رجوی و حسرت بدلی از روز دانشجو

رجوی را باید لاشخوری نامید که سال هاست در جاهای دنج و امن جا خوش کرده و منتظر است تا کسی قربانی شود (و فرق نمی کند این قربانی چه کسی باشد) تا او بر اساس ذات و طینتش به نان و نوایی برسد.
او این بار هم سعی کرد با مرده خوری سیاسی و دادن پیامی به مناسبت 16 آذر، خودش را مطرح کرده و لاشخور وار از موضوعات به وجود آمده در ایران سو استفاده نموده و در عین حال دو جایه خوری کرده و این گونه عنوان کند که دانشجویان در حمایت از فراخوان وی دست به اعتراض زده اند.
هر چند نفس کار رجوی و فرقه اش در سوء استفاده از روز 16 آذر برای مطرح کردن خود در این است که او بهتر از هر کسی می داند که در بین ایرانیان (حتی در بین مخالفان دولت فعلی) جایی نداشته و در نتیجه با توجه به تاکتیک مخالفان دولت در استفاده از روزهای مهم، رجوی همچون انگل می خواهد از این موضوع سواستفاده کرده و آنچه که اتفاق می افند را به جیب گشاد خودش بریزد.
رجوی بار دیگر با این پیام ماهیت فریبکار و فرصت طلب خود را رو نمود و نشان داد که بدنبال جاه و مقام است و درد مردم ایران را نه تنها لمس نمی کند بلکه این درد برای او اهمیتی هم ندارد.رجوی طبق عادت فریبکارانه اش در پیام خود به یک مشت شعر و شعار پرداخته و با بافتن آسمان و ریسمان به هم بار دیگر و برای هزارمین بار به این نتیجه رسید که اتفاقات روز 16 آذر یک نقطه عطف بوده!!! و حکومت ایران در حال سرنگون شدن است (می گویند دروغگو کم حافظه هم هست)، رهبر مادام العمر فرقه، فراموش کرده که در تاریخ 26 تیر ماه امسال در پیامی گفته بود «طلسم ولایت درهم شکسته و سرنگونی استارت خورده است»!!!. اگر به پیام های این رهبر سوارخ موش نشین دقت کنید می بینید که بارها و بارها، حکومت ایران در مرحله سرنگونی قرار گرفته یا استارت سرنگونی اش زده شده و…
در این پیام که مملو از تناقض و دروغ است رجوی نکاتی را مطرح کرده که برای آگاهی لازم دیدیم به برخی از آنان بپردازیم.
در بخشی از این پیام رجوی به پاره شدن عکس آقای خمینی در جریان 16 آذر اشاره می‌کند. در پرت بودن او از اوضاع ایران و بی کس بودن او بدلیل ناکسی اش در بین مردم ایران همین بس که حتی سران نیروهای مخالف دولت این عمل را بعهده نگرفته و آن را محکوم کرده اند. اما رجوی که فقط دنبال فرصت طلبی است، بی توجه به این موضوع، پاره کردن عکس را به آنان نسبت داده است.
در قسمتی از این پیام وی در مورد پرچم ایران می گوید که:
«آرم خرچنگ نشانی را که خمینی تحت نام اسلام به پرچم ایران تحمیل کرده بود زدودند».
بعد از پیروزی انقلاب، بدلیل اینکه مردم آرم موجود در پرچم قبلی را نماد حکومت سلطنتی می دانستند، آنرا از پرچم ایران برداشتند.
سالها برای فریب افکار عمومی و برای آنکه رجوی تظاهر بکند که با سلطنت طلبان یکی نیست، در درون فرقه از پرچمی استفاده می شد که هیچ آرمی در آن نبود اما در سال 72 آنرا از سلطنت طلبان دزدیده و با ردیف کردن یک مشت دروغ آنرا برای فرقه اش گرفت. چه شده که به عقب برگشتید؟ اگر آن آرم نشان سلطنت نبود، چرا سال ها از آن استفاده نمی کردید؟ کدام را باید باور کرد، ادعای مسلمانی، جمهوری خواهی و ضد سلطنت بودن را، یا استفاده از آرم سلطنتی آنهم در سرزمین سردار قادسیه؟
رجوی در قسمت دیگری از پیامش عنوان می کند که:
«من گزارشهای خلاصه شده قیام را از 32 شهر خواندم در همه جا همین ویژگی موج می‌زند »
در ابتدا باید گفت در داخل ایران کسی برای رجوی و شعر و شعار های او تره خورد نمی‌کند چرا که مردم ایران و به خصوص قشر دانشجو به خوبی دریافتند که رجوی با جنایت و وطن فروشی به مردم ایران خیانت کرده است و در ایران جایی ندارد ولی او سعی دارد با عنوان کردن کلمات دهان پر کنی همچون ستاد اجتماعی و… فرقه اش را در داخل ایران فعال نشان داده و رهبریش را عامل اصلی این اعتراضات جا بزند. جالب اینکه در اطلاعیه‌های شورای خارج نشین فرقه حتی صحبت از تظاهرات میلیونی بود!!!
رجوی و فرقه اش فکر می کنند مردم ایران هم مانند اسیران فرقه از وسایل ارتباط جمعی محروم بوده و از همه جا بی خبرند و می توان براحتی هر دروغی را مطرح کرد، در حالی که خودش در همین پیام می گوید که حدود 40 درصد مردم ایران ماهواره دارند و برای این دروغ های نجومی تره هم خرد نخواهند کرد. ضمن آن که پر واضح است که فرقه رجوی اخبار رسانه های مختلف خارجی را جمع آوری کرده و تحت عنوان «گزارش ستاد اجتماعی» بیرون می دهد تا با این تاکتیک چنین وانمود کند که در ایران هم نیرو دارد!!!
در بخش دیگری از این پیام رجوی سوزش خود از روز قدس و روز مبارزه با اسرائیل بیان می کند. بی دلیل نبود که همسر او که به شکلی کاملا دمکراتیک!!! رئیس جمهور مادام العمر شده است در یک حرکت نمادین در محل یادبود قربانیان هولوکاست در آلمان حاضر شده تا به اسرائیل چراغ سبز نشان دهد و بی جهت نیست که این زن و شوهر جاه طلب مستمرا دنبال استمالت از دول غربی و حمایت آنها می باشند. دشمنی با روز قدس چراغ سبز دیگری به اسرائیل و دول غربی است تا شاید رجوی را از بن بست مرگباری که در آن افتاده نجات دهد.
در جای دیگری از این پیام رجوی غیرتی و ناموس پرست شده و می گوید:
«تاکید می کنم که هیچ گونه زبان درازی و دست درازی مزدوران و عوامل ارتجاع به نوامیس ملت و مقاومت مردم ایران در هیچ کجا، به لحاظ اخلاقی و فرهنگی و مبارزاتی و آرمانی قابل قبول و قابل تحمل نیست»
رجوی در حالی دجالگرانه این شعارها را می دهد که:
– دست همکاری با صدام داد، در حالی که نیروهای عراقی به زنان و نوامیس مناطق مرزی ایران دست درازی و تجاوز و تعدی کرده اند.
– در درون مناسبات فرقه کلیه زنان مخالف را با بدترین توهین ها و فشارها سرکوب می‌کند.
– تمام زوج های درون تشکیلات فرقه را مجبور به طلاق نمود و با وقاحت اعلام کرد که کلیه زنان فرقه در حریم و حرمسرای او قرار دارند و برخی از آنان را با فریب و فشار وادار کرد تا به عقد او در بیایند.
– برای مجبور کردن زنان به ماندن در مناسبات، رحم آنان را بیرون آورد.
– در زیر فشار تشکیلاتی فرقه تعدادی از زنان و حتی دختران جوان دست به خودکشی زدند.
– زنان جدا شده از فرقه را در نشریات خود با بدترین توهین ها و اتهامات مورد حتک حرمت قرار می دهد.
اگر چه درباره جنایات رجوی علیه زنان گفتنی بسیار زیاد است اما به همین چند خط اکتفا کرده و یادآور می شویم که خانم بتول سلطانی از اعضای شورای رهبری جدا شده فرقه، هفته گذشته در پارلمان اروپا سخنانی ایراد کرد که خواندن آن می تواند موجب آگاهی بیشتر شود.
در ادامه پیام رجوی چنین آمده است:
«چه کسی نمی داند که شاه و شیخ بنابر اعتیاد همیشگی سیاسی تا روز سرنگونی قیام مردم ایران و مقاومت فرزندان رشید این میهن را به خارجی و خارج از مرزهای ایران نسبت داده اند».
رجوی خودش را به کودنی می زند، آیا حمایت دولت آمریکا و سنای آن کشور و کمک مالی هر ساله برای مخالفان رژیم ایران و حمایت دولت انگلیس و فرانسه از آشوبگران اخیر ایران نشانه حمایت خارجی نیست؟
آیا ایجاد هیاهو و جارو جنجال چند ماه اخیر رسانه های غربی در مورد اعتراضات و حمایت از آنها نشانه حمایت خارجی نیست؟
آیا همکاری رجوی با صدام که در حال جنگ با کشور ایران بود، دخالت خارجی در امور کشور ایران نیست؟
آیا همکاری فرقه رجوی با سرویس های غربی نشانه دخالت خارجی در امور کشور ایران نیست؟
مگر رجوی و همسرش هر بار در پیام های شان خواهان ایجاد آشوب در کشور نیستند. آیا این کار را از داخل دنبال می کنند یا از خارج؟
مگر قرارگاه اشرف در خاک خارجی بنا نشده و مگر با حمایت آمریکا نبود که فرقه رجوی هنوز سر پاست؟
رجوی برای مظلوم جلوه دادن خود در ادامه همین مبحث گفته است:
«یزید هم به امام حسین نسبت خارجی می داد.»
