سازمان؛ خروج از لیست و ساکنین اشرف
باید در نظر داشت که خروج سازمان رجوی از لیست تروریستی کشور بریتانیا بدین مفهوم است که درهای جدیدی باز و موقعیت های جدیدی ایجاد می گردد تا این افراد بتوانند خود را راحت تر به کشورهای غربی و بخصوص کشور بریتانیا برسانند و در این کشورها پناه بگیرند.
تیتر های مجله عراقی الف باء
فاطمه اکبری نسب میگوید: سازمان برادرم یاسر را به قتل رساند و پدر و برادر دیگرم موسی نیز هنوز اسیر سازمانند…
ژوئن آن سال در اشرف
در اشرف راه نفوذ اطلاعات به ما کاملا مسدود بود (البته تا جایی که به مسئولین برمیگشت) یعنی نه رادیویی بود و نه اینترنتی و نه روزنامه ای و خلاصه هر چیزی که از بیرون به داخل خبر بیاورد یا بلعکس در آنجا ممنوع بود،البته مثل هر زندان دیگری گاهی یکی دو رادیوی مخفی از چشم مسئولین دیده میشد که اخبارشان را میشد دهان به دهان والبته با احتیاط شنید.
دوست داری در آینده چه شغلی داشته باشی
تماس روحی و جسمی ام با نمونه های فوق و صدها مورد دیگر کافی بود تا سازمان چریکی مجاهدین خلق را بدون کوچکترین شکی به عنوان یک فرقه تروریستی بشناسم. عملکرد های این فرقه در جمع اپوزسیون حکومت ایران شبیح به انگلی در میان آن ها بوده وهست. علاو ه بر آن به این نتیجه رسیدم که مشی چریکی و مبارزه مسلحانه در آن دوران و بعد از آن نیز بی نتیجه بوده است و خواهد بود.
فراخوان برای نجات اسیران جنگ ایران و عراق محبوس در فرقه مجاهدین
طبق توافقنامه ای که کمیته بین المللی صلیب سرخ با دولت عراق در رابطه با روشن شدن سرنوشت مفقودین جنگ ایران و عراق در تاریخ 12 ژوئن 2008 به امضاء رساند، به اطلاع می رسانیم که صدام حسین در جریان جنگ ایران و عراق تعداد بسیاری از اسیران را به سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود و مریم رجوی تحویل داده است.
فرماندهان من سناریوی بدرقه مرا از قبل چیده بودند
فرماندهان من چندین بار مرا صدا زده و با من صحبت کردند تا مرا متقاعد کنند که در آنجا بمانم برای آخرین بار نیز رقیه عباسی و اسفندیار که از فرماندهان لشگر 49 بودند مرا به دفتر خود بردند و پس از چند سئوال و جواب زمینه ای را آماده کردند که در همان دفتر مرا کتک بزنند.
نقض حقوق بشر در مناسبات فرقه تروریستی رجوی – قسمت ۱۳
مجبور بودم زیر فشار مسئولین سازمان برای عملیات جاری فاکت بیارم، در حضور جمع بخوانم و اینکه فاکت من باید مربوط به عدم ارائه فاکت در جلسه بعدی هم می شد یعنی دیشب چون فاکت نیاوردم ابتدا باید به عملکرد دیشب خودم اعتراض کنم و این یعنی بدترین شکل تحقیر هر انسانی که حق زندگی توام با احترام و عزت نفس را دارد.
وابستگی خانوادگی و عواطف انسانی بزرگترین مشکل مجاهدین
مراجعه خانواده ها به قرارگاه اشرف جهت ملاقات عزیزان خود اگر چه با ممانعت فرقه مجاهدین روبرو می شود ولی نقطه امیدی برای اسیران این فرقه بوجود می آورد که کانون گرم خانوادهای آنان هنوز در پشت حصارهای قرارگاه اشرف وجود دارد و کسانی هستند که همچنان عواطف انسانی را فراموش نکرده و بر محور محبت رنج سفر را به جان می خرند اگر چه مورد هجوم چماقداران این فرقه قرار می گیرند و سختی های سفر و سعی در آزاد نمودن عزیزان خود تا برچیده شدن کامل مناسبات فرقه ای ادامه خواهند داد.
این زن به چه می اندیشد
بر خلاف تلویزیون مجاهدین، د رخلوت تک تک زنان و مردان زندانی اردوگاه، نگاهها دنیایی از رازهای نگفته و در د دلهائی که سالهاست در دل ها به دستور جلاد اشرف، رجوی شیاد و مردم فروش، گلوی این عزیزان خفه شده است.
محمد و آنچه در اشرف گذشته و می گذرد
اما نکته ی مهم دیگر در نوشته محمدی – برادر سمیه – مسئله ی سست بودن ویا عدم اعتقادات مذهبی میا ن اعضا ست. همان گونه که محمد می گوید بسیاری از بچه ها که از کانادا و یا دیگر کشور های اروپایی جذب شدند به نماز وروزه زیاد معتقد نیستند.که البته خود این اعتنا ندادن به چنین مسائلی در بین اعضا ریشه در سست اعتقادی خود فرقه دارد وهمین امر باعث می شود توجه به عواطف ونیاز های اولیه ی انسانی از سوی فرقه نادیده گرفته شده و حتی به بحران های روحی واخلاقی تبدیل گردد.
نقض حقوق بشر در مناسبات فرقه تروریستی رجوی – قسمت ۱۲
خیلی زجر آور بود روان و ذهن ما را تحت فشار وحشتناک گذاشته بودند به طوری که حس می کردیم واقعا به بن بست رسیدیم.احساس عجز وناتوانی به ما دست داده بود. از طرف دیگر به خودم می گفتم: چرا مونده ام اشرف؟ و در جستجوی راه حلی برای فرارازاین فضای جهنمی بودم. ما بعد از آزادی از اسارت سازمان در اینجا داریم از شرایطی صحبت می کنیم که نیروهای سازمان در عراق در آن قرار داشتند.
خاطرات قلعه اشرف – قسمت شانزدهم
در واکنش و اعتراض به نشست طلاق و دستور مسعود به طلاق اجباری اعضای سازمان، تعداد زیادی از افراد مستقر در قرارگاههای سازمان در عراق که پاسپورت داشتند با زن و فرزندانشان قرارگاههای سازمان را در عراق ترک کردند و به کشورهای اروپایی رفتند و تعداد دیگری نیز بدون همسرانشان رهسپار کشورهای غربی شدند. و عده ای نیز که بحث طلاق را نپذیرفتند و اما مایل نبودند از سازمان جدا بشوند در عراق ماندند و تا سال های 72 – 73 در هر هفته یک روز به پیش زن و فرزندان خود می رفتند اما بعدا تحت فشار رهبران سازمان همسرانشان را برای همیشه طلاق دادند و حتی فرزندانشان را نیز هیچگاه ندیدند زیرا سازمان مسئولیت سرپرستی آنها را بر عهده گرفت و آنها را به کشورهای اروپایی یا امریکا و کانادا فرستاد.