هویت انسان محصول سالها تجربه، روابط اجتماعی و انتخابهای شخصی است. وقتی فرد وارد یک ساختار ایدئولوژیک بسته بمانند آنچه مسعود رجوی در سازمان تروریستی و کنترل گر خود ترسیم و اعمال کرده است میشود، این هویت بهتدریج تحت فشار قرار میگیرد. نخستین مرحله معمولاً تضعیف منشاء هویت بیرونی است؛ یعنی روابط خانوادگی، دوستیها، علایق […]
هویت انسان محصول سالها تجربه، روابط اجتماعی و انتخابهای شخصی است. وقتی فرد وارد یک ساختار ایدئولوژیک بسته بمانند آنچه مسعود رجوی در سازمان تروریستی و کنترل گر خود ترسیم و اعمال کرده است میشود، این هویت بهتدریج تحت فشار قرار میگیرد. نخستین مرحله معمولاً تضعیف منشاء هویت بیرونی است؛ یعنی روابط خانوادگی، دوستیها، علایق شخصی و حتی خاطرات گذشته. این عناصر بهگونهای بازتعریف میشوند که فرد احساس کند گذشته او ناقص یا اشتباه بوده است.
کنترل گری در تشکیلات خشونت محور مجاهدین خلق به گونه ای است که پس از ایجاد این تزلزل هویتی، مرحله دوم یعنی القای نیاز به بازسازی آغاز میشود. فرد تشویق و حتی تهدید میشود که برای رسیدن به “نسخه بهتر” خود، باید کاملاً با چارچوب فکری اجبار شده هماهنگ شود. این هماهنگی میتواند از طریق جلسات گروهی، اعترافهای ایدئولوژیک یا فشار روانی جمعی اعمال گردد. در این جلسات، فرد اغلب تجربه میکند که افکار خصوصی او نیز موضوع ارزیابی قرار میگیرد و حریم ذهنیاش بهتدریج از بین میرود.
در تشکیلات رجوی، احساس گناه نقش مهمی ایفا میکند. اگر فرد دچار تردید یا نارضایتی شود، به او القا میشود که مشکل درونی از خودش است نه از تدابیر رجوی. این مکانیسم باعث میشود او به جای نقد سیستم و قبول عواقب ناخوشایند آن، تلاش کند خود را بیشتر تطبیق دهد. در نتیجه، چرخهای از وابستگی ایجاد میشود: هرچه فرد بیشتر تلاش میکند خود را اصلاح کند، بیشتر به چارچوب سازمان وابسته میشود.
بازسازی هویت سازمانی مرحلهای است که در آن فرد، ارزشمندی خود را فقط با قبول بی چون و چرای اوامر رهبری مجاهدین احساس میکند. موفقیت شخصی، احساس تعلق و حتی معنای زندگی، همگی به میزان وفاداری او گره میخورد. این نوع هویت بسیار قدرتمند و البته خفت بار است، زیرا نهتنها شناخت فرد بلکه عواطف و انگیزههای او را نیز در بر میگیرد. به همین دلیل، حتی اگر فرد در بصورت منطقی متوجه مشکلات ساختار شود، در سطح احساسی همچنان وابسته باقی میماند.
این وضعیت میتواند به ناسازگاری شناختی منجر شود؛ حالتی که تقریباً همه اعضای این سازمان جنایتکار آن را تجربه کرده اند و در آن فرد میان تجربههای واقعی و باورهای ایدئولوژیک تضاد احساس میکند. برای کاهش این تنش، ذهن اغلب به سمت توجیه باورهای قبلی میرود، زیرا تغییر آنها هزینه روانی و حتی جانی بالایی دارد. آنقدر بالا که برخی افراد حتی پس از خروج از آن تشکیلات نیز مدتی طولانی تحت تأثیر چارچوب ذهنی گذشته باقی میمانند.
سالاری


































