مریم رجوی

شکست و ذلت مریم و پایان سیاسی گری او

بند "ر": یکی از بندهایی که در درون تشکیلات رجوی معترضین را با آن سرکوب می کردند بند "ر" بود , رجوی در اوج شکست در مقابل حکومت ایران و ناامیدی در تشکیلات برای اینکار یک مانور انجام داد تا از صحنه سیاسی حذف نشود. نام آن بند "ر" است و یا بند ضد معترضین. تا آن روز تمام تناقضات نفرات که درب بسته شده و چند سال است هیچ یک از نفرات بیرون نرفته اند و نفرات در قرارگاه محصور شده اند را رجوی با دو کار می خواست ماست مالی کند. یکی معرفی تعداد زیادی از زن ها به عنوان شورای رهبری که کار و هنر مریم در این ها بود که به بار نشست و این هنر این بود که حرمسرایی در درون فرقه برپا کند که بعداً توضیح خواهم داد و پوشش آن رهایی زن مجاهد خلق بود و جوابی به تناقضات نفرات کمپ , رجوی در جلسه شورای ملی که دیگر نفرات غریبه نداشت بجز آقای هزارخانی وخانم متین دفتری و خانم هشترودی , اینها در شورا غریبه بودند با بحث های طولانی رئیس جمهور تشکیلات فرقه رجوی را در شورا معرفی کرد و رای گیری شد , در همین ماهها بود که در درون فرقه با شعر رشد ایدئولوژی در درون فرقه و بیرونی کردن انقلاب درونی در یک نشست، ریاست جمهوری مریم را به نفرات موجود در فرقه اعلام کرد و مخالفت آقای هزارخانی با این کار را هم در یک نوار ویدئویی گذاشت که دیگر نفرات موقع حضور آقای هزارخانی به اطراف ایشان نروند و اگر هم کسی می رفت نگهبان یا همان عربده کشان اجازه صحبت نمی دادند که مشکلات درون فرقه که نفرات را گرفته بگویند. رجوی آن روز روی سن در حالی که چوب در دست اشاره داشت. اینطور بیان می کرد که: انقلاب مریم بیرونی شد و بورژوا و ارتجاع دیگر نمی توانند به پای شما برسند. اما در آینده خواهید دید که انقلاب واقعی است و صوری نسیت , رجوی این را درست گفته بود و انقلاب مریم فقط برای او واقعی بود طوری که توانسته بود با سرکوب درون تشکیلات حرمسرای مسعود را مخفی نگه دارد و کسی به خود اجازه نمی داد که نفس بکشد باید از بت بزرگ برای نفس کشیدن اجازه دریافت می کرد.بعد از چندی مریم را با نفراتی که انتخاب کرده بودند به فرانسه فرستاد و باید پرسیده شود پولهایی که در فرانسه هزینه می شد رجوی از کجا آورده بود؟ الان دیگر مثل 10 سال پیش نیست برای پول توضیح بدهیم. پول از کمک مالی اروپائی ها و یا….. که نفرات در خیابانها جمع می کردند نبود. پولهایی بود که صدام گونی , گونی به مسعود می داد و مسعود برای بدست آوردن این موقعیت در خارجه قبلاً مزدوری آن را کرده بود و در داستان کردکشی موقعیتش را در مقابل صدام بالا برده بود و می دانست که هزینه ها حل است و مریم که هرروز یک کنسرت و….. را برپا می کرد و به نفرات برای شرکت در کنسرت پول می داد و این پولها از کمک مالی ویا جمع آوری پول در خارجه نبود و فقط پوششی بود که همه فکر کنند نفرات در خیابانها پول جمع می کنند و هواداران را احساساتی کنند ولی پولها از عراق به آنجا می رفت به هر حال امروز برای خیلی ها روشن است.