مریم رجوی

رقص رهایی مسعود، پیش درآمد رقص مریم با شیطان بود

آنزمانی که مسعود رجوی باب خیانت و بی اعتمادی را گشود و پا در حریم زنان و دخترانی گذاشت که به او اعتماد کرده بودند و استارت رقص رهایی و زیر آب ارزشهای اخلاقی و انسانی را زد، باید هم منتظر روزهای بدتر از آن و سقوط ارزشهای سیاسی می بودیم.

سازمانی که در فاز نظامی شعارهای مردم فریب ضدامپریالیستی می داد و سرودهای ” سرکوچه کمینه ، مجاهد پرکینه ، آمریکایی بیرون شو، خونت روی زمینه ” می خواند، در سودای قدرت و حاکمیت، خیلی زود به دامان صدام حسین نوکر آمریکا سقوط کرد و پس از سرنگونی نوکر، سازمان صراحتا اعلام کرد ما با آمریکا، جنگ و تخاصمی نداریم و خطوط استراتژیک ما به موازات خط و خطوط آمریکا است و دشمن مشترک ما رژیم است. باز هم در ادامه شاهد نشست های مشترک این دو بودیم، سخنرانان آمریکایی همواره در خیمه شب بازیهای سازمان حضور داشتند و پاداش های دلاری می گرفتند، امروز هم اگر مایک پمپئو در دوران بازنشستگی و تنگدستی دست به دامان دلارهای مریمی شده است، جای هیچ تعجبی نیست! باید هم همیشه چنین علائمی از این فرقه وابسته، بیرون بزند تا همه یادشان نرود که سردمداران این فرقه، نوکر چه کسانی هستند؟!

همان روزها در اشرف بعد از پروسه های تسلیم و خلع سلاح و فاز یک و دو سه با آمریکایی ها که همه مراحل سرسپاری و تسلیم بود، برای ما اعضای ساده سازمان کاملا مبرهن و واضح شد که شعارهای وطن پرستی رجوی چقدر پوچ و بی محتوا بوده است، آنروزی که در مزار مروارید سازمان! تانکها و زرهی ها را برای آخرین بار کیسه کشی کردیم و تحویل آمریکایی ها دادیم و به قول مسعود رجوی ناموس هر مجاهد تحویل آمریکایی ها شد، چنین نوکری و نزدیکی رجوی را از نزدیک ندیده بودیم! همانروز بود که پیامچه ای از مسعود رجوی برایمان قرائت شد که اگر لازم است دامن نیز بپوشید و خدمت آمریکائیها برسید. زنانی چون فهیمه و مژگان و … نیز که برای آمریکایی ها فرش سرخ پهن می کردند و ویسکی هدیه می دادند، همه در راستای اثبات هر چه بیشتر سرسپردگی به آمریکا بود.
اکنون و امروز که می بینیم، بازنشستگان رنگارنگ آمریکایی سر از اشرف 3 و دفاتر سازمان و جلسات مختلف در کشورهای متعدد در می آورند، باز هم نباید تعجب کرد و شگفت زده شد.

اما واقعیت این است که اگر سازمان در همان عراق بعد از صدام، روی اصولش می ایستاد و بر شعارهای سابقش پافشاری می کرد، حتی اگر دست بسته زندان را نیز می پذیرفتند، آمریکایی ها بیشتر و جدی تر روی سازمان حساب باز می کردند، دلالان سیاسی آمریکایی نیز وقتی دیدند که رهبران سازمان خود را جلوی آمریکا ول دادند، به این نتیجه رسیدند که این گروه حتی ارزش نوکری را نیز ندارد، چرا که به هیچ اصول و پرنسیبی پایبند نیست، کسی که ارزشها و وطن خودش را بفروشد، بی گمان هیچ تعهد دیگری را نیز اگر موقعیت ایجاب کند، به رسمیت نخواهد شناخت! برای همین هم هرگز در باغ سبز را برای این گروه نگشودند – گرچه نگارنده معتقد است همیشه تغییر از درون خواهد بود – امروز هم اگر گهگاهی می بینیم که بازنشسته و تنگدستی مفلوک، به زندان سازمان برای دیدار و ملاقاتی می رود، همه برای گذران بهتر زندگی است و دنبال رفاه بیشتری در زندگی هستند که چشم به دلارهای مریم دوختند وگرنه هیچ صحبت جدی در میان نیست و نخواهد بود، چرا که اگر خلاف این بود، امروز باید شاهد تغییرات جدی در این وضعیت نزار و بدبخت گونه سازمان می بودیم. این گونه بازیها همه برای مصارف درون فرقه ای و برای کسانی است که باید در اسارت بمانند و به این خیال دلخوش باشند که روزی این پمپئوها آنان را به تهران خواهند برد! زهی خیال باطل . . .

فرید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا