نامه برادر علیرضا جعفری اسیر در تشکیلات مجاهدین
علیرضا جان سلام. من برادرت غلامرضا هستم و می خواهم درد دلی با تو داشته باشم . برادر عزیزم شاید تو به واسطه اینکه گرفتار در تشکیلات رجوی هستی و یا برای همرنگ شدن با آن جماعت تظاهر می کنی که از خانواده ات متنفر هستی، اما ما همچنان دوستت داریم و آرزوی دیدن و […]
قابل قبول نیست که فرزندی پدرش را فراموش کند!
حمید رضا برادرم سلام امیدوارم حال شما خوب باشد و در کمپ به لحاظ جسمی مشکلی نداشته باشی . سالها گذشت و ما از شما بی خبریم. ما منتظریم که تماسی با ما بگیری و صدایت را بشنویم. گاهی اوقات پدرمان در فکر فرو می رود که وقتی از ایشان علت را جویا می شوم، […]
نامه عبدالحسین یگانه به خواهرش طیبه در کمپ مجاهدین
خواهر عزیزم طیبه سلام این روزها جای خالی شما را در کنارم بیشتر حس می کنم. آن زمان که پیش ما بودی بهترین دوست من بودی و حالا که از من دوری هر لحظه برایت دلتنگم. دلم برای صدای خندهایت و دعواهای کوچکمان تنگ شده است. هیچ چیز نمی تواند جای خالی تو را در […]
نامه محمد قاسمی به دخترش شکوه قاسمی در کمپ مجاهدین
دخترم شکوه سلام دیشب به فکر فرو رفته بودم و با خودم می گفتم من دختری داشتم که نامش شکوه بود. چند سال است دخترم را از دست دادم. دخترم اسیر کسانی شده که دلشان از سنگ تراشیده شده است. دخترم شکوه به فکر افرادی نباش که به فکر تو نیستند. به خودت فکر کن […]
سخنی با برادرم حشمت الله کاربخش گرفتار تشکیلات مجاهدین
با سلام به برادر خوبم حشمت الله کاربخش برادر خوبم امیدوارم که حالت خوب باشد. نمی دانی از سال 68 و بعد از رفتن تو نزد گروه مجاهدین که دیگر خبری از تو نشد ما چه حالی داشتیم. مادر که شب و روز بخاطر دوری و بی خبری از تو گریه می کرد و متاسفانه […]
سخنی با برادر اسیرم علی قلیزاده
سلام داداش قشنگم. خوبی؟ امیدوارم سالم و سلامت باشی. پدر و دیگر اعضای خانواده خوبند و برایت سلام می رسانند . علی جان این روزها نزدیک به اربعین امام حسین هستیم. دلم خیلی هوایت را کرده، راستش را بخواهی این روزها وقتی روضه حضرت زینب (س) را گوش میدهم دلم پیش توست و در ذهنم […]
حال چرا مرا رها کردی؟
پروانه جان سلام خوبی مادر؟ سلامتی؟ چرا تماسی با مادرت نمی گیری؟ مگر من چه بدی در حق تو کردم؟ زمانی که پیش من بودی در ناز و نعمت تو را بزرگ کردم. به خودم اجازه نمی دادم که تو کوچکترین ناراحتی را داشته باشی و به هر لحاظ تو را تامین می کردم. من […]
زهرا قلیزاده از حال این روزهایش می گوید
آقا جان. با وجودیکه چند روز از بدرقه ات میگذرد، هنوز هم باورم نمیشود که باید با شما خداحافظی کنم. دلتنگ صدای با صلابتت هستم. چطور جای خالیت را باور کنم. هیچچیز نمیتواند این جای خالی را در دلم پر کند. رهبرم. ایکاش میمردم و شاهد وداع با پیکر پاکت نبودم. قرار بود ما فدایی […]
نامه رضا محمدی پناه به عباس گل ریزان در کمپ آلبانی
عباس جان سلام حالت چطور است؟ خوبی؟ چند سال است از همدیگر خبری نداریم و تماسی با نمی گیری تا از خودت و وضعیت جسمی ات با خبر شویم. خواهرت خیلی نگران شماست و وقتی نام شما را جلوی او می گوییم می زند زیر گریه. زمانی که سرباز بودی از جبهه به مرخصی می […]
یادداشت معصومه فرحناک از خانوادههای چشم براه گیلک
من معصومه فرحناک، خواهر زهرا فرحناک، عضو اسیر در تشکیلات تروریستی مجاهدین خلق اعلام میکنم که: تا به آخر در میدان رزم و در رکاب امام خامنه ای ایستادهایم. ما ایرانیان به وجود رهبر فرزانه شهید خود افتخار میکنیم که با مجاهدت حسین گونه خود در طول سالیان مبارزه به دشمن پست و زبون ” […]
نامه فواد بصری به محمد جعفر نجفی در کمپ آلبانی
سلام محمد جعفر خوبی من فواد بصری هستم. حتما مرا می شناسی. چند روز پیش به ملاقات مادرت که در بیمارستان بستری بود، رفتم. وقتی به ملاقات مادرت رفتم برادرت یوسف به من گفت مادرم روی تخت بیمارستان مدام می گفت محمد جعفر پسرم و مستمر نام برادرم را تکرار می کند. زمانی که در […]
نامه خواهر علی قلیزاده از اسرای مجاهدین خلق
عزیزترین برادرم، علی جان، خوبی؟ ما خوبیم. الحمدالله پدر هم خوب است و برایت شبانه روز دعا میکند. داداش گلم این روزها روزهای دلتنگی و دوری و اسارت بهترین برادر و خواهر روی زمین است. علی جان این روزهای داغ سنگین برادر(امام حسین ع) روی قلب خواهر (حضرت زینب س) است. خیلی دلمان تنگ شده […]