از طرفی رجوی در داخل تشکیلات با رفتن مریم یک فضای رادیکالی ایجاد کرد و گفت الان با کسی شوخی ندارم مریم را خط اول جبهه فرستادم تا راه سرنگونی را حل کند و در آن موقع مسعود می خواست شکستی که در شورای ملی در سال 62 خورده بود را با عوض کردن چهره مجدداً در خارجه حل کند ولی اپوزیسیونهای خارجه نشین هم می دانستند که مار افعی کبوتر نمی زاید به همین خاطر مریم با جمع کردن چند خواننده توانست یکی دو ماه تبلیغات را انجام دهد ولی بعداً آنها هم یکی پس از دیگری رفتند و مجدداً شعر همبستگی ملی در فرانسه سرخورده ماند , از طرف دیگر نفراتی که با مریم به خارجه رفته بودند یکی پس از دیگری از تشکیلات فرار می کردند و این کار باعث شد که مریم انقلاب دیگری ایجاد کند تا جلوی ریزش در خارجه را بگیرد با انقلاب درونی جدید تا بقیه را که دورش هستند به سوی زندان اشرف روانه کند و بیشتر از این آبرو ریزی نشود و نام آن نشست معروف به نشست های دیگ است که در تشکیلات بعد از آمدن مریم به پا شد و قبل از آن در خارجه این را جاری کرد و با فریب نفرات که شما باید پیام مریم و نسرین را به رزمندگان اشرف برسانید و روز به روز آنها را به عراق روانه کرد و رهبر فرقه دید که دیگر در خارجه حتی نیروهای خود را هم نمی تواند فریب دهد بعد از آن بود که مسعود گفت هر کس با ما نیست بر علیه ماست , اگرچه رجوی خیلی تلاش کرد که خودش را از دو نام خارج کند اما این نامها هرگز از پیشانی مسعود پاک نمی شود مزدوری و گروه بسته (یعنی فرقه ای) در آن زمان با یک مانور سیاسی در ایران که آقای خاتمی روی کار آمد, هم در بین هواداران و هم در درون تشکیلات طوری شکاف ایجاد شد که رجوی خودش گفت کارکرد شما در درون تشکیلات مثل کارکرد سپاه پاسداران می باشد و درون تشکیلات را پوک کردید این بود که نشست های دیگ مکمل انقلاب شد و در درون فرقه هر روز باید فاکت های غسل و عملیات جاری برپا می شد و رجوی دیگر رابطه دوستانه نفرات را با هر اهرمی نتوانست به هم بزند و آمد یک مار به وسط انداخت که هر کس موضع نگیرد یعنی با آن نفر هم محفل است و یا عضو سپاه پاسداران ولی این کار باعث شد محفل بیشتر شود و رابطه مخفی کاری هر روز در زبانها جاری شود و نفرات قرار می گذاشتند تو این فاکت را بخوان من به تو موضع می گیرم ولی ناراحت نشو. باید گفت خوره به تشکیلات فرقه از زمان شروع این نشست ها افتاد و دیگر ایدئولوژی چپ مارکسیست نتوانست مشکلات نفرات را حل کند و تبدیل شد به تشکیلات رابطه ای فرقه. در این ایام تمام رهبران و مسئولین سازمان مثل قبل نبودند و هر موقع می دیدی مثل معتادها در حال خمیازه هستند. اگرچه رجوی می دانست ولی برای آن حرفی داشت تلاش آنقدر است که مسئولین وقتی یکجا می نشینند چرت می زنند. دیگر نمی گفت که تشکیلات یک خوره دارد که ریشه خوره را نمی کند. در این سرفصل ها بود که خودسوزی , خود کشی , دعوا سراپای تشکیلات رجوی را فراگرفت و چون درب بسته بود و قولی که به نفرات داده بودند عملی نشده بود و ایدئولوژی چپ مارکسیست هم به گل نشسته بود و شعار زیادی نداشت رابطه فرقه ای در مناسبات هم لمس میشد , دیگر نیاز نبود بگویی سازمان وجود ندارد و ما مثل فرقه ها هستیم چون همه چیز روشن و واضح بود و از تناقضات همه روشن بود که دیگر ایدئولوژی روی نفرات تاثیر ندارد. اگرچه مریم , مسعود را به عنوان رهبرعقیدتی معرفی کرده بود اما چاقوی رهبری عقیدتی دیگر برش نداشت چرا؟ بدلیل اینکه مسعود در درون مناسبات به خاطر صدام بیش از حد رادیکالی حرکت کرد و دیگر نفرات به جان آمدند و این باعث شد ارزش خودش را از دست بدهد و از طرف دیگر رابطه های غیر اخلاقی رجوی در درون تشکیلات به محفل های نفرات تبدیل شد و الان آنها را تایید می کند آن موقع فقط محفل بود که گفته می شد شنیدی مسعود به زنها گردنبند داده , شنیدی دخترها جلوی مسعود می رقصند و شنیدی فلان شخص سربه نیست شده است , ولی امروز این شنیده ها یک واقعیت است که مسعود در آن موقع انجام داده بود اگرچه نفرات از ترس جان خود بروز نمی دادند اما کارکرد آن در مناسبات دیده می شد و آن باعث شد که دیگر رجوی جلوی خودسوزی , خودزنی و… را نتواند بگیرد و سازمان در آن سال به پایان عمر نزدیک می شد و سقوط صدام این کار را سهولت داد اما اگر صدام هم در عراق وجود داشت سازمان دیگر به پایان راهش رسیده بود چون نیروی محرکه دیگری وجود نداشت و با تعداد انگشت شماری از زنها که تازه شورای رهبری شده بودند نمی شد در نیروها محرکه ایجاد کرد و آن زنان شورای رهبری هم دیگر ارزشی در دید نیروها نداشتند طوری که بین نفرات برای آنها حرف و حدیث در می آوردند و این حرف و حدیث ها تشکیلات آهنی را به تشکیلات پنبه ای تبدیل نمود و اگر برای دوستان موجودم در تشکیلات مشکلی پیش نمی آمد اسم تمام نفرات را می آوردم چه قدیمی و چه جدید که روز شماری می کردند یک عملیات بشود و خودشان را به حکومت ایران معرفی کنند و در ایران زندانی شوند ولی در مناسبات رجوی نمانند. حساب کنید که حدود 100 نفر از 120 نفر اینطور فکر کنند و در مناسبات به عملکرد رجوی معترض باشند آیا از آن دیگر چیزی در می آید؟ شاید این سوال در ذهنها باشد چرا نفرات بعد از سقوط صدام و در زمان حضور آمریکاییها جدا نشدند؟ شما درست می گویید ولی نفرات دیگر دوست ندارند آویزه خانواده باشند و حرف های دیگران را بشنوند که آن موقع به او تهمت زده بودند به همین خاطر منتظر راه دوم هستند که همگان به خارجه بروند و این است که آنها را در زندان نگه داشته و می توانم نام صدها نفر را که دوست بودم و از قلب او خبر دارم نه تحلیل کرده باشد صحبت کردیم و می دانم که آنها فقط خارجه را انتخاب کردند و ماندند و باید برای آن دسته این را حل کرد و از طرفی دیگر چون در داخل مناسبات خبرهای دروغین گفته می شود و نفرات از جداشده ها خبر ندارند فکر می کنند همه جداشده ها یا مرده اند و یا در زندان جمهوری اسلامی هستند ولی اگر خبر داشتند که جداشده ها در ایران هرکدام یک زندگی مناسب و موفق دارند , الان در مناسبات کسی نبود به جز چند نفر حتی شورای رهبری هم در مناسبات باقی نبود.
به عنوان مثال: در این 8 ماه فرار از تشکیلات را موفق بوده با 8 ماه قبل از حضور خانواده ها مقایسه کنید آن موقع می توانید نوشته های مرا تایید کنید , الان یکسری خانواده در جلو درب اشرف وجود دارد که با صدای خاموش خود پیامی را به داخل می دهد و آن یخ را در درون نفرات باز می کند و نفرات می دانند که اگر فرار کنند نه دست آمریکاست و نه عراق خود را به خانواده خواهد رساند به خاطر آن روحیه فرار پیدا می کنند. اگر این حضور در 4جهت قرارگاه بود الان 4برابر فرار بیشتر بود چون موقعیت محل اسکان نیروها و مقرها طوری است که نفرات تا خود را به درب خروجی برساند باید هفت خان رستم را رد کند اما اگر چهار جهت بود راحت تر طرح فرار را می ریختند به هر حال باید خانواده ها را ستود که برای آزادی فرزندانشان شب و روز ندارند و همه شان برای رفتن به آنجا روز شماری می کنند تا فرزندانشان را از اسارت رجوی آزاد کنند.
