یلدای آخر – قسمت اول
مادر به سنت هر ساله از چند روز قبل بدنبال تدارک سفره شب یلدا بود. هر ساله از چند روز قبل تحرک و تکاپوی مادر برای خرید وسایل شب یلدا شروع میشد، و هر بار یکی از ما او را در هنگام خرید همراهی می کردیم. عادتش بود که هر میوه را از یک میوه […]
خاطره ای از بستری شدنم در بیمارستان بغداد
در اثر فشار کار بی حد و اندازه در داخل تشکیلات مجاهدین خلق دچار مشکلات جسمی شده بودم. دکترهای قرارگاه اشرف تشخیص دادند باید عمل جراحی شوم تا مشکل حل شود. بعد از مراجعه به دکتر قرارگاه، او گفت: تو را در نوبت می گذاریم، هر گاه وقتش شد به شما خبر می دهیم. اما […]
شب یلدا در تشکیلات مجاهدین خلق
شب یلدا که بعنوان شب چله شناخته می شود یکی از مهمترین و زیباترین جشن های مردمان ایرانی است. که در طول تاریخ نمادی از فرهنگ و سنت های ایران ماندگار و شناخته شده است . این شب که طولانی ترین شب سال است بنوعی پایان پاییز و آغاز فصل سرما را نشان میدهد ، […]
ادعاهایی که مرا در باتلاق مجاهدین انداخت – قسمت دوم
در قسمت قبل گفتم که بعد از گرفتن برگه UN پیش مسئول پایگاه رفتم و با کنایه به او گفتم دیگر مشکلی نیست که من بیرون بروم؟! او نگاهی به من کرد و گفت برنامه ریزی می کنم و به شما ابلاغ می کنم. روز بعد او مرا صدا کرد و گفت شما با یکی […]
خاطره علی زمانی از ایام کریسمس در کمپ اشرف ۳
حالا که در ایام کریسمس هستیم و سال نو نزدیک میشود خاطره تلخی در تشکیلات رجوی به یادم آمد. یک روز نزدیک عید کریسمس از مسئولین تشکیلات رجوی درخواست کردم که همراه چند نفر برای خرید به تیرانا بروم. بعد از چند روز دوندگی اجازه دادند و از کمپ اشرف ۳ برای خرید به شهر […]
تلخی اسارت در سازمان رجوی
ابراهیم مرادی از اعضای نجات یافته از تشکیلات مجاهدین خلق در آلبانی، با انتشار ویدئویی از خود درباره بار سنگینی می گوید که همچنان بر دوش هایش سنگینی می کند. تلخی روزهای دوران اسارت در سازمان مسعود و سالهای طولانی عمری که با فریب در جهت منافع مریم و مسعود رجوی به هدر رفته چیزی […]
ادعاهایی که مرا در باتلاق مجاهدین انداخت
سال 67 از طریق رادیو صدای مجاهد به سازمان مجاهدین خلق وصل شدم و بعد از مدتی گوش دادن به شعارهای آنها تصمیم گرفتم که به آنها بپیوندم. در سال 68 به پاکستان رفتم و در آنجا توسط یکی از مسئولین سازمان مجاهدین خلق به یکی از خانه های تیمی سازمان برده شدم. در آن […]
تعیین مختصات وضعیت اعضا در تشکیلات فرقه با ترفند نامه نوشتن
اصولا هر فردی که وارد تشکیلات فرقه می شد از روز اول مسئولین به او اعلام می کردند که تو برای مبارزه آمدی! پس باید زندگی، خانواده و پدر و مادر را کلا فراموش کنی و می گفتند که ما اینجا امکان ارتباط تلفنی با خانواده و یا ارسال نامه به آنها را نداریم. سال […]
اعلام آمادگی پورمشگی؛ عضو سابق مجاهدین خلق برای شهادت در دادگاه سران گروه
اخیراً آقای فرهاد پورمشگی عضو پیشین مجاهدین خلق با حضور در دفتر انجمن نجات استان آذربایجان غربی در شهر ارومیه با مسئول این دفتر به گفتگو نشست. وی ضمن بیان خاطرات خود از نحوه گرفتار شدن در بند فرقه مجاهدین خلق ، از دادگاه محاکمه رهبران این فرقه تروریستی و تعدادی از اعضای جنایتکار آن […]
به مناسبت درگذشت محسن حمزه لوئیان در کمپ مجاهدین خلق
خبر فوت محسن حمزه لوئیان من را به زمان حضورم در عراق و مجاهدین خلق برد. چهار سالی با محسن در یک مقر بودم. او متاهل بود و همسرش شمسی آنجفی بود. یک فرزند داشتند بنام فرهود که در جنگ خلیج همراه با کودکان دیگر به خارج از عراق فرستاده شد. فرزند محسن را به […]
نقشه مجاهدین برای ربودن خواهر و برادرم در ترکیه و نحوه نجات شان – قسمت دهم
در قسمت قبل از اولین دیدار با خانواده گفتم. بعد از صحبت های من درباره اتفاقاتی که برایم در فرقه افتاده بود، خواهرم آهی کشید و گفت: بعد از رفتن بدون اطلاع تو از ایران نمی دانی که ما چقدر نگران شدیم و غم وغصه ها خوردیم. فردای آن روز که متوجه شدیم رفتی همه […]
نقشه مجاهدین برای ربودن خواهر و برادرم در ترکیه و نحوه نجات شان – قسمت نهم
در قسمت قبل شرح دادم که چگونه فرد مسئول سعی کرد مارا آرام کند و مطمئن از اینکه خبری از زندانی شدن مان نیست و قرار است به نزد خانواده هایمان برویم. بعد از دیدار با خانواده ها در هتل المپیک قرار بود با خواهر و برادرم با هواپیما به سمت استان خوزستان و شهر […]