رجوی زمانی که در عراق بود برای اینکه خودش را به اربابش صدام ثابت کند مانورهای زیادی در بیابانهای عراق به راه میانداخت. در هر مانوری که انجام میشد دو یا سه افسر ارشد عراقی مانور را نظارت میکردند و به صدام گزارش میدادند. مانور غرش شیر نسبت به دیگر مانورها متفاوت بود. چون وسیعتر […]
رجوی زمانی که در عراق بود برای اینکه خودش را به اربابش صدام ثابت کند مانورهای زیادی در بیابانهای عراق به راه میانداخت. در هر مانوری که انجام میشد دو یا سه افسر ارشد عراقی مانور را نظارت میکردند و به صدام گزارش میدادند. مانور غرش شیر نسبت به دیگر مانورها متفاوت بود. چون وسیعتر بود و خود رجوی در مانور شرکت داشت. رجوی نیروی هوایی و چند بالگرد عراقی را وارد مانور کرده بود. تمام مقرها درگیر مانور غرش شیر بودند.
در همان زمان یک روز مسئول ارکان مرا صدا زد و گفت جعبه ابزارت را بگذار انبار تاسیسات، کار تاسیساتی تعطیل. میخواهیم تو را در مانور بزرگ غرش شیر شرکت دهیم، برو به ساختمان تخصصی (محل کار و استراحت شورای زنان رجوی) تا توجیه شوی. در آنجا زنی بنام ژیلا در یک سالن نشست ما را که حدود 30 نفر بودیم نسبت به مانور توجیه کرد. و ما سی نفر تبدیل شدیم به تکاور! قرار شد با بالگرد ما را به پشت باصطلاح دشمن منتقل کنند و ما به دشمن ضربه بزنیم و نام ما را گذاشتند: تکاوران سیمرغ!
در توجیه به ما گفتند هیچ کس حق ندارد با خلبانهای عراقی صحبت کند و یکی از مسئولین را به عنوان مترجم گذاشتیم که هر کاری داشتید به مترجم بگویید و فقط مترجم با خلبانها صحبت می کند. از سالن آمدیم بیرون و مترجم سراغ من آمد و به من گفت: تو زیر ذره بین منی و حق نداری با خلبانها صحبت کنی.
روز مانور فرا رسید و ما را سوار خودرو نظامی کردند و به محل مانور بردند. سه بالگرد عراقی در زمین مانور بودند و ما را در کنار بالگردها پیاده کردند. خلبانهای عراقی روی صندلی کنار بالگردها نشسته بودند. با فاصله کمی کنار خلبانهای عراقی بصورت منظم نشستیم. یک لندکروز سفید رنگ کنار ما پارک کرد و زهره اخیانی، مهوش سپهری و دو زن دیگر از لندکروز پیاده شدند. آمده بودند از خلبانهای عراقی تشکر کنند. تشکر کردند و با ما هم احوال پرسی کردند و رفتند. وقتی رفتند خلبان عراقی به خلبانی که کنارش نشسته بود به عربی گفت: “مجاهدین خلق عجب زنهای تمیزی دارد، الان ما اینجا هستیم چند تا را به ما بدهند که در کنار ما باشند.”
من از خنده مرده بودم. مترجم فهمید خلبان عراقی چی گفت، صورتش قرمز شده بود و کاردش میزدی خونش در نمیآمد. چون میخندیدم بد جوری به من نگاه میکرد. مانور تمام شد و برای جمع بندی مانور در سالن نشست عمومی برگزار شد. تضادها و مشکلاتی که در مانور بود را مطرح میکردند تا تجربه ای شود برای مانورهای بعدی . مسئول نشست مرا صدا زد و گفت بیا پشت میکروفن. به من گفت اولین بار است در مانور شرکت میکنی؟ مانور خوب بود؟ گفتم بله. با حالت پرخاشگری و فحاشی گفت: خجالت نمی کشی خلبان عراقی در رابطه با خواهران ما حرف نامربوطی زده و تو به این حرف خندیدی؟
مترجم را از روابط صدا کرده بودند و در نشست شرکت داده بودند. آمد کنار من ایستاد و میکروفن را گرفت و گفت خواهر این نامرد دشمن خواهران ما است. در مانور اگر دست بازتری داشتم او را تکه تکه میکردم. یکی از نفرات آمد پشت میکروفن و به مسئول نشست گفت: خواهر خلبان عراقی چی گفته؟ مسئول نشست گفت برای حرمت جمع نمیتوانم بگویم. چنین شد که در نشست آنقدر مرا کوبیدند. ول کن من نبودند. یکی از سران رجوی حاضر در نشست به مسئول نشست گفت فُرم اخراج فواد را بدهید به خودش امضاء کند و از اشرف او را بیرون بیندازیم . مسئول نشست گفت: نه، مگر دشمن را بیرون می کنند؟! فواد با خواهران ما دشمن است. باید او را کُشت و بیرون از پادگان اشرف دفن کرد .
در پایان نشست مسئول نشست گفت حق نداری به خواهران سلام کنی و در آشپزخانه خواهران کار می کنند، ورود به آشپزخانه برای تو ممنوع است. به مسئول ارکان گفت اگر در محل زندگی خواهران (کتیبه) مشکل برقی و تاسیساتی پیش آمد از روابط درخواست نفر بیرونی میکنید که مشکل تاسیساتی محل زندگی خواهران را حل کند و در ادامه به من گفت اگر این مواردی که گفتم را نقض کنی به شدت با تو برخورد فیزیکی می شود .
فواد بصری



































