دلنوشته ای از فاطمه پورعبدالهی به برادرش حسین پورعبدالهی

سلام برادر عزیزم. یک سال دیگر هم گذشت و تو همچنان تصمیم به جدایی از این گروه سر تا پا دروغ نگرفتی. آنها شما را همیشه فریب داده و با وعده های هر ساله که امسال دیگر میرویم، مانع از جدایی شما شدند . من نمیدانم الان دیگر با چه دروغی شما را نگه داشتند؟! […]

سلام برادر عزیزم. یک سال دیگر هم گذشت و تو همچنان تصمیم به جدایی از این گروه سر تا پا دروغ نگرفتی. آنها شما را همیشه فریب داده و با وعده های هر ساله که امسال دیگر میرویم، مانع از جدایی شما شدند .

من نمیدانم الان دیگر با چه دروغی شما را نگه داشتند؟! ولی این را بدان که این رجویها در ایران هیچ پایگاه مردمی ندارن و مردم ایران آنها را به چشم یک خیانت کار و مزدور و وطن فروش میدانند.

برادرم بهتر است تو راهت را از این جماعت جدا کنی. مثل دوستانت که الان زندگی خوبی چه در ایران و چه در خارج دارند.

هنوز هم دیر نیست. و بدان همان اربابانی که اینها برایشان مزدوری میکردند تا سهمی در ایران به آنها بدهند، در حال حاضر مثل یک دستمال استفاده شده آنها را به زباله دان انداختند.

میدانم آنها این موضوع را از شما پنهان میکنند و نمی گذارند این خبرها به شما برسد ولی امیدوارم تو این نامه من را ببینی و تصمیمت را بگیری و بیهوده بقیه عمرت را در آنجا هدر ندهی.

به امید آن روز که خبر رهایی ات را از آنجا بشنوم .

خواهرت فاطمه