نقض حقوق بشر در مناسبات فرقه تروریستی رجوی – قسمت 16

میزگرد کنکاش و بررسی نقض حقوق بشر در مناسبات درونی فرقه رجوی – قسمت شانزدهم

آرش رضایی: خوب شما شاهد آن صحنه به خصوص بودید؟

قادر رحمانی: بله ، ابتدای یکی از نشست هایی بود که عنوانش حالا در خاطرم نیست یعنی هنوز نشست های عملیات جاری به شکل فعلی و منظم شروع نشده بود بیکباره در یکی از نشست ها سه نفر از مسئولینی که رده تشکیلاتی بالایی داشتند را به نشست آوردند و آنها را سوژه کردند . برای اغلب بچه های حاضر در نشست از جمله خودم شک برانگیز بود آیا می بایست این ها را نیز ما مورد انتقاد و توهین قرار بدهیم ؟‼ و فرماندهان بالاتر در نشست برای اینکه به ما جرئت توهین به سه نفر از کادرهای رده بالای تشکیلات را بدهند خودشان ابتدا شروع کردند به توهین به آنها و انتقاداتی عریان و سخت از آنها شد . انتقادها و توهین های آنها در واقع زمینه سازی بود برای هجوم افراد حاضر در نشست به آنها . فرماندهان می خواستند با این طرز رفتار لایه به لایه همه ما را در معرض فشار و توهین قرار دهند تا کسی امکان و جرئت اعتراض به سازمان و یا خروج از عراق را نداشته باشد. یعقوب در آن موقع دو لایه از من به اصطلاح بالاتر بود ولی بعضاً برای اینکه بفهمیم در نشست ها چی میگذره ؟ و چه اتفاقی میافتد ؟ لایه ما را نیز به این خاطر به نشستی بردند که یعقوب در آن زیر تیغ بود . ما در آن موقع خیال می کردیم مسئولین قرارگاه به ما اعتماد دارند و ما را در نشست هایی شرکت می دهند تا افراد رده بالای تشکیلات در آن مورد انتقاد و فشار قرار می گیرند. در حالی که متوجه نبودیم آنها می خواهند این روش شکنجه را بر ما نیز اعمال کنند. و قصد آنها از شرکت دادن ما در نشست ها در واقع طبیعی جلوه دادن شکنجه روحی در قرارگاههای سازمان در عراق بود و مقصر و گناهکار جلوه دادن نیروهای سازمان. در دو نشستی که یعقوب زیر تیغ بود و من در آن شرکت داشتم از نزدیک مشاهده کردم چگونه یعقوب بد جوری زیر فشار قرار گرفته است . به یعقوب می گفتند تو درخواست خروج از سازمان را دادی و مرتب به همه چیز ایراد می گیری تو داری به خون شهدای ما توهین می کنی و یا می گفتند یعقوب خجالت بکش تو شدی حلقه ضعیف مناسبات‼. در مناسبات محفل میزنی و همه چی را عین گراز شخم میزنی‼ و از این جور توهین ها و دشنام ها به یعقوب می گفتند . بعد در این میان افرادی که در نشست حضور داشتند پس از اینکه فرماندهان به حد کافی یعقوب را تحقیر می کردند ( شما دوستان حاضر در اینجا هم شاهد این ماجراها بودید ) شروع می کردند به بد و بیراه گفتن و فحش دادن به یعقوب . به او می گفتند : ( معذرت میخوام ) حمال ، بیشعور ، احمق ، بگو ببینم این چه چیزیه تو راه انداختی یعنی تا این حد تو گاو شدی و مزدور و …….. حتی بعضاً فحش بی ناموس می دادند و از این اراجیفی که شایسته خودشان بود . اسم این رفتار زشت و کثیف را گذاشته بودند انتقاد برای خودسازی و انقلاب ایدئولوژیک و ذوب شدن در رهبری و این جور مزخرفات . گویا با این شیوه برخورد و توهین افراد اصلاح می شوند این وضعیتی بود که من سالها با آن مواجه بودم . سیاوش با آنها هم رده بود یادم است یک روزی در مورد یعقوب به من گفت : یعقوب را به قدری تحت فشار گذاشتند که در یکی از نشست ها گریه کرد . در حالی که یعقوب از افراد خیلی تو دار و به اصطلاح جان سخت و نترس قرارگاه علوی بود . همه می دانیم برای یک مرد خیلی سخت است گریه کردن به خصوص اگر در مقابل چند نفر دیگر باشد ولی یعقوب را چنان خرد و له کردند که در جمع افراد زد زیر گریه‼ و همانطور که سیاوش می گفت یعقوب در نشست جمعی زار زار گریه می کرد و می گفت : دست از سرم بر دارید دو روز بعد از این نشست وحشتناک ، ماجرای خودکشی یعقوب اتفاق افتاد.

آرش رضایی: رده تشکیلاتی یعقوب چی بود ؟

قادر رحمانی: یعقوب دو لایه از ما بالاتر بود

سعید باقری دربندی: Moبود.

ادامه دارد…

مکان گفتگو : دفتر انجمن نجات ارومیه

تنظیم از آرش رضایی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.