بلی یک روز انقلاب وجود نداشت و احترامات و تشکیلات سر جای خود بود اما انقلاب طلاق و ازدواج کاری کرد که نیروها هوشیار شوند و بدانند که طلاق و ازدواج مسعود و مریم زاییده یک فساد اخلاقی تشکیلاتی است که رهبر آمد وغرق آن شد و برای اینکه به این فساد اخلاقی موجود در تشکیلات سمت و سو بدهد نام آن را انقلاب گذاشت و چون زن در آن وجود داشت با نام رهایی زن مجاهد خلق رجوی درون تشکیلات را اینطور به نقطه ای رساند که همان نفرات الان در زندان روز شماری می کنند که فردا دولت عراق ما را از این اسارتگاه آزاد کند و حرفی داشته باشیم که با زور ما را از آنجا بیرون کردند و این مدت هم که رجوی در عراق ساکن بود فقط به خاطر مزدوری او به دولت صدام بود و گرنه بعد از آتش بس رجوی تشکیلات را از دست داده بود و الان تشکیلاتی وجود نداشت.
آری دغلکاری و مزدوری در یک نقطه پای خودش را به وسط می آورد و امروز برای همه روشن است که رجوی یک فرد انقلابی نبوده و هرگز هم برای آزادی نجنگیده است بلکه به خاطر منافع فردی خود بوده و به همین خاطر بعد از صدام نتوانست راهی برای بن بست سیاسی ونظامی که در آن مانده بود باز کند و همه چیز را تمام شده میدانست و فکر می کرد که اگر پای یکی از نفرات به خارجه برسد من دیگر جایی ندارم و دیدید که بعد از 6 سال این فرقه در خارجه به چه روزی افتاده است که علناً از دولت اسرائیل حمایت می کند تا از طریق او کمی در برابر افکار عمومی خودی نشان دهد ولی چنانچه دیدید حدود 20 نفر در مقابل مقر سازمان ملل علیه رئیس جمهوری ایران به اعتراض آمده بودند و این برای او شکست است نه پیروزی , ولی چرا آمده باید گفت می خواهد هنوز نان اشرف را بخورد ولی دیگر تمام شده است.
می شود زندگی را مجدداً برپا نمود , میشود مال از دست رفته را مجدداً به دست آورد , می شود تمام مسائل را عوض کرد ولی افسوس نمی شود عمر از دست رفته را بدست آورد. و این ظلمی است که رجوی بر آن نفرات در اسارتگاه کرده است.
رجوی که در درون تشکیلات خوره احساس کرد هرروز یک جابجایی را برنامه ریزی کرد و نام آن سرفصل را سال "س" (مرحله سرنگونی) اعلام کرد ولی در عرض 4 سال رجوی فقط توانست که بر ملت ایران ظلم کند نه چیز دیگر که در فصل بعدی آورده می شود.
وقتی فرقه ها نتوانند بین نفرات حرفشان را بقبولانند آن را از طریق فشار بر کرسی می نشانند و یا از سلاح دیگر استفاده می کنند و رجوی هم بعد از به پایان رسیدن عمر ایدئولوژی خود و پایان جنگ سرد که میدان را از اینطور گروهها در آورد و امروز که به گذشته و عملکرد این فرد نگاه می کنیم به جز لکه سیاه در پرونده ایشان چیزی نمی بینیم. در درون با سرکوب نفرات , مچ گیری ها برای سرپوش گذاشتن بر حرمسرای خود و در بیرون برای بدست آوردن موقعیت دست به مزدوری زدند، این است آینده یک رهبر که بعد از جدایی از قلب مردم به این روز افتاده است که خود را در فساد اخلاقی غرق کرد و سرپوش آن بندهای انقلابی بود تا نفرات اشرف را با آنها مغز شویی کند تا دیگران را قانع کنند اما اینطور نشد و امروز برای خانواده ها در ایران و برای هواداران در خارجه و برای نیروها در کمپ اشرف روشن شده است که دیگر پایان راه فریب کاری و مخفی کاری است و مسئله مزدوری با نام آزادی , دموکراتیک , اپوزیسیون و…. تمام شده است و امروز برای بدست آوردن موقعیت دست به دامان لابی های صهیونسیتها شده است و آن هم راه حل مشکل این رهبر نخواهد بود.
سعید

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا