شانس بزرگ اشرف ربیعی و موسی خیابانی

اشرف ربیعی و موسی خیابانی، دو چهره شاخص سازمان تروریستی مجاهدین خلق در پیش از خیانت بزرگ رجوی در همدستی با صدام حسین بودند. آنها در تاریخ پیچیده این گروه، شانس بزرگی آوردند که در ایران کشته شدند و پایشان هرگز به عراق نرسید. در سازمانی که مسعود رجوی رهبری آن را به دست داشت، […]

اشرف ربیعی و موسی خیابانی، دو چهره شاخص سازمان تروریستی مجاهدین خلق در پیش از خیانت بزرگ رجوی در همدستی با صدام حسین بودند. آنها در تاریخ پیچیده این گروه، شانس بزرگی آوردند که در ایران کشته شدند و پایشان هرگز به عراق نرسید. در سازمانی که مسعود رجوی رهبری آن را به دست داشت، قساوت، بی‌رحمی و بی‌حد و حصر بودن قدرت مطلق قانون بود. هر کس که کوچک‌ترین مانعی در مسیر برنامه‌های رجوی ایجاد می‌کرد، به سرعت حذف می‌شد و تجربه تاریخ سازمان نشان می‌دهد که هیچ محدودیت اخلاقی یا انسانی برای او وجود نداشت.

رجوی مردی بود با دهان بی‌چاک و بست، بی‌بندوباری اخلاقی و روحیه‌ای سراپا متکبر و ظالم. برنامه ازدواج او با مریم قجر، یکی از حیاتی‌ترین و کلیدی‌ترین اقدامات سیاسی و تشکیلاتی‌اش بود و موفقیت این برنامه برای او اهمیت حیاتی داشت. هر مانعی، حتی اگر به ظاهر کوچک و انسانی بود، از دید او تهدیدی علیه اهداف شخصی و سازمانی محسوب می‌شد.

با این شناخت، یقیناً که حضور موسی خیابانی و اشرف ربیعی در عراق برای مسعود رجوی چالش برانگیز می شد. این که مسعود رجوی تلاش نموده باشد این دو را از سر راه خود بردارد تا مانعی بر سر راه خیانت و جنایتش نباشد دور از ذهن نیست.
تجربه نشان داده است که رجوی برای رسیدن به اهداف خود، حتی از قربانی کردن اعضای برجسته و با استعداد سازمان نیز دریغ نمی‌کرد. ده‌ها نفر در مسیر برنامه‌های او به شکل فجیع سر به نیست شدند یا به تبعید و زندان‌های ذهنی و جسمی محکوم شدند. در چنین فضایی، شانس بزرگ اشرف ربیعی و موسی خیابانی، نرسیدن به عراق بود. آن‌ها از چنگال بی‌رحمی مطلق رهبری رجوی رهایی یافتند و اگر چه با برنامه ریزی رجوی از میان برداشته شدند اما حالا از آنها بعنوان اسطوره یاد می شود و حتماً که فرصتی یافتند که بسیاری از هم‌قطارانشان هرگز نداشتند.

این واقعیت، درس عبرتی تلخ اما مهم است: در سازمانی با قدرت مطلق یک رهبر، هیچ محدودیت اخلاقی، انسانی یا قانونی وجود ندارد. زندگی و مرگ افراد، بازیچه دست یک انسان مطلق‌گرا می‌شود و هر تصمیمی می‌تواند بر سرنوشت اعضا سایه بیفکند.
در نهایت، تاریخ سازمان تروریستی مجاهدین خلق و سرنوشت اعضای برجسته آن نشان می‌دهد که زنده ماندن در چنین محیطی، خود یک موفقیت بزرگ و نادر است. آن‌هایی که توانستند نجات یابند، نه تنها شانس آوردند، بلکه گواهی زنده بر قساوت و بی‌رحمی مطلق رهبری و ضرورت هوشیاری در برابر مطلق‌گرایی هستند.

سالاری