گورستان تیف

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت شصت و هفت
بیش از نیمی از اسرای جنگ ایران و عراق در تیف، به ایران بازگشتند. میان سالانی که جوانی خود را در اردوگاههای عراق اجبارا صرف کرده ودراسارتگاه اشرف، تباه کردند. اکنون با موهائی سفید و تن هائی فرتوت در حالی به میهن بازگشتند که بزرگترین سرمایه ی خود یعنی عمرو جوانی خود را در اردوگاه مخوف اشرف از دست دادند.
اوضاع تیف متشنج تر از قبل شده بود. اسراء رفتند اما، سکون و آرامش را هم از تیف با خود بردند، چرا که دیگر همه منتظر تعیین تکلیف خود شدند، کسانی که باقی ماندند معتقد بودند، اگر مسئله ی یک عده حل شد، پس باید مشکل بقیه هم حل گردد.
اما فرماندهان آمریکائی به صراحت اعلام می کردند که از رفتن به خارج به این زودی ها خبری نخواهد بود، اما تلاش می شود کسانی که بخواهند به ایران بروند، راهشان باز شود. در همین راستا هم سرهنگ فیلیپ در تیف گفت: “آزادی شما در دست من و امثال من نیست. اما تلاش می کنیم تا وضع زندان بهتر شود”. بعدها چند عضو وزارت خارجه به زندان آمدند و خبر آوردند که دولت آمریکا تلاش می کند تا با کمک صلیب سرخ از دولت ایران برای شما عفو عمومی بگیرد تا به ایران برگردید. هرچند افسران آمریکایی تاکید می کردند که کسی را به زور روانه ی ایران نخواهند کرد. اما کسانی که چهره ی کثیف مجاهدین را دیده بودند ، اگر هم برگشت به ایران برایشان یک ایده آل نبود، اما یک نوع کسب آزادی از دست رفته بود. عده ای هم که می خواهند به خارج بروند، باید منتظر باشند و زمان زیادتری لازم است !

ورود کشیش ها به تیف

عده ای در تیف برای چاپلوسی به شغل جاسوسی روی آورده بودند، این شغل برای عده ای مدتها بود که به یک عقیده تبدیل شده بود. کار به جائی رسیده بود که عده ای از فروشگاه افتتاح شده درتیف صلیب و زنجیر خریده وبه گردن می آویختند و درخواست مسیحی شدن می نمودند! در کمال ناباوری راه کشیش ها هم به تیف باز شد و یک عده هم به حوض وارد شدند! خبر مسیحی شدن 4-3 نفر شنیده شد! این فرصت طلبان که به عقاید خود نیز برای چند صباحی زودتر خلاص شدن از اسارتگاه تیف پشت کردند، درخواست رسمی دادند و کشیش به تیف آوردند! در مواقعی که اعتراضات بچه ها به آمریکائی ها برای تعیین تکلیف بیشتر می شد، دادن آب معدنی را قطع می کردند، اما ناگهان یک روز وان آب گرم هم برای غسل به تیف آوردند!
هر روز که می گذشت نگهبانان آمریکائی بر لایه های سیم خاردار می افزودند و مدارهای حفاظتی بیشتری نصب می کردند و البته با این استدلال که اینها برای حفاظت از زندانیان است، حال آن که همیشه لوله ی تفنگهایشان به سوی خود ما بود!
پدر مقدس هنوز هم به تیف رفت و آمد داشت و همچنان تبلیغ مسیحیت می کرد؛ یک روش قدیمی با کمی تفاوت! در تاریخ سازمان این کار را یک بار شریف! (مهدی ابریشمچی )، در اردوگاههای اسیران ایرانی درعراق انجام داده بود و در زندان، زندانیان ضعیف بین انتخاب شرایط بد و بدتر، فریب خورده و تن به این شعبده بازی های کثیف داده بودند.
آنروزی که رجوی بی درنگ پس از سرنگونی صدام ، پیام داد و سیاست خط موازی با صاحبخانه جدید(آمریکا) را تشریح کرد،که خلاصه ی آن همکاری های کامل اطلاعاتی ، سیاسی و حتی نظامی با آمریکا بود، باید هم می فهیمیدیم که تیف خروجی مجاهدین است و کسی به این زودی ها، به خارج نخواهد رفت، چرا که اگر پای جداشده ای مستقیم به اروپا می رسید، افشاگری هایش بیشتر خریدار داشت و این به ضرر سازمان تمام می شد. یکی از تاکتیک های سیاست خط موازی رجوی با آمریکائی ها ، همین نگهداری افراد ناراضی در محلی به نام ” گورستان تیف ” بود.
طراحان جنگ عراق و حتی افغانستان ، به دنبال پیروزی نبودند، آنچه که مهم است خود جنگ است تا با سیاستی تدریجی به دنبال معاملات استراتژیک میان خود و دیگران، به بزم خون نشسته و از آن سرمست شوند! بهای آن را هم مردم عراق و افغانستان و آمریکا و و دیگر کشورها می پردازند. و بیچاره آن جامعه ایست که هنوز تردید دارد “جنگ” ،بزرگترین حماقت تاریخ بشر است. ما زندانیان تیف در برابر خالقان نظم نوین چهار گزینه بیشتر نداشتیم: صبر، فرار، خودکشی و یا دیوانه شدن! تنها گزینه ی ناممکن هم آزادی بود!
کشور عراقی که ما در آن محصور و زندانی شده بودیم ، یک جامعه ی بیمار بود! هنگامی که جامعه بیمار شد، آنگاه ماجراجویان سیاست باز، در آن نفوذ خواهند کرد و هر ناممکنی را ممکن خواهند ساخت ، این باردر این میان هم، ما بازیچه ی این میدان و این جامعه ی بیمار یعنی عراق، شده بودیم…
ادامه دارد…
محمدرضا مبین ، کارشناس ارشد عمران، سازه

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.