوب
همسرت نرگس هوری پور شماره تماس من ۰۹۳۵۸۸۹۵۴۷۷ – ۰۹۱۵۴۴۶۵۳۸۴
ممنون میشیم اگر تماس بگیری

سلام بابای عزیز و مهربانم من دخترت راحله هستم
بابا جان چرا یک تماس نمیگیری؟ میدونم میخوای نمیزارن پس چرا خیلیها با خانواده هاشون تماس گرفتن. وقتی خبردار میشدیم خیلی حسرت میخوردیم. بابا واقعا یک لحظه تو به همسرت به بچه هات فکر نکردی! بگی همسرم و بچه هام چکار میکنن؟ من ومامان چنددفعه اومدیم اشرف به امید دیدنت ولی بادلی ناامید وگریان برمیگشتیم مشهد. هرکس از فامیل سوالی میکرد متاسفانه جواب نداشتیم بدیم که هیچ کلی هم خجالت میکشیدیم. باباجان شما به اینا فکر نمیکردی ما دختریم نیاز به بابا داریم. مخصوصا موقع عقد باباجان. بزار درد دلمو بگم خیلی حسرت به دلمان گذاشتی که جبران ناپذیره. میدانی دختر ته تغاریت ریحانه درسن خردسالی از محبت پدر محروم شد. باباجان همه چیز گذشت ولی دلم برای مامان میسوزه که چه تلاشی برای بزرگ کردن ما کرد. طوری که خودش دیگه خیلی پیر و مفلوک شده و مریضه. میتونی یک تماس بگیری یا جداشو. حتی ما بایک تماس توهم دلخوشیم. بابا من طبس زندگی میکنم جات خیلی خالیه باباجان ۳۱ ساله منتظر خبر از طرف تو هستیم ولی هرچی زمان میگذره ناامیدتر میشویم ولی بازم امیدمونو از دست نمیدیم. منتظر یک روزنه هستیم که انشالله بابای ماهم از خواب بیدارشه بیاد زندگیش رو در کنارخانواده ادامه بده.
بامید اون روز باباجان بیشتر از این چشم براهمان نکن ممنون از بزگواریت دخترت راحله شماره تماس من ۰۹۱۳۸۵۸۴۲۱۲

دلنوشته رابعه بهبهانی برای پدرش
سلام باباجان بابای عزیزم خوبین امیدوارم هیچگونه کدورتی نداشته باشید اگر از احولات ما جویا باشید الحمدلله خوبیم ، غمی نداریم جز فراق شما بابای عزیز
من در سن خیلی کمی بودم که از دیدن شما بابای خوبم محروم شدم. باباجان من ۳۱ ساله چشم براهتونم و بامید اون روزیکه درکنارشما باشم زندگی میکنم. بابا چرا تلاشت رو نمیکنی که باما تماس بگیری که بدانم شماهم ما رو فراموش نکردی! باباجان بامید دیدنت اشرف هم آمدم ولی ناامید برگشتم. بابا جان اگر بفهمیم کسی جداشده اول حسرت میخورم بعد میگردم شماره تماسی ازش پیدا کنم که تماس بگیرم و از شما باخبر بشم. آقای میش مست شکرخدا آمدن همان شب اول باایشون تماس گرفتیم وقتیکه گفتن حال شما خوبه خوشحال شدم. شما چرا سعی نمیکنید دل فرزندان و همسرت رو شاد کنی. خیلیها اومدن کسی هم کار شان نداره و دارن زندگیشونو میکنن. بابای عزیزم تلاش خودتونو بکنین خودتان رو نجات بدین.
منتظر اون روز، دختر چشم براهت رابعه
شماره تمای من ۰۹۱۵۴۳۵۸۲۴۴- ۰۹۳۶۵۳۲۸۸۷۲

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا