چهارشنبه, ۲۰ خرداد , ۱۴۰۵
  • سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت دوم 18 خرداد 1405

    سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت دوم

    محمود آسمان پناه در قسمت اول خاطراتش داستان جوانی کرمانی را شروع کرد که از آلمان به اشرف آورده شده بود… محمود آسمان پناه در ادامه خاطره نویسی خود، نوشته است: بعد از اتمام رژه که کارها به روال قبل برگشت و کارهای روتین سازمان و نشست های تشکیلاتی شروع شد و شرایط سخت گردید، […]

رفتار ضدبشری رییس جمهور آلبانی را محکوم می کنیم – قسمت پایانی 15 مهر 1398

رفتار ضدبشری رییس جمهور آلبانی را محکوم می کنیم – قسمت پایانی

آقای محمد فرحی در ادامه صحبت های محمد رضا گلی عنوان داشت خبرهایی که اکنون به دستمان رسیده وضعیت مناسبات سازمان بسیار خرابتر از آن است. تعداد زیادی از فرقه رجوی جدا شدند و به کشورهای دیگر برای زندگی رفتند به همین خاطر بود که مریم رجوی مجبور شد برای جلوگیری از ریزش بیشتر اعضای […]

افشای شکنجه در فرقه رجوی توسط اردشیر درویشی 15 مهر 1398

افشای شکنجه در فرقه رجوی توسط اردشیر درویشی

“انقلاب که پیروز شد من نیز شور و شیدای انقلابی در سر داشتم ، به درجه داری رفته اما در کنار آن با جزوات و کتاب های سازمان آشنا و خود را با این نوشته ها سرگرم می کردم. از نظر مالی ضعیف و دنبال راه نجاتی بودم که بعد از آنکه 8 سال در […]

با اطمینان تمام پاسخ دادم که می خواهم بروم 13 مهر 1398

با اطمینان تمام پاسخ دادم که می خواهم بروم

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت پنجاه وپنجم سازمان با تمامی توان خود، سعی داشت به هرقیمت از اشرف و عراق خارج نشود. رجوی ها بهتر از هر کس دیگر می دانستند که تنها در اشرف است که می توانند نیروها را اسیر نگه دارند و در صورت خروج از اشرف و عراق تمامی […]

رفتار ضدبشری رییس جمهور آلبانی را محکوم می کنیم – قسمت دوم 13 مهر 1398

رفتار ضدبشری رییس جمهور آلبانی را محکوم می کنیم – قسمت دوم

در ادامه آقای عبدالله افغان عنوان داشت اگر بخواهیم به جمع بندی مشخصی در رابطه با وضعیت سازمان در کشور آلبانی برسیم می توانیم عنوان کنیم که دیگر دوران عربده کشی و نشخوار حرفهای مسخره سالهای گذشته تمام شده است. باید عنوان کنم تشکیلات سازمان دچار مشکل شده و همه افراد از تناقضات زیادی برخوردارند […]

اتاق تماس 11 مهر 1398

اتاق تماس

از خاطرات رستم آلبوغبیش عضو جداشده از فرقه رجوی رجوی در دوران جنگ تحمیلی زیر سایه حکومت صدام اذهان نیروهایش را با اقدامات تروریستی و نظامی گری در مرزها سرگرم کرده بود وهر ندای اعتراض ویا خواسته ای مبنی برجدایی ازفرقه را سرکوب می کرد.اما بعد ازسقوط صدام وخلع سلاح وفروش ناموس خود به آمریکا […]

سالی که مسعود غیب شد، مریم دستگیر شد و… 10 مهر 1398

سالی که مسعود غیب شد، مریم دستگیر شد و…

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت پنجاه وچهارم مسعود رجوی غیب شد، مریم و صدام حسین دستگیر شدند  ، ما هم در اشرف سرکار گذاشته شده بودیم… در قرارگاه همه چیز بهم ریخته بود، تمامی معادلات پیش بینی شده توسط سازمان، معکوس نتیجه می داد. آمریکائی ها تمام اشرف را در قرق خود داشتند. […]

دانشگاه فروغ جاویدان!!! 08 مهر 1398

دانشگاه فروغ جاویدان!!!

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت پنجاه وسوم نزدیک یک هفته طول کشید تا توانستم اندکی خاطرات ملاقات با خانواده ام را موقتا در گوشه ذهنم پنهان کنم. اما مگر می شد نزدیک ترین اقوامت را فراموش کنی. از صبح تا شب تنها فکر وذکرم مادر و پدرم بود، بخوبی نمی دانستم که آیا […]

ببرک های کوچولو : خاطرات رستم آلبوغبیش 07 مهر 1398

ببرک های کوچولو : خاطرات رستم آلبوغبیش

نصف شب همه ما در خواب عمیق بودیم که ناگهان صدای بیدار باش آمد. همه خواب آلود بلند شدیم و به همدیگر نگاه و سوال میکردیم که جریان چیه ؟! باز چی شده بعضی از بچه ها زیرلب غر می زدند ومی گفتند زورشان میاد راحت باشیم. بعضی که می خواستند اول آبی به صورت […]

سخنی با دوستان جدا شده در خارج از کشور 07 مهر 1398

سخنی با دوستان جدا شده در خارج از کشور

دوستان وهم بندان سابق من در زندان اشرف! گذشته را به یاد آورید وبه آینده نگاه کنید. هرگز فریب نخورید. مریم رجوی در آلبانی نمی تواند با جدا شده ها مثل اشرف رفتار کند و ناچار است با سیاست دل جویانه اززیردستان استفاده کند تا جداشده ها را در آنجا اول با زبان ونشد با […]

وقتی به اردوگاه اسرا رسیدیم.. 06 مهر 1398

وقتی به اردوگاه اسرا رسیدیم..

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند ـ قسمت نهم بعد از چند روز در وزارت دفاع روز 18 مهرماه 1359 یک اتوبوس آمد جلوی همان در اتاقی که بودیم ما را سوار کردند.بعد از عبوراز شهر به بیابانهای خاکی رسیدیم که معلوم نیود مقصد کجاست از شهر بغداد که عبور کردیم به […]

لحظه خداحافظی ، برادرم برگه ای را پنهانی به من داد 06 مهر 1398

لحظه خداحافظی ، برادرم برگه ای را پنهانی به من داد

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت پنجاه و دوم بالاخره لحظه ی موعود رسید و من باید از پدردلبند و مادرعزیز و برادرخوبم خداحافظی می کردم. لحظه ی جدائی چقدر سخت است! بغض بدجوری گلویم را گرفته بود، تمام توانم را جمع کرده و تلاش می کردم، هر طور شده مادرم اشکم را نبیند […]

لحظه ی جدائی از خانواده در پادگان اشرف 03 مهر 1398

لحظه ی جدائی از خانواده در پادگان اشرف

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت پنجاه و یکم بعد از ناهار قرارشده بود که خانواده ام اشرف را ترک کنند. پس از اینکه گشتی دراشرف زدیم برای جمع آوری و خوردن ناهار به مقر هتل ایران برگشتیم. همه حواس خانواده ام به من بود، علیرغم اینکه شب صحبت کرده بودیم که من باید […]

blank
blank
blank