شاید چند هفته بعد از 30فروردین51 ـ تیرباران اولین دسته از اعضای مرکزیت سازمانـ بود که ما ازطریق ملاقات باخبر شدیم که 4تا از بچهها را اعدام کردهاند. یعنی علی میهندوست، ناصر صادق، محمد بازرگانی و علی باکری. وقتی این خبر را به سعید دادیم، من حالتی از خوشحالی در او دیدم که در لحظة اول برایم نامفهوم بود. بعد خودش گفت «پس مسعود ماند» یا «چه خوب شد که مسعود را اعدام نکردند» سال بعد اگر مجاهدین هنوز باشند و هنوز عباس داوری را داشته باشند حتما اضافه خواهد کرد که سعید محسن گفته بود: « کاش همه ما را اعدام کنند ولی فقط مسعود را زنده بگذارند »
برچسب ها
با یک من سریش نمی چسبد در پیام مسعود رجوی همه چیز نامفهوم بود
در سالگرد ۷ مرداد ۶۰ مسعود رجوی، مرد فرارهای بزرگ
غلو با سلاح های صدام ترس و بی اعتمادی مطلق رجوی به نیروهایش
در پیام مسعود رجوی همه چیز نامفهوم بود
باز هم روز از نو و روزی از نو… پیامچه ای دیگر از سرکرده سازمان تروریستی مجاهدین خلق، برای اعضای بینوای سازمان منتشر شد و باز هم همه ، هیچ چیز نفهمیدند، آسمان را به ریسمان بافت و باز هم کسی از پیامچه رهبر نادان این سازمان تروریستی سر در نیاورد، البته خود مسئولین سازمان […]
مسعود رجوی، مرد فرارهای بزرگ
مسعود رجوی، سرکرده سازمان مجاهدین خلق، در تاریخ ۷ مرداد ۱۳۶۰ به همراه ابوالحسن بنیصدر با یک فروند هواپیمای بوئینگ ۷۰۷ به خلبانی بهزاد معزی از پایگاه یکم شکاری مهرآباد تهران خارج شده و به فرانسه گریختند. سرهنگ بهزاد معزی فرمانده پیشین آشیانه سلطنتی محمدرضا شاه پهلوی بود و مسافران اصلی پرواز او مسعود رجوی […]
ترس و بی اعتمادی مطلق رجوی به نیروهایش
در اوایل سال 1373 رجوی قصد داشت یک مانور با شرکت همه بدنه اصلی تشکیلات که نیروهای بخش های نظامی را تشکیل می دادند برگزار کند. او می خواست با این کار چند دست آورد داشته باشد. اول از همه اینکه با نمایش نیرو و تانک ها و تجهیزاتی که از ارتش صدام به صورت […]
ثبت دیدگاه
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.