منظور یزید از خارجی، خروج کننده گان از دین بوده نه اینکه امام حسین وابسته به کشور دیگری است. این تحریف تاریخ از سوی رجوی دو دلیل می تواند داشته باشد، یا اینکه رجوی علیرغم ادعای رهبر عقیدتی و امام زمان بودن اطلاعات درست و کاملی از تاریخ اسلام ندارد.
و یا اینکه اطلاع دارد و می خواهد با سو استفاده از مشابهت کلمات، باز مظلوم نمایی کرده و مردم فریبی کند.
رجوی در ادامه پیامش سعی دارد که گذری به گذشته بزند چرا که او اکنون به لحاظ تعیین خط و خطوط آینده سازمانش در باتلاقی به نام عراق گیر کرده است و اصلا میلی ندارد که روی آن بحث برود و سعی دارد مانند همیشه سری به گذشته زده و عقده های چندین ساله اش را دوباره زنده کند و هنوز در حسرت آن دوران می سوزد و چنین مطرح می کند:
«در 9 فروردین سال 1359 روزنامه لوموند کلاسهای تبیین جهان در دانشگاه صنعتی شریف را گزارش کرد که هر جمعه بعد از ظهر در آن ده هزار نفر با کارت شرکت می کردند و متعاقبا درسهای فلسفه تطبیقی در این کلاسها به صورت کتابهای جیبی در صد هزار نسخه به فروش می رسید و نوارهای ویدئویی آن را هم حدود یک صد هزار دانشجو در 35 شهر بزرگ ایران می دیدند.»
رجوی جاه طلب هنوز حسرت بدل جاه و مقام بوده و در این آرزو است که باز هم دیگران پای صحبت هایش بنشینند. اما در مورد بحث تبیین جهان باید از آقای رجوی پرسید:
چرا کتاب های تبیین جهان را از همه جا و حتی در درون سازمان جمع کردید؟ مگر در درون تشکیلات شما هم مانعی وجود داشت؟ یا نکند در این کتاب نکاتی وجود دارد که متناسب با منافع روز نبوده و دیگر مطرح کردن آن بسود فرقه نمی باشد.
درون این کتاب مطالبی هست که با ماهیت و شعارها و موضع گیری و اعمال امروز رجوی نه تنها همخوانی نداشته بلکه با آن در تضاد است، همانند، سرود های «نبرد با آمریکا»، سرود «سر کوچه کمینه» و… که با کارکرد امروز فرقه و دست به دامان غرب شدن و برای آنان جاسوسی کردن در تضاد می باشد.
رجوی بخشی از این پیام را به دانشگاه ها اختصاص داده و سینه چاک دانشجویان شده است. آقای رجوی بهتر است چشم خود را باز کرده و پیشرفت علمی و این همه نخبه در امور مختلف که از دانشگاهها بیرون آمده اند را ببینی؟ این همه پیشرفت در امور زیر بنایی و پیروز شدن در المپیاد های گوناگون علمی در سطح جهانی، متعلق به دانشجویانی است که از دانشگاه های ایران بیرون آمده اند.
اگر دانشجویان ایران مشکلی داشته باشند هیچ ربطی به تو ندارد. در اسارت گاه اشرف که نمونه ای از جامعه مد نظر رجوی بود، دانشگاه که هیچ، خواندن درس و کتاب امکان پذیر نبود و بعضا مورد برخورد هم قرار می گرفت.
در بخش دیگری از این پیام رجوی بحث سلطنت مطلقه ولایت را مطرح می کند. باید از او پرسید، با کدام رای و در کدام انتخابات تو را رهبر کرده اند که بصورت مادام العمر عنوان رهبری و رهبر عقیدتی را برای خودت یدک می کشی؟ نکند حرف تو این است که مرگ خوب است اما برای همسایه!!!
رجوی که این همه ادعا دارد و به همه ایراد می گیرد آیا خودش سلطلنت به راه نیانداخته؟آیا قرار دادن همسرش بعنوان رئیس جمهور مادام العمر به معنای سلطنت بر دیگران نیست؟ او حتی برای اینکه مسئول اول سازمان بعد از آن که خودش و مریم با بدست گرفتن عناوین رهبری و ریاست جمهوری، ناچارا آنرا کنار گذاشتند به دست کسانی که بصورت مطلق بنده او نیستند نیافتد، یک انتخابات صوری راه انداخت که در آن انتخابات همه مجبور بودند به یک کاندید رای بدهند و در صورت رای ندادن با آنها برخورد می شد. آیا این کار سلطنت کردن بر دیگران نیست؟ رجوی شیاد که در مغلطه کاری ید طولائی دارد، برای آنکه نقش مخرب خود را بپوشاند قسمتی از پیامش را به رد اتهام «هدایت اغتشاشات از طرف نیروهایش در انگلستان» اختصاص داده است. اما این آقا فراموش کرده که بعد از مدت های طولانی سوراخ موش نشینی و سکوت و اختفاء، وقتی دید بر سر موضوع انتخابات خبری شده، از هول حلیم دوباره لباس نظامی به تن کرده و همچون دائی جان ناپلئون در پیامی از فتوحات نکرده خود گفت و خواهان قیام برای سرنگونی شد. او که پیش از انتخابات سالی دو یا سه پیام هم نمی داد، ناگهان روزانه و گاها چند پیام در یک روز می داد که «هسته مقاومت» درست کنید و… اگر اعتراف افراد دستگیر شده را قبول نداری، پیام های خودت را چه می گویی، کدام را باید باور کرد، قسم حضرت عباس یا دم خروس را.
اما برای ادعای دیگر رجوی در مورد تلاش ایران برای ساختن بمب اتم باید پرسید آیا این حرف جز برای خوش آیند سرویس های اطلاعاتی و دولت های خاصی گفته شده؟
دولت هایی که روزی مدعی مبارزه با آنها بعنوان سد اصلی تکامل بودید.
از طرف دیگر باید از رجوی پرسید تو که صدها و هزارها بار ادعا کردی «این حکومت در مرحله پایانی است»، «وارد فاز سرنگونی شده»، «سرنگونی اش استارت خورده»، «آخرین نقس هایش را می کشد» و… آیا حکومتی با این ویژگی ها که تو می گویی می‌تواند قدرت ساخت بمب اتم را داشته باشد؟
آیا این ادعا جز تلاش برای همسو شدن با آمریکا و اسرائیل جهت امکان بقای بیشتر است‌؟ البته رجوی طی سال های گذشته تلاش بسیاری داشت تا با این ادعاها خود را برای غربی ها لوس کرده و آمریکا را مجاب به حمله به ایران کند و به آمریکا بگوید که می توانند از او در حمله به ایران استفاده کنند. ولی بعد از سال ها سرمایه گذاری آمریکا بر روی این فرقه، آمریکا ئی ها هم فهمیدند که این فرقه بدرد هیچ کاری نمی خورد و همچون دستمال استفاده شده آنها را در عراق به حال خودشان رها کردند.
البته برای رجوی فرق ندارد که با این ادعا، آمریکا و اسرائیل چه بر سر ایران و ایرانی خواهند آورد، او نه تنها نگران ایرانی نیست بلکه با وقاحت تمام خواهان تحریم های گسترده تر علیه ایران نیز هست، این در حالیست که او بارها و بارها در نشست های درونی از اعمال تحریم علیه عراق اظهار ناراحتی می کرد.
در قسمت پایانی پیام، رجوی دسته گلی به زن سومش می دهد و خطاب سران حکومت ایران می گوید: «راستی با مهر تابان مقاومت و آزادی مردم ایران چه می کنید؟»
برای ما جدا شده گان که مدتی در مناسبات فرقه بودیم این حرف بسیار خنده دار است چرا که به خوبی این حرف رجوی را می فهمیم. او سعی دارد با ردیف کردن یک مشت دروغ و شعر و شعار، نفرات خودش را در اشرف نگه دارد و از آن نگون بختان در این شرایط حساس اشرف سوء استفاده کند. اگر واقعا مریم مهر تابان مقاومت بود قبل از سرنگونی صدام، به فرانسه فرار نمی کرد و نفراتش را در زیر بمباران رها نمی نمود.
مریم با جا خوش کردن در فرانسه و همسویی با دول غربی سعی دارد تا از آنان مدد گرفته تا آنان مهر تابان را روی دستان استعماری خود به ایران ببرند.
رجوی بار دیگر با این پیام ماهیت فریبکار و فرصت طلب خود را رو نمود و نشان داد که بدنبال جاه و مقام است و درد مردم ایران را نه تنها لمس نمی کند بلکه این درد برای او اهمیتی هم ندارد. او در عین حسرت بدلی برای عنوان و منصب، در بین مردم ایران، حتی مخالفان دولت کنونی هم جایی ندارد. او بدنبال آن است که با مرده خواری از کار دیگران نشان بدهد که در داخل کشور چند نفری هم هوادار دارد اما غافل از اینکه کسی با بوی کباب سیر نخواهد شد و با مرده خواری سیاسی نمی توان به مقامی در بین مردم رسید.